(( قیامت در قرآن ))
منوچهر اسدبیگی
در بیش ازهزارآیه قرآن در مورد قیامت ،روز رستاخیز،روز حساب و روز شمار وعده داده شده وپاداش و کیفر اخروی ، نوید و هشدارداده شده و با مژده بهشت و ترس از عذاب و شکنجه جهنم پیوسته مومنین را به رحمت خدا و کافران را به عذاب الهی وعده داده.
آیات قرآنی در مورد قیامت : سوره قیامت آیه 1-3-4-6-7-8-9-10-11-12-13: نه چنانستکه منکرین گویند سوگند میخورم بروز قیامت - آیا می پندارد انسان که جمع نخواهم کرد استخوانهایش را -آری توانائیم براینکه راست کنیم انگشتهایش را - میپرسد که کی باشد روز قیامت - پس چون خیره شود چشم - و تیره گردد ماه - و جمع شود آفتاب و ماه -گوید انسان آن روز کجاست گریزگاه - نه چنین است نیست پناهی -بسوی پروردگارتست در آن روز جای قرار - خبر داده شود انسان در آن روز بآنچه پیش فرستاده و باز پس داده ._سوره النباء آیه 19 - 20 : و گشوده شود آسمان ، پس گردد درها - و روان گردانیده شود کوهها پس گردد سراب . _ سوره المرسلات آیه 8-9-10-: (آنچه وعده کرده میشود) بوقوع آینده است پس آنگاه که ستاره ها محو شوند-و آنگاه که آسمان شکافته گردد- و آنگاه که کوهها برکنده شود ._سوره الانشقاق آیه 1-3-4: آنگاه که آسمان بشکافد -و آنگاه که زمین کشیده شود - و بیرون آید آنچه در آنست و خالی شود ._ سوره مدثر آیه 8-9-10 : پس چون دمیده شود در صور -پس اینست آن روز روزی دشوار-بر کافران غیر آسان ._سوره انفطار آیه1-2-3-4 :آنگاه که آسمان بشکافد - و آنگاه که ستاره ها فرو ریزند -و آنگاه که دریاها به هم راه داده شوند -و آنگاه که قبرها زیر و رو شود._سوره العادیات آیه 9 : آیا پس نمیداند که چون برانگیخته شود آنچه در گورهاست ._ سوره القارعته آیه-4-5-6 : و باشند کوهها چون پشم رنگارنگ وازده -پس اما آنکه گران آمد سنجیدنهایش پس اوست در عیش پسندیده -و اما آنکه سبک آمد سنجیدنهایش پس مأوایش دوزخ است._سوره المزمل آیه 14-17 : روزی که بزلزله در آید زمین و کوهها و شوند کوهها تلهای ریگ پراکنده -پس چگونه پرهیز خواهید کرد اگر کافرید روزی که میگرداند کودکان را پیران ._ سوره المعراج آیه 4-8 : عروج می کنند ملائکه و روح سوی او در روزیکه هست مقدارش پنجاه هزار سال -روزی که باشد آسمان چون فلز گداخته ._سوره الحاق آیه 14-17 : و برداشته شود زمین و کوهها پس بهمزده شوند بهمزده شدنی یکمرتبه-و فرشتگانند در اطراف (آسمان )آن و بردارند عرش پروردگارت را ببالای سرشان در آن روز هشت فرشته ._سوره التکویر آیه 1-2-3-4-5-6-7-8-10-11-12-13: آنگاه که آفتاب درهم پیچیده شود-وآنگاه که ستاره ها فرو ریزند-و آنگاه که کوهها مانند پر شوند-و آنگاه که شتران آبستن بار نهند -و آنگاه که وحوش حشر کرده شوند-و آنگاه که دریاها پر کرده شوند-آنگاه که نفسها جفت کرده شوند-و آنگاه که دختران زنده در گور کرده پرسیده شوند که بکدام گناه کشته شدند-و آنگاه که نامه ها گشوده شود- و آنگاه که آسمان کنده شود- و آنگاه که دوزخ افروخته شود-و آنگاه که بهشت نزدیک کرده شود . _ سوره النازغات آیه 8-9-10-34-36-37-38-39-40-41: دلها در آنروز ترسان باشد-چشمهاشان فرو رفته-میگویند آیا ما رد شده گانیم بحالت اول-پس چون آمد بلای مستولی بزرگ-و ظاهر گردانیده شود دوزخ برای کسی که ببیند-پس اما آنکه زیاده روی کرد در عصیان-و برگزید زندگانی دنیا را-پس بدرستیکه دوزخش بود جایگاه0و اما آنکه بیم داشت از مقام پروردگارش و منع کرد نفسش را از خواهش- پس بدرستیکه بهشت باشد جایگاهش_ و البته آیات تکراری بیشتری نیز وجود دارد که از ذکر آنها خودداری می شود
مفهوم آیات قیامت : بطورخلاصه معنی و مفهوم آیات مربوط به قیامت به وضوح میرساند که:
- در صور و بوقی دمیده میشود،ماه تیره میگردد ،آفتاب در هم پیچیده میشود ، درهای آسمان گشوده میشود،آسمان که چون فلز گداخته شده ، کنده میشود و می شکافد و فرشته ها سرازیر میشوند،ستاره ها فرو میریزند ،کوهها برکنده میشوند ریزه و ذره میشوند و با زمین به همزده میشوند ، زمین بزلزله عظیمی در آورده میشود و هر آنچه در آنست بیرون می اندازد - شترهای آبستن بار می نهند ،قبرها زیروزبر میشوند، آنچه در گورهاست برانگیخته میشود ،خدا استخوانهای مردگان را جمع میکند وحتی انگشتهای مردگان را راست میکند ، کودکان پیر مشوند ، و از دختران زنده بگور شده سوال میشود ، چشمها خیره میشود، انسانها بدنبال گریزگاه میگردتد
- آنروز برای کافران بسیار دشوار است ، در آنروز آنهائیکه سنجییدنیهاشان گران بود برای عیش پسندیده (با حوری های بهشتی ) در بهشت انتخاب و آنها که سنجیدنهایشان سبک بود جایشان در جهنم تعیین میشود ، ملائکه و روح به سوی خدا عروج میکنند و آن روز عذاب و آخر زمان برای کافران مقدارش پنجاه هزار سال است ، هشت تائی از فرشته ها هم که در اطراف آسمان هستند عرش خدا را ببالای سرشان برداشته و نگه میدارند-- نامه اعمالی که فرشته ها تهیه کرده اندباز میشود ، آتش جهنم افروخته میشودو هیزمش زیاد میشود بهشت نزدیک تر میشود ، همه دلها در آنروز ترسانند ، چشمها فرو رفته میشود ، جهنم دیده میشود و آنانی که عصیان کردند و زندگانی دنیا را برگزیده بودند و کفار و مشرکین و منافقین و..میروند در آتش جهنم و عذاب و شکنجه میشوند وآنانکه از خدا می ترسیده اند و ازآرزوها و خواهشهای زمینی دور بودند وخدا پرست ودنبال آخرت بودند به بهشت میروند و..
بررسی - چقدر یاوه بافی ؟
- انسان از اینهمه تناقض گوئی و یاوه بافی و بی اطلاعی از سوی به اصطلاح خدای دانا تعجب میکند.انگار این خدا از طبیعت و قوانین طبیعی و وضعیت زمین و خورشید و ستاره ها و کائنات چیزی نمیداند.آخر این بی نهایت ستاره هاچگونه به یکباره فرو میریزند، آنهم لابد روی زمین چون از نظر قرآن آنها زینتها و چراغهائی برای زمین محسوب میشوند، و در آن حال زمین باشد و قبرهایش هم زیر و رو شود!؟آخر آسمان را چه میپنداشته که درهایش گشوده و یا بشکافد ، چگونه خورشید در هم پیچیده و جمع خواهد شد و زمین می ماند و میتواند تمام استخوانهای مردگان را هم جمع آوری کردو...از روز پنجاه هزار سال و هشت فرشته ای که عرش خدا را بالای سرشان نگه داشته اند ، از حرکت انسانها و مردگان زنده شده و حرف زدن آنها در آن وضعیت که به اصطلاح خورشید و ستاره ای نیست میگذریم !!-اصلا بهتر است از همه این یاوه بافی های پوچ ،ابلهانه و کودکانه بگذریم . این آیات آنقدر بی محتوا و بی ارزش است که احتیاجی به بحث و بررسی نمی تواند داشته باشد. دراین زمانه و با پیشرفت علم دیگر جائی برای این خرافات و اساطیر گذشتگان باقی نمی ماند و فاقد هر گونه ارزشی است.اما در باره این مذخرفات و خرافاتی که در قرآن آمده و کلام خدا محسوب میشود ، آقایان روشنفکر و آگاه مسلمان چه دارند که بگویند؟ و یا بدنبال چه توجیهات و تفاسیری هستند؟ ناگزیرندکه چگونه و با چه استدلالهای من در آوردی اینها را علمی نشان دهند تا قرآن و خدا و محمدشان را از خطر بی عتباری نجات دهند!؟ و نیز باید از یاوه های احمقانه ای که در کتب حدیث و روایت و..مسلمین و شیعیانکه در باره قیامت واز علائم رستاخیز و روز محشرآمده نظیر – جهالت آشکار شود و زنا رواج گیرد و شراب نوشند، روز قیامت از بز شاخدار که بز بی شاخ را شاخ زده تقاص کنند ، چاه جمکران و..،دجال ظهور میکند و امام زمان با شمشیر می آید ،قبل از قیامت خدا امام زمان یا مهدی موعود را میفرستد تا حکومت الهی را تاسیس کند، برای ظهور آقا امام زمان باید در زمین فساد و تباهی و ظلم رواج یابدتا مقدمات ظهور مهدی و قیامت مهیا شود و.. - بگذریم که فقط وقت گیر است واما خنده دار که بیشتر به درد تفریح و جوک میخورد تا بررسی!!
در اینجا به مفهوم جمله معروف مارکس (( دین افیون تودههاست )) پی میبریم که استثمار گران و سرمایه داران و اربابان مذهبی دست در دست هم وسیله اشاعه همین خرافات ووعده های روز قیامت و...بهره کشی و استثمار توده های مردم را ادمه میدهند. همین خرافات و جهل و افکار خرفت کننده مذهبی است که به مردم می آموزد ، بجای رهایی واقعی ، بدنبال رهائی پوچ و خیالی آسمانی باشید ، بدنبال تغییر و ضع موجود نباشید ، چشم به آسمان بدوزید و فقط منتظر ناجی امام زمان باشید. بسوزید و بسازید و اطاعت کنید و تسلیم قضا و قدر شوید ، مهدی روزی قیام خواهد کرد و وظیفه اوست که جهان را پر از عدل و داد کند، این افیون به تودهها میگوید :ای تودهای مردم زحمت کش با وعده (دروغین و خیالی و آسمانی ) بهشت ، این زندگی جهنمی ( عینی و واقعی موجود ) را تحمل کنید!
(( بهشت در قرآن ))
آیات قرآنی در موردبهشت : سوره بقره آیه 24 : و مژده ده آنان را که گرویدند و کردند کارهای شایسته که مر ایشانراست بهشتهائی که میرود از زیر آنها نهرها هرگاه روزی داده شوند از آن جنت ها از میوه رزقی گویند این همان است که روزی وعده داده شدیم از پیش و آورده شوند با آن میوه شبیه بهم و از برای ایشان است در آنجا زنان پاکیزه و ایشان در آن جاویدانند._ سوره النساء آیه 61: و آنان که ایمان آوردند و کردند کارهای شایسته ، زود باشد که در آوریمشان در بهشتهائی که میرود از زیرشان نهرها. جاودانیان در آنه همیشه از برای ایشانست در آنها جفتهای پاکیزه و در میآوریمشان در سایه پاینده._ سوره دهرآیه 13-14-15-16-17-18-19-20-21: تکیه زدگان درآن بر سریر ها نه ببینند در آن آفتابی و نه سرمائی-و نزدیک است بایشان سایه های آن و رام کرده شده خوشه های آن-و بگردش در آورده میشود بر ایشان ظرفهائی از نقره و قدح هائی که باشند آبگینه ها-آبگینه ها که باشند از سیم ..-و آشامانیده شوند در آن جامی را که باشد ممزوج بزنجبیل آمیخته-چشمه روان در آن نامبرده میشود سلسبیل-و گردش می کنند بر ایشان پسران جاویدانی چون بینی ایشان را پنداریشان مروارید در رشته ناکشیده-و چون بینی آنجا بینی تازه نعمت و پادشاهی عظیم-بالاشان جامه های دیبای نازک سبز و دیبائی ستبرق و پیرایه کرده شده بدستوانها از سیم و آشامایند ایشانرا پرودگارشان شرابی پاکیزه_ سوره زخرف : گردانیده میشود بر ایشان کاسه های پهنی که از طلاست و کوزه های بی دستگیره و در آنست آنچه خواهش دارد آنر انفسها و لذت میبرد چشمها و شمائید در آن جاودانیان ._ سوره غاشیه آیه 12-13-14-15-16 : در آنست چشمه روان-سریر های رفیعه -و قدحهای گذاشته- و بالشهای بهم پیوسته -و فرشهای نفیس گسترده ._ سوره المطففین آیه 23-24-25-27-28: بر سریرها نظاره می کنند-می یابی در روهاشان تازگی بهشت-آشامانیده می شوند از صاف شراب مهر شده-و مزاجش از چشمه کوثر- چشمه ایست که میآشامند از آن نزدیکان ._ سوره واقعه آیه15 تا 27: با سریرهای بافته از زر و جواهر تکیه زنندگان بر آنه روبروی یکدیگر-میگردند بر ایشان پسران جاودانیان - با قدحها و ابریق ها و جامی از شراب جاری- درد سر نمیکند از آن و نه از خود روند- و میوه از آنچه اختیار کنند-و گوشت مرغ از آنچه میخواهند- و حوران فراخ چشم چون امثال مروارید در پرده ها نگهداشته -نمی شنوند در آن لغوی و نه اسناد بد کردنی-مگر گفتن سلامی سلامی- در زیر سدر بی خار و درخت مورد برهم پیچیده -و سایه همیشه کشیده شده- و آبی ریزان شده-و میوه بسیار-نه گسسته شوند و نه منع شده-و فرشهای بالابرده شده-که ما آفریدیم آنها را آفریدنی-پس گردانیدیمشان باکره ها-شیفته شوهر خود هم سن .و بعلت طولانی شدن از ذکر دیگر آیات که مطالبش در باره : باغها ، انگورها ، دختران نار پستان،جامهای پر شراب، زنان فرو هشته هم سن ، بالشهای سبز و بساط قیمتی، بهشتی که عرض آن چون آسمان و زمین است ،خوب زنان نیکو ،حوران پرده نشین در خیمه ها و... می باشد خود داری میکنیم
مفهوم آیات بهشتی :این آیات به وضوح حکایت از این دارند که : وقتی مومنین ، گروندگان بخدا ، صالحین ، آنانی که بدنبال زندگی دنیوی نبودند ، از پی خواهش نفس نرفتند ، اصول و فروع دین را انچام دادند، از خدا تر سیدند و به روزی خود واز آنچه خدا در دنیا به آنان داده راضی بودند و عصیان نکردند و از خدا ناامید نشدندو صبر کردند ،پس از گرفتن نامه اعمال و رسیدگی به پرونده شان توسط فرشتگان ، به بهشتی منتقل میشوند که وعده داده شده ،که با همه نعمتهایش و چشمه کوثر و نهر ها و تختها و فرشها و ظروف نقره و طلا و جامها در انتظارآنهاست ،و در آنجا میتوانند دلی ازعزا در آورده و بهترین میوه ها ، شرابها ،عسل ،شیرو مرغ و.. بخورند و بیاشامند و ازحوری های زیبای فراخ چشم و زنان زیبا و باکره ها لذت ببرند، و خلاصه هرچه محرومیت و محدودیت در دنیا داشتند را جبران کنند آنم در سطحی عالیتر و بهتر و با کیفیتی برتر از زمین ، که گرما و سرما هم مزاحم نیست ،آنهم برای مدتی نا محدود و جاویدان . ضمن اینکه در بهشت از خوردن و آشامیدن و عیش کردن به آنها سستی هم دست نمیدهد ( با خوردن آنهمه شیر و عسل و میوه و.. باید هم همینطور باشد!) حال این باغبانها و آشپز ها و سازندگان ظروف ، چه کسانی هستند لابد برده و کارگران هستند؟ معلوم نیست تکلیف نوزادان و بچه ها و زنان چه میشود در بهشت هم که باز مرد سالاریست !
بررسی مفهوم آیات - بررسی هم نیاز دارد !؟واقعا که چه مهملات و مزخرفاتی را باید خواند و از قرآن در آورد و بررسی کرد! البته برای اینکه نشان داد دین اسلام و مذهب و قرآن پوچ و یاوه است چاره ای جز این کار نیست !
ما در اینجا به محمد کاری نداریم که چرا این داستانهای کودکانه را سر هم کرده و در قرآنش بنام سخنان خدا(خدائی که اصلا وجود ندارد) جا زده ، شاید می خواسته بدین وسیله جامعه را اصلاح کند، و محرومان را دلخوش کند که در آسمان و بهشت به خوشی و زندگی خوب دست پیدا خواهند کرد ، شاید میخواسته به این وسیله مردم را از گرفتن حقشان از زورمندان و ثروتمندان و برده داران و آقا ها ( که خود یکی از آنها بوده ) باز دارد ،شاید برای اینکه اسلام و قرآنش و خدایش را پیش برد و در جنگها پیروز شود اینها بدردش میخورده ، شاید منظورش این بوده که مرهمی بر روی زخمهای محرومین و فقرا و زحمتکشان بگذارد که از غذا و میوه و پوشاک و مسکن برخوردار نبوده اند ،چه اگر فقرا شکر گذار و راضی به رضای خدا باشند و مال دنیا را ( که ندارند) مذمت گویند و آلوده به مفاسد مال دنیا و جیفه دنیوی نشوند ( که نمی شوند ) بهتر بتوانند با شکم گرسنه زندگی کنند و دل خوش داشته باشند تا در عوض حق داشته باشند و بتوانند در بهشت از آب کوثر بنوشند و در کنار حورالعین تا ابد خوش بگذرانند ، پس مزاحم بقیه هم نمی شوند ، با پولدارها هم خوب می شوند ، شاید چون اغلب زنان عرب آن موقع سیاه بودند وعده حورالعین و زنان زیبای سفید و چشم سیاه را داده ،شاید بعلت گرمی هوای آن منطقه و بی آبی و عده چشمه و آب و نهرها و...را داده تا این کمبودها در خواب و خیال و آسمان رفع گردد، اصلا شاید میخواسته طبقات زیر دست چشم طمع به مال و زندگی ثروتمندان نداشته باشند و بفهمند که اگر در این دنیا محرومند و خوب نمی خورند و خوب نمی نوشند و خوب لذت نمی برند در عوض در بهشت آنها سواره اند و ثروتمندان پیاده و...،
بهر حال هرچه منظورش بوده را نمی دانم اما میدانم که در قرن اتم و فن آوری و اینتر نت و اطلاعات و ... این حرفهای مفت و یاوه به درد مردم نمی خورد و توده های مردم باید بجای این بهشت خیالی و دور از دست رس و دروغ تاریخی ساخته شده وسیله ثروتمندان بمثابه ترمز و یا محرومین برای دلخوش بودن بمثابه امیدواری ، که در قیامت وعده داده شده ، به ایجاد بهشت واقعی برای خود در زمین واقعی که بر روی آن زندگی می کنند دست بزنند و به قولی آسمان را وا گذارند برای گنجشکان ، که بهترین راه رسیدن به این بهشت زمینی کوتاه کردن دست سرمایه داران و به زیر کشیدن آنان واربابان مذهبی از قدرت است . و به عبادت و دعا و خدا وترس از او و.. هم نیازی نیست ، فقط به آگاهی وعمل ربط دارد و بس . پس آگاه شویم، آگاه کنیم وهمه آگاهانه عمل کنیم و تا قیامت صبرنکنیم !
کتب اسلامی و بهشت - فقط برای خنده و تفریح ، بدون شرح !!
بنقل از محمد : ساختمان بهشت خشتی از نقره و خشتی از طلاست و گل آن مشک اذفر است و سنگریزه آن لولو و یاقوت است و خاک آن زعفران است و هرکه وارد آن شود پیوسته متنعم است و از بدبختی بر کنار ، جاودان زنده است و نمیرد ، لباسشان کهنه نمی شود و... _ اگر زنی از زنان بهشت بر زمین نمودار شود زمین را از بوی مشک پر کند و نور خورشید و ماه ببرد _ در اسرارمعراج آمده :اگر یک حوری بهشت سر از دریچه بهشت بطرف دنیا بیرون کند از نور جمال او نور خورشید مضمحل و نابود میگردد ، هیچ بنده ای نیست که وارد بهشت شود مگر اینکه دو حوریه دربالای سر او دو حوریه در پایین پای اومی نشینند و بصدا و نوای خوش از برای او خوانندگی می کنند،حوریهای بهشتی از خاک بهشت خلق شده اند و بقدری بدن آنها لطیف است که مغز ساق پاهای آنه از زیر هفتاد حله دیده میشود و خداوند بهر مومنی که وارد بهشت شود هشتصد حوریه باکره و چهار هزار حوریه بیوه تزویج می کند و در بهشت نهری است که در کنار آن مانند علفها حوریه روئیده میشود و چون مومنی به آن نهر عبور می کند از هریک آنها که خوشش آمد دست او را می گیرد و به همراه خود میبرد و خدا او را برای او حلال و تجویز می نماید و فورا بقدرت الهی بجای آن حوریه یک حوریه دیگر روئیده می شود ، امام صادق گفته : عشق بازی با حوریه های بهشتی در هر نوبت بمقدار پانصد سال از عمر دنیا طول می کشد.
بنقل از محمد آمده : میوه های بهشتی از عسل شیرین تر و از کره نرم تر است و هسته ندارد و هر درختی از بالا تا ساق پر از میوه است و هر چه از میوه های او چیده شود فورا بجای آن سبز میشود و رسیده میگردد ، میوه های بهشت به انسان چنان نزدیک می شوند به نحویکه اگر خواسته باشند در حال ایستاده یا نشسته و یا خوابیده از آن استفاده نمایند برای آنها ممکن است ،از خوردن غذا های بهشتی لذتی میبرند که هرگز از غذای دنیا لذت نبرده اند ، در سفره های بهشتی هفتاد نوع غذای لذیذ می باشد و هر گاه میل به گوشت طیور پیدا کنند فورا پخته و در طبقی از طلا مقابل آنها گذاشته میشود و آن طیورها هر کدام بقدر شتری می باشند و چون از آن طیور خوردند و شکر خدا کردند پس بقدرت الهی آن مرغ دو باره زنده میشود و بهوا پرواز می کند . خداوند به هریک از اهل بهشت قدرت و قوه صد مرد برای خوردن و آشامیدن و جماع را میدهد و چون از غذای بهشتی سیر شدند فورا آن غذا مبدل به عرق خوشبو می شود و از بدن آنها خارج میشود .
تختهای بهشتی دارای پایه هائی از طلاست و دانه دانه نشان به زبرجد و در و یاقوت است و پایه های آن بلند اما چون مومن بخواهد بر روی آن تختها بنشیند آن تخت بر روی زمین پهن میشود ،چون آن مومن بر روی تخت قرار گرفت فورا بلند میشود ( لابد مانند شتر ! ببخشید قرار بود بدون شرح باشد )
و در پایان بنقل از محمد در اسرار معراج آمده : در شب معراج چون وارد بهشت شدم درخت طوبی را دیدم که دارای پستانهای زیاد می باشد مثل پستان گاو و اطفال زیاد بگرد آن درخت می چرخند و از آن پستانها شیر می خورند و جدم حضرت ابراهیم متصدی پرورش آن بچه ها می باشد و هر گاه از دهان آن بچه ها پستان در آید او بدهان آنها می گذارد از جدم جناب ابراهیم سوال کردم این اطفال کیستند که تو متصدی آنها می باشی ؟ فرمود اینها اطفال شیعیان علی می باشند که در کوچکی از دنیا رفته اند ، من چون می خواستم به پسر عمت علی ذی حق گردم اطفال شیعیان او را سرپرستی می کنم .
(( جهنم در قرآن ))
آیات قرآنی در مورد جهنم : سوره الحاقه آیه 25 الی 38 : و اما آنانکه داده شود نامه او بدست چپش پس میگوید ای کاش داده نشده بودم من نامه ام را-و ندانسته بودم چیست حسابم-ای کاش آن میبود حکم کننده -کفایت نکرد از من مالم -زایل شد از من اقتدارم-بگیرید او را پس غل کنیدش-پس در آتشش در آورید-پس او را در زنجیری که ذرع آن هفتاد ذرع است در کشید او را- که او بود که ایمان نمی آورد بخدای بزرگ-و رغبت نمیداشت بر طعام دادن فقیر - پس نیست مر او را امروز اینجا خویشی- و نه خوراکی مگر از چرک و جراحت - نمیخورند آن خون و چرک را مگر گناهکاران .
سوره جن آیه 15: و اما تعدی کنندگان پس باشند از برای جهنم هیزم _ سوره نساء آیه 5 : بدرستیکه آنان که کافر شدند به آیتهای ما زود باشد که بیندازیمشان در آتش هرگاه پخته شود پوستهاشان بدل می کنیم ایشانرا پوستهائی جز آنها تا بچشند عذاب را _ سوره انشقاق آیه10-11-12: و اما آنانکه داده شود نامه اش از پس پشتش-پس بزودی بخواند هلاک را-و در آید در آتش سوزان_ سوره غاشیه آیه4 تا 7 :که داخل میشوند در آتش در نهایت گرمی-آشامانیده شوند از چشمه که به منتهای گرمی رسیده- نباشد مر ایشانرا خوراکی مگر از خار خشک- که نه فربه کند و نه کفایت کند از گرسنگی _ .
سوره الصافات آیه 60 الی66: آیا آن ( بهشت ) بهتر است در مایه ضیافت یا درخت زقوم - بدرستیکه ما گردانیدیم آنرا بلائی برای ستمکاران- بدرستیکه آن درختی است که بیرون می آید در قعر دوزخ - شکوفه اش گویا که سرهای دیو هاست -پس بدرستیکه ایشان هر آینه خورندگانند از آن پس پر کنندگانند از آن شکمها را- پس بدرستیکه مر ایشانراست بر آن آمیختنی از آب گرم-پس بدرستیکه باز گشت ایشانست هر آینه بسوی دوزخ . _ سوره حجر آیه 43-44 : و بدرستیکه دوزخ هر آینه وعده گاه ایشان است همه- مر آن راست هفت در مر هر دری راست از ایشان پاره قسمت کرده شده ._ سوره النباء آیه 21-23-24-25 : بدرستیکه جهنم باشد کمینگاه - درنگ نمایندگان در آن روزگار ها- نمی چشند در آن خنکی و نه شرابی -جز آب جوشان و چرک و جراحت . و آیات و سوره های ..........
مفهوم آیات جهنمی: این آیات حکایت از این دارد که وقتی قیامت شد و همه صف کشیدند و فرشته ها نامه اعمال یکایک میلیاردها انسان را ارائه دادند و در دادگاه توسط خدا رسیدگی و سبک و سنگین و حسابرسی دقیق شد ، بیچاره و بدبخت اشخاصی هستند که نامه از پس پشتشان و یا بدست چپشان داده شود ،زیرا اینها جایشان در جهنم تعیین شده و اکثرا کسانی هستند که ایمان نیاوردند و به آیات خدا و قرآن خدا و دین اسلام و محمد بی ایمان و کافر بودند ، آیتها را تکذیب میکردند، گناهکاران ، تعدی کنندگان ، گمراهان ، بی نمازان ، آنهائی که بع فقرا طعام نمی دادند ، حق یتیمها را می خوردند ، دستورات قرآنی در باره اصول دین و احکام و عبادات را انجام نمی دادند و منافقین و..همه جزو جهنمیان هستند. که با انواع و اقسام عذابها و شکنجه های جاودانی توسط خدا تنبیه و مجازات میشوند به این ترتیب که : وارد دوزخی میشوند که 7 در دارد ، در غل و زنجیر میشوند ، زنجیرهای هفتاد ذرعی و بندهائی گران و سپس با انواع آتشهای سوزان پذیرائی می شوند ، در این آتشها وقتی پوستهایشان پخته شود بطور اتوماتیک پوستهای جدیدی برایشان روئیده میشود که مجدد پخته شود و صاحب پوستها غذاب بیشتری بکشند ، قسمتی از سوخت این آتشها که در نهایت گرمی و سوزانندگی است ، یعنی هیزمش را بعضی از خود جهنمیان و گمراهان تشکیل میدهند . جهنمیان در این آتش جاودانند ، نه می میرند در آن و نه زنده می باشند . برخی دیگر از شکنجه های جهنم از قبیل با صورت بر روی آتش کشیده شدن و عذابهای بزرگ و سوزنده و پر درد دیگری هم وجود دارد که یکی از آنها سقر نام دارد و بدین صورت است که پوست را سیاه می کند که نوزده فرشته هم در این مورد مسئولیت داشته و موکل می باشند، یکی دیگر از بدترین شکنجه ها به درختی بنام زقوم ربط دارد که ریشه در قعر جهنم دارد و جهنمیان از آن بالا می آیند و در آن حال از شکوفه هایش که مانند سر دیو است شکمشان را پر میکنند و می خورند و وقتی که پس از مدتها توانستند بالاتر بیایند بوسیله گرزهائی که بر فرقشان کوبیده میشود باز پرت میشوند و بر میگردند به قعر جهنم و البته نا گفته نماند که جهنمیان در مورد خوراک و نوشیدنی نیز پذیرائی مخصوص میشوند و خوراکشان معمولا چرک و جراحت و خار خشک و نوشیدنیشان از چشمه هائیست که به منتهای گرمی رسیده و آب جوشان است . و از خنکی و شراب گورا هم خبری نیست و سایه برای جهنمیان از دود سیاه درست میشود که نه سرد است و نه پسندیده و... اینها معنای واقعی آیات خدای دانا و توانا و عالم و آگاه مطلق بود که در قرآن آمده است!!
کتب اسلامی و جهنم - زنگ تفریح ، واقعا" بدون شرح !!
بنقل از محمد آمده : از مردم جهنم آنکه عذابش از همه آسانتر است ، دو کفش آتشین به پا دارد که مغز وی از حرارت کفشهایش بجوش می آید - اگر دلوی از آشامیدنی جهنم را در دنیا بریزند اهل دنیا را متعفن کند - بنقل از علی آمده : چون روز قیامت شود ماری از جهنم خارج می شود که اسمش حریش است و سر آن در آسمان هفتم و دم آن در زمین هفتم است و چون دهن گشاید از مشرق تا غرب را بگیرد...- سجاد گفته : لباس اهل جهنم از قطران است که مس باشد - محمد باقر گفته : خدا برای آتش جهنم هفت طبقه قرار داده که در یک طبقه از فشار آتش بدنهای آنها زیر و رو میشود ، از شدت حرارت گوشت بدن از استخوان جدا می شود ، پوست بدن اهل هاویه در هم کشیده و سخت میشود و بدل به پوست دیگری میشود ، زنجیر و غلهای سعیر که که خیمه هائی از آتش برای ساکنین آن زده شده است و خانه هائی از آتش و مار و عقرب و عذابهای دیگر ، چاه غضبان که در فلق است و عمق آن چاه صد سال راه است و...
بررسی مفهوم آیات جهنمی: درست است ، این مطالب آنقدر خرافی ، احمقانه ، غیر علمی وپوچ و بی ارزش است که احتیاج به بحث و بر رسی و نقد ندارد . در اینجا دلم برای آقایان روشنفکر اسلامی به اصطلاح مترقی که پیوسته ماله در دست و حاضر برای منظور در آوردن و تفسیر های من در آوردی هستند ، میسوزد، که دراین باره چه دارند که بگویند ؟ چگونه می خواهند اینها را توجیه کنند و بتراشند تا بیش از این به خدا و قرآن و اسلامشان لطمه وارد نشود !؟
مهمترین توجیهی که کرده اند ( البته بدون در نظر گرفتن این همه یاوه که در قرآن آمده ، و کلام خداست و..) این است که خدا با این عذابها میخواهد مردم را بترساند که کارهای زشت نکنند ،ظلم نکنند، زور نگویند و حق کسی را نخورند و نیز ثروتمندان از ترس جهنم مجبور شوند به فقرا کمک کنند و خلاصه اینها ترمزی است برای بد کاران و...
آیا واقعا چنین نتیجه ای از اعتقاد به جهنم حاصل شده ؟ آیا زور و ظلم و ستم ثروتمندان و زور گویان با ترس از جهنم از بین رفته ؟ آیا دزدی و فساد و فحشا و.. با ترس از جهنم نابود می شود؟ آیا با این ترس دیگر فقیر و بی نوا و ستم کشیده ای وجود ندارد؟ و بطور کلی آیا مشکلات و مسائل اجتماعی و اقتصادی و بی عدالتی ها و محرومیت ها و مفاسد اجتماعی باید از راه ترس از جهنم حل و رفع شود ؟ کدام بهره کش و ثروت اندوزو ظالم و زورگوئی بخاطر ترس از آتش جهنم دست از اعمال ضد انسانی خود کشیده ؟ اتفاقا برعکس ، سر توده ها را با این مزخرفات گرم کرده که عصیان نکنند و به امید آن دنیا و بهشت و آخرت باشند تا به او و امثال او فرصت دهند در زمین بهشتشان را بسازند .
قسمتی از کارنامه ی درخشان زندگی امام علی
ر. راسخ
علی، چهارمين خليفه راشدين ، اولين امام شعيان، داماد و پسر عموی پيامبر اسلام از اولين کسانی است که اسلام آورد و در راه ترويج دين محمد از کشته های مخالفان عرب و عجم پشته ساخت. در وصف وی « ابوجعفر محمد بن علی» خطاب به «اسحق بن عبدالله» می گويد: [علی] پوست تيره پر رنگ، چشمان برآمده، سرطاس و قدی کوتاه داشت.
علی برخلاف ادعاهای صرفا مکتبی و مذهبی، فردی ثروتمند بود بطوريکه تنها از راه نخلستانهای خود سالانه 40 هزار دينار درآمد داشت. ( تاريخ اسلام شناسی، علی ميرفطروس باستناد به تجارب السلف ص 13). اين پولهای قارونی که در دوران حاکميت اسلام ناب محمدی رشد چندين برابر داشت، توانست در کنار مکتب خونريز ذوالفقار، نقش عمده ای در ترويج اسلام ايفا کند. علی بر اين اعتقا د بود که ما [مسلمانان] عقيدهايمان را بر شمشيرهايمان حمل می کنيم ( به نقل نهج البلاغه ).
پس از درگذشت محمد و فاطمه الزهرا ، علی شروع به گسترش حرمسرای خود کرد بطوری که بنا به کتاب « زنان محمد» نوشته عمادزاده که از منابع معتبری ياری جسته بالغ بر 30 زن و تعداد زيادی کنيز را در حرمسرای خود جا داده بود. بقول غزالى آن حضرت در شمار مردان كثيرالازدواج تاريخ است. زنان دائمه علی كه نامشان در تاريخ مانده جز زنانى كه نامشان برده نشده و جز كنيزان كه از برخى از آنها فرزندانى بجاى مانده عبارتند از: فاطمه زهراء، خوله بنت اياس حنفيه، ليلى بنت مسعود نهشليه، اسماء بنت عميس، فاطمه بنت حزام مكناة به امّ البنين، ام سعيد بنت عروة بن مسعود ثقفى، امامه بنت ابوالعاص بن ربيع.
علی پس از مرگ پيامبر اسلام، علی رقم کش و قوسهای 6 ماهه با خليفه اول مسلمانان (ابوبکر)، بيعت کرد. در زمان خليفه دوم (عمر) ، با ازدواج دخترش با عمر موافقت کرد تا بتواند در معا دلات سياسی نقش بازی کند. در همين راستا بود که در هنگام لشکرکشی مسلمانان به ايران، بعنوان يکی از مشاوران نزديک عمرعمل کرد. پس از ترور عمر بدست فيروز ابولولو ايرانی و روی کار آمدن خليفه سوم (عثمان)، بارها با وی بمخالفت پرداخت و پس از کشته شدن عثمان بدون در نظر گرفتن رای « اهل اجماع » بر کرسی امپراطوری اسلام تکيه زد.
با قدرت گرفتن علی، اختلافات بين وی و معاويه بر سر قدرت و گسترش قلمرو بالا گرفت بطوری که جنگهای بس خونينی درگرفت. اين اختلافات سرانجام وقتی که هيچ يک از دو گروه به اطاعت ديگری نيامد، با نگارش نامه ی که معاويه به علی نوشت پايان يافت. معاويه در اين نامه خطاب به علی نوشت: " اگر مايل هستی عراق از آن تو باشد و شام از آن من، و شمشير از اين امت برداری و خون مسلمانان را نريزی. " اين پيشنهاد را قبول کن. علی اين پيشنهاد را پذيرفت و پس از آن معاويه با سپاهيانش در شام و اطراف آن به حکومت و گرفتن خراج مبادرت کرد و علی نيز در عراق حکومت نمود. ( به نقل از زيادبن عبدالله ، تاريخ طبری، جلد ششم، ترجمه ابولقاسم پاينده)
در جريان جنگهای ما بين علی و معاويه و کشتارهای عقيدتی در سرزمينهای تحت کنترل آنان، کينه و انتقام در بسياری از خانواده های داغدار و گرايشات مخالف رشد کرد و بسياری از آنان شروع به فعاليت سازمانيافته مخفی نمودند. يکی از اين گروهها که از هواداران خوارج محسوب می شدند به اين نتيجه رسيدند که علل اصلی سقوط اسلام و کشتارها عقيدتی، وجود رهبران ضلال است که روزگار خوش را از مردم گرفته اند. در اين راستا آنان تصميم گرفتند که حاکمين جبار را ترور کنند. سه نفر به نامهای بن ملجم، برک بن عبدالله و عمر بن بکر مامور شدند که هر يک به ترتيب امام علی، معاويه و عمروبن عاص را ترور کنند. روز مقرر شده برای اين کار هفتم رمضان تعين شد. هريک با شمشيرهای زهرآگين بسوی رفتند تا ماموريت خود را در روز مشخص شده انجام دهند. برک بن عبدالله و عمر بن بکر به دلايلی نتوانستند سوژه های خود را معدوم سازند ولی ابن ملجم که خود را به کوفه رسانده بود توانست با ياری يکی از دوستان همفکر خود بنام شبيب ضربت کاری را به پيشانی امام علی وارد سازد. بعد از ضربت، ابن ملجم را نزد امام علی بردند و علی از او پرسيد چرا چنين کردی؟ ابن ملجم گفت: شمشيرم را چهل صبحگاه تيز کردم و از خدا خواستم که بدترين و پست ترين مخلوق خدا را با آن بکشم. علی گفت: خود نيز با آن کشته می شوی که بدترين مخلوق خدای. (تاريخ طبری، ص 2681)
الف) نقش امام علی در کشتارهای جمعی
1) قبيله يهودی « بنی قريظه» با پيامبر اسلام قراداد دوستی و همکاری امضا کردند که بر اساس آن قرارداد اگر دشمنانی از خارج به مدينه هجوم آوردند، اين قبيله موظف بود دوش به دوش لشکر مسلمانان با آنها بجنگد. محمد پس از چندی با قبيله بنی نضيرکه جزو قبايل مدينه است به جنگ می پردازد و از قبيله بنی قريظه کمک می خواهد. اين قبيله سر باز می زند و خود را در صورتی مسئول و ملزم به اجرای قراداد همکاری می داند که دشمنان خارجی به مدينه حمله ور شوند. محمد خشمگين می شود و به امام علی دستور می دهد که در راس لشکری به آنجا رفته و آنها را حسابی گوشمالی دهد. امام علی نيز پس از فتح قبيله « بنی قريظه » به همراه ساير لشکران اسلام بيش از 700 نفر تا 900 نفر از مردان قبيله را در مقابل گودالهای که از پيش کنده شده بود سر می زنند. ( تاريخ طبری، جلد 3 ، ص 1088)
2) امام علی و يارانش در يک روز، 2500 نفر از خاندان « ازد» را سر بريدند، به نحوی که کسی زنده نماند تا ديگری را دلداری دهد. (مروج الذهب،جلد اول، ص 729)
3) خوارج از مسلمانانی بودند كه پس از جنگ صفّين و مسئله حكميّت به مخالفت على برخاستند و چون از سوى على ابو موسى اشعرى و از سوى معاويه عمرو عاص به داورى معيّن شده بودند تا به مطالعه كتاب خدا و سنّت پيغمبر كداميك از على و معاويه را برگزينند داور شام داور عراق را فريب داد و عراقيان دانستند كه از عمرو عاص فريب خورده اند به حضرت اعتراض كردند كه چرا به حكميّت تن دادى؟ و آنان فرقه اى شدند و به مخالفت على پرداختند. بعدها جنگی به نام نهروان بين خوارج و لشکر علی درگرفت که در طی آن تعداد زيادی از خوارج بوسيله لشکر امام علی از دم تيغ گذشتند. بطوری که تاريخ طبری و فتوح البلدان می نويسند: هزاران جسد از خوارج زمين را پوشانده بود.
خوارج به خلافتى معتقد بودند كه انتخاب خليفه از روى اختيار مردم باشد خواه از قريش و عرب و يا از هر قوم و ملتى باشد؛ و ميگفتند: خليفه پس از انتخاب بايد اوامر الهى را اطاعت كند وگرنه بايد عزل شود .
« روح الله خمينی»، رهبر حکومت اسلامی ايران، 14 قرن بعد از کشتار خوارج چنين گفت: يوم الله واقعی روزی است که امير عليه السلام شمشيرش را کشيد و خوارج را از اول تا به آخر درو کرد و تمامشان را کشت. ( سخنرانی خمينی در سال 1361 بمناسبت سا لگرد پيامبر اسلام)
4 ) امام علی در نبردی بنام « ليله الحرير» چيزی بالغ بر تن 500 تا 900 نفر کشت.
( منتهی الامال ، جلد اول، ص 153)
5) عبدلله خررمی با 70 نفر از همراهانش از بيم جان به دژی پناه برد. به دستور امام علی، دژ به آتش کشيده شد که در جريان آن تمامی اين افراد زنده زنده در آتش سوختند؛ بطوری که بوی گوشت بريان شده اين انسانهای نگون بخت در هوا پخش و مردم را آزار داد.
(علی مرزی نامتناهی، حس صدر، ص 199)
6 ) بعد از مرگ محمد پيامبراسلام، عده ای از مردم قبايل از اسلام برگشتند و عوامل پيامبر اسلام را کشتند و از شادی مرگ محمد به زنانشان فرمودند که دستان خود را حنا بگذارند.
( قصص النيا نيشاپوری، ص 455) .
ابوبکر ، عمر و علی بفوريت دستور دادند که هر که از دين برگشته، گردن زنند و با آتش بسوزانند و زن و بچه اشان را به اسارت برند (تاريخ طبری، جلد 4 ص 1379، 1380، 1394 ، 1407 و جلد 6 ، ص ص 2420 و 2665) . در جريان اين کشتارها، شمشيرهای خالد ابن وليد و امام علی برنده تر از ديگران عمل کرد. تاريخ طبری درباره ی کشتارهای
« خالد بن وليد» می نويسد: " آنانکه دست رنگ کرده بودند و شادی و شعف در اثر درگذشت پيامبر اسلام نشان داده بودند همه را بکشت و به آتش بسوخت و فرمود تا سرهايشان گرد کنند و پايه ديگ کنند و آتش در تن های ايشان زد و همه را بسوخت". همين کتاب در مورد نقش علی در سوزاندن اجساد مردم در جريان اين کشتارها می نويسد: " علی تنهای آنان را در آتش سوزاند و خاکستر نمود." (تاريخ طبری، جلد چهارم ص ص 1380 و 1464 و جلد ششم صفحات 2420 تا 2265)
ب) چهره امام علی بعنوان يک دژخيم
1) شاعری بنام « حويرث بن نقيذ » که با سخنان شيوا و افشاگريانه ی خود موجبات اذيت و آزار محمد پيامبر خدا را برانگيخته و همچنين شتر دختران محمد، فاطمه و ام کلثوم را رَم داده بود به فرمان محمد رسول خدا و توسط علی امام اول شعيان، در جريان يک توطئه به قتل رسيد. (رجوع شود به تاريخ طبری ج 3 ص 1188 و سيره ابن هشام ج 2 ص 273)
2) پيرمردی بنام « مغيره » که از ترس محمد گريخته بود، بوسيله امام علی دستگير و سر بريده شد. (دفتر زنان پيغمبر، عمادزاده ص ص 316 و 317)
3) امام علی شاهرگ مردانی را بريد و بمانند مرغان نيم بسمل آنان را در بيابان رها کرد تا با شکنجه بميرند. ( امام علی، عبدالفتاح، جلد 5، ص 27)
4) پس از شکست ائيل، محمد پيامبر اسلام به علی دستور داد که نضر پسر حارث را سر بريدند. همينطور در منطقه ای ديگر بنام الظيه از ميان اسرا، عتبه پسر ابی معيظ بدستور محمد و بدست علی سر بريده شد. (دفتر منتهی الامال، جلد اول، ص 57)
5) مردی بنام عتبه که بخاطر عدم پخش مساوی غنائم بين لشکر اسلام به صورت محمد تف کرده بود، بوسيله علی سر بريده شد. (تاريخ طبری، جلد 5، ص 1103)
ج) امام علی و کشتارفارسیان
امام علی يکی از مشاوران نزديک عمر (خليفه دوم مسلمانان) در هنگام حمله لشکر اسلام به عجم بود. زمانی که عمر می خواست خود شخصا در اين جنگها حاضر شود، امام علی به او گفت: " تو سر اين سپاهی اگر بروی و کشته شوی، سپاه اسلام متلاشی می شود. تو بايد مرکز خلافت را داشته باشی تا اگر سپاه اسلام شکست خورد. عجم بدانند که اين نيرو پشت دارد" (تاريخ طبری، جلد 5، ص 1943 و 1945، اخبار الطول ص 147 و نهج البلاغه ص 443 – 446).
عمر که داما د امام علی بود و روی حرفهای وی حساب می کرد پيشنهاد وی را پذيرفت و در دارالخلافه ماند و در راس لشکريان اسلام فرماندهان با تجربه و خونريزی گمارد و به طرف فارس گسيل داشت. پس از شکست فارس و پيروزی لشکريان اسلام، علی خطا ب به مردم کوفه گفت: ای مردم کوفه، شما شوکت عجمان را برديد. (تاريخ طبری، جلد 6 ص 2208)
پس از پايان سلطنت 3 تن از خلفای مسلمانان (ابوبکر،عمر، عثمان) نوبت سلطنت امام علی رسيد که بسيار لرزان و کوتاه بود. اختلافات معاويه و علی بر سر قدرت بالا گرفت و سبب ساز جنگهای طولانی گرديد. علی جهت تامين مخارج اين جنگها مجبور بود که باج و خراج بيشتری از عجم اخذ کند. اين فشارها موجب قيامها و مقاومتهای دليرانه از سوی شهرهای مختلف عجم شد بطوری که امام علی بی رحم ترين سرداران خود، از جمله « خليد بن طويف» ، « زياد ابن ابيه » را بسوی خراسان، فارس، ری ، آذربايجان و ساير شهرها و بلاد اعزام داشت.
در ادامه به مواردی از سرکوب قيامهای مردم فارس درزمان خلافت امام علی می پردازيم:
· در زمان امام علی، مردم استخر چندين بار قيام کردند. امام علی در يکی از آن موارد «عبدالله بن عباس» را در راس لشکری به آنجا گسيل داشت و شورش تودهها را در سيل خون فرونشاند (فارسنامه ابن بلخی، ص 136). در مورد ديگر که مردم استخر شوروش کردند، امام علی « زياد بن ابيه » که از خونخواری و آدمکشی به انوشيروان دوم لقب گرفته بود به آنجا گسيل داشت تا به سرکوبی اين قيام بپردازند. در مورد جنايات و کشتار مردم استخر توسط زياد بن ابيه کتابها و روايت زيادی نوشته و نقل شده است(رجوع کنيد به کتاب مروج الذهب، جلد دوم ص29).
· در سال 39 هجری مردم فارس و کرمان نيز سر به شورش گذاشتند و حکام ستمگر امام علی را از شهر خود بيرون کردند. امام علی مجددا زياد بن ابيه را به آنجا گسيل داشت و لشکريان وی از هيچ جنايتی فروگذاری نکردند. (تاريخ طبری، جلد 6، صفحه 2657 و يا فارسنامه، ص 136)
· مردم خراسان نيز در زمان امام علی برای چندين بار قيام کردند و چون چيزی نداشتند بعنوان باج و خراج بپردازند، از دين اسلام برگشته و به مقاومت سخت و جانانه ای دست زدند. امام علی «جعده بن هبيره» را بسوی خراسان فرستاد. او مردم نيشاپور را محاصره کرد تا مجبور به صلح شدند. ( تاريخ طبری، جلد 6، ص 2586 و فتوح البلدان ص 292)
· در زمان امام علی مردم شهر ری نيز سر به طغيان برداشتند و از پرداخت خراج خوداری کردند. امام علی، «ابوموسی» را با لشکری زياد به سرکوب شوروش فرستاد و امور آنجا را بحال نخستين برگرداند. ابوموسی پيش از اين طغيان نيز، يکبار ديگر بدستور امام علی به جنگ مردم شهر ری گسيل شده بود. (فتوح البلدان ص 150)
· به روزگا ر خلافت علی بن ابی طالب، چون پايان سال 38 و آغاز سال 39 بود، حارث بن سره عبدی، به فرمان علی لشکر به خراسان کشيد و پيروز شد، غنيمت بسيار و برده ی بی شمار بدست آورد. تنها در يک روز، هزار برده ميان يارانش تقسيم کرد. لکن سرانجام خود و يارانش، جز گروهی اندک، در سرزمين قيقان (سرحد خراسان) کشته شد. (فتوح البلدان، بلاذری)
· علی بن ابی طالب، عبدالرحمن بنی جز طائی را به سيستان فرستاد. لکن حسکه حبطی وی را بکشت، پس علی فرمود: بيايد که چهار هزار تن از حبطيان را به قتل رسانيم. وی را گفتند: حبطيان پانصد تن هم نشوند. (فتوح البلدان، بلاذری)
· علی ولايت آذربايجان را نخست به سعيد بن ساريه خزاعی و سپس به اشعث بن قيس داد. يکی از شيوخ آذربايجان نقل می کند که وليد بن عقبه همراه با اشعث بن قيس به آذربايجان می آيند . و چون وليد آن ديار را ترک کرد ، مردم آذربايجان قيام کردند. اشعث از وليد طلب ياری کرد و وليد برای ياری وی سپاهی از کوفه به در آنجا گسيل داشت. اشعث، حان به حان (حان= خانه به خانه) فتح کرد و پيش رفت. و پس از فتح آذربايجان گروهی از تازيان اهل عطا را بياورد و در آنجای ساکن ساخت و آنان را فرمان داد که مردم را به اسلام خوانند. (فتوح البلدان، بلاذری)

زن، حقوق و مکان اجتماعي او در اسلام
فهیم آزاد
قسمت دوم (به ادامه گذشته)
طلاق و حق حضانت در اسلام
در بیشتر جوامع بشری طلاق امری است طبیعی و پذیرفته شده. هرگاه زن و مردی نتوانند بر بستر رابطه مبتنی بر عشق و علایق مشترک زندگی کنند، اجباری در تداوم آن ندارند. اما همین امر طبیعی و ساده در باور مذهبی و دینی از جمله اسلام امریست زشت و قبیح. در اسلام اقدام به طلاق و انجام آن از حقوق ویژه مردان است، و این تنها مردان اند که در این مورد صاحب رأی و صلاحیت شمرده میشوند و بدان عمل میکنند.
حدیث زیر انزجار باور اسلامی در مورد طلاق را چنین بیان می دارد: "نفرت انگیز ترین عمل نزد خداوند طلاق است." (۸۵)
چنانچه مشاهده میکنید و در آغاز هم ذکر شد طلاق هنگامی نفرت انگیز پنداشته می شود که زن خواهان آن شود. در حالیکه مرد از حقوق ویژه ی در این مورد برخوردار است. به این آیه قران توجه کنید: "و چنانچه دلپسندتان نبود در امر طلاق آنها دغدغه ای به خود راه ندهید." (سوره نساء، آیه ۱۹)
مرتضی مطهری یکی از ایدئولوگ های اسلامی و از جمله بنیانگذاران حکومت الله در ایران، دلیل صلاحیت مرد در امر طلاق را چنین بیان می دارد:
"علاقه زن به مرد معلول علاقه مرد به زن و وابسته به او است. طبیعت کلید محبت طرفین را در اختیار مرد قرار داده است. مرد است که اگر زن را از دست نداد و نسبت به او وفادار بماند، زن نیز او را دوست می دارد و نسبت به او وفادار می ماند. طبیعت کلید فسخ ازدواج را به دست مرد داده است." (نظام حقوق زن در اسلام، صفحه ۲۸٤، مرتضی مطهری)
هادی مهدوی یکی از نظریه پردازان اسلامی در این مورد چنین ابراز نظر می کند: "در اسلام از نظر اینکه سرپرستی و نگاهداری و مخارج خانواده به عهده مرد است و با توجه به امتیازات روحی و جسمی زن و مرد، اختیار طلاق بطور کلی به مرد داده شده است، ولی مقرراتی وجود دارد که سوء استفاده از این اختیار را منع می کند." (طلاق و تجدد، صفحه ١٨٣، مهدی هادوی)
در تبیین اسلامی زن نتنها موجودی پنداشته می شود که به بلوغ عقلی نرسیده است بلکه همانطور که از مبانی قرآن پیداست زن موجودی است ناقص العقل و کوته فکر، بنابراین از داشتن صلاحیت در همه ی امور زندگی خودش و از آنجمله حق طلاق، نیز بهره مند نیست. خوب است در این مورد به گفته های یحی نوری توجه کنیم:
"خواهید گفت: چه مانعی دارد که زن نیز در همه موارد مساوی مرد حق طلاق داشته باشد؟ خواهیم گفت: مانع بزرگ آن روحیه خاص زن است که چون هوای بهار و طبع کودک دائما در تبدل است. با اندک لطفی عاشق و با اندک قهری خصمانه به نبرد می خیزد(!) مانع بزرگ آن غرور و نخوت و خودخواهی فزون از حد زن است که همیشه به خودنمائی و تظاهر و جلوه دادن، به شدت راغب است و هرگز قادر نیست که از قدرتی که مثلا در حق طلاق به او داده شده در موقع ضروری و سخت استفاده کند، بلکه اندک بهانه برای او کافیست تا او تظاهر به قدرت نموده و بدون لختی تامل آنرا بکار برد." (حقوق زن در اسلام، صفحه ۲۰۷، یحی نوری)
مهدی هادوی دلیل عدم برخوردار بودن زن از حق طلاق را ناشی از صیانت زن در اسلام می داند و می گوید:
"اینکه اسلام به زن اختیار طلاق نداده برای حفظ و صیانت خود اوست زیرا چگونه می توان سپردن اختیار طلاق را به زن امری عقلائی دانست با اینکه می دانیم زن فطرتأ همه چیز را برای زندگی حاضر می خواهد و کوچکترین چیزی که ممکن است موجب اندوه یا ملامت یا خوشی و مسرت او گردد وی را اندوهناک و ملول یا خوشحال و مسرور می سازد و قلب وی با اندک ناملایمی می شکند و وقتی به کاری تصمیم گرفت بدون مصلحت حال و آینده خویش آنرا به انجام می رساند، بدین جهت اسلام با سلب این حق بطور مطلق از زنان نتنها به حقوق آنان لطمه وارد نساخته و موجب سلب منفعت و سودی از ایشان نشده، بلکه برعکس خواسته است کمتر مصالح این جنس لطیف دستخوش هوی و هوس واقع شود." (طلاق و تجدد، صفحه ١٨٨، مهدی هادوی)
بخاری با نقل حدیث زیر نشان می دهد که همین عمل "نفرت انگیز" به چه سادگی، صد البته که از جانب مرد مؤمن، میتواند انجام شود:
"قول الرجل لأخیه انظر أی زوجتی شنت حتی أنزل لک عنها... قدم عبدالرحمن بن عوف و عتد الانصاری امرأتان، فعرض علیه أن یناصفه أهله و ماله." ( صحیح بخاری عربی ـ انجلیزی جزء ۷ ـ حدیث ١۰)
"(در اسلام) یک مرد میتواند به برادرش بگوید: به یکی از زنان من نظری بینداز (اگر میلت بود) من خواهم او را برای تو طلاق کنم." (٨۶)
روح الله خمینی در این مورد چنین حکم می کند و قباحت اندیشه اش را نشان می دهد:"(مسأله ۲٤۹۳) اگر کسی بخواهد زن برادرش باو محرم شود، باید دختر شیر خواری را مثلأ دو روزه برای خود صیغه کند و در آن دو روز با شرائطی که در مسأله ۲٤۷٤ در صفحه ۵۰۱ گفته شد زن برادرش آن دختر را شیر دهد." (رساله روح الله موسوی خمینی)
این امر یعنی طلاق و ازدواج مجدد حتی خلاف اراده و میل زن می تواند صورت پذیرد. به این نمونه دقت کنید:
"عن ابن عمر قال کانت تحتی امرأه أحبها و کان عمر یکرهها فقال لی طلقها فأبیت فأتی عمر رسول الله صلعم فذکر ذلک له فقال رسول الله صلعم طلقها" ( مشکاة المصابیح من الترمذی و ابو داود)
"پسر عمر می گوید: من زنی داشتم که او را سخت دوست می داشتم اما عمر او را بد می دید. او(عمر) بمن گفت: طلاقش کن! ولی من از انجام این کار خودداری کردم سپس عمر به نزد رسول خدا آمد و او را از این امر مطلع ساخت. پیغمبر خدا بمن گفت: او را طلاق کن!" (٨۷)
در باور اسلامی اگر زنی در صدد برهم زدن قرار ازدواج برآید شوهر مجاز است که زنش را تنبیه و مجازات نماید، چون زن در تبیین مردسالار دینی و اسلامی مقام در ردیف اشیا دارد وجزء از ملکیت مردش به شمار می آید و از این جهت دارای ارزش مصرف است. از جمله ارزش مصرف زن
صرف نظر از نیروی کار و یا اینکه وسیله تولید مثل است، "قابلیت لذت بخشی جنسی" او است. بنأ زن بعنوان متاعی در تملک مرد به اراده مرد مؤمن مسلمان باید پاسخ داده و رضایت اش را حاصل نماید.
دکتر بکیر توپال اغلو دستورات قران و احکام اسلامی را چنین بر می شمارد: "اگر زن علیه شوهر عصیان نماید و بطورمستقیم یا غیرمستقیم بسوی برهم زدن قرار ازدواج قدم بردارد مرد مجاز است که او را کتک بزند... زمانی که زن وظیفه زنانگی خود را بجا نیاورد و از درخواست مرد در رابطه با مسئله جنسی امتناع ورزد، با مرد های نامحرم نشست و برخاست نماید، بدون اجازه شوهر به گردش و سفر برود، بیش از حد مال و ثروت شوهر خود را خرج کند. در همه این موارد مرد مجاز است که زن خود را کتک بزند... قرآن کریم هم زنانی را که در مقابل شوهرانشان ایستادگی می کنند، آخرین راه و چاره را به کتک زدن آنان امر کرده و این حکم لازم الاجرا می باشد."(زن در اسلام، دکتر بکیر توپال اوغلو، دانشکده الهیات در ترکیه)
در عربستان قبل از اسلام بدلیل وجود مناسبات مادر تباری خلاف آنچه که دین اسلام ادعا می کند زن از نقش و موقعیت بهتری در همه ی زمینه ها از جمله حق طلاق برخوردار بوده است. بنأ پیشنهاد و فسخ ازدواج معمولأ از جانب زنان صورت می گرفت و این زنان بودند که شوهران شان را خود انتخاب می کردند. خدیجه زن محمد و همچنین "لیلا بنت خطیم" از جمله زنان بودند که خود پیشنهاد ازدواج با محمد پیامبر اسلام را می کنند، خدیجه در همان حال محمد را بعنوان مستخدم امور تجاری اش در استخدام خود داشت.
قبل از اسلام زنان عرب در مناسبات حاکم مادر تباری دارای حق طلاق بودند و میتوانستند هر زمان که اراده کنند از شوهران خود جدا شوند.
"زنان در عهد جاهلیت، یا حداقل بعضی از آنها، حق متارکه شوهران شان را داشتند، و شکل این متارکه باین نحو بود که اگر آنها باهم در یک چادر زندگی میکردند، زن برای طلاق شوهرش چادر را ١۸٠ درجه به دور خود میچرخاند. باین ترتیب که اگر در آن بسوی شرق بود حالا بطرف غرب قرار میگرفت، و باین ترتیب مرد می فهمید که دیگر نباید وارد چادر شود و به قبیله خود می رفت." (زن و سکس در تاریخ، ص ٤۳۰ ، سیامک ستوده).
حضانت کودک وامتیاز مردان
در اسلام حق سرپرستی از کودک پس از جدائی مرد و زن امتیازی است که فقط از آن مرد است. عبدالرحمن الجزیری یکی از اسلامیست های مدرن در "کتاب الفقه علی المذاهب الاربعة" نظر حنفی ها را در این مورد چنین بیان می دارد:
"الحنیفة ــ قالوا بشترط فی الحضانة امور: أحدها أن لاترتد، فأن ارتدت سقط حقها فی الحضانة.
ثانیها: أن لاتکون فی فاسقة غیر مأمونة علیه، فأن ثبت فجورها بفسق، أویسرقة، أو کانت محترفة حرفة دنیثه، کالناثحه، و الراقصة، فأن حقها بیسقط.
ثالثها: أن لا تتزوج غیر أبیه، فأن تزوجت سقط حقها، الا أن یکون زوجها رحما للصغیر، کأن یکون عمأله، فإن تزوجت أجنبیأ سقط حقها.
رابعها: إن لا تترک الصبی بدون مراقبة، خصوصأ إذا کان اًنشی تحتاج إلی رعایة، فإن کانت امها من النساء اللاتی یخرجن طول الوقت و تهمل فی تربیتها، فإن حقها یقسط بذلک.
خامسها: أن لا یکون الأب معسرا، و امتنعت الأم عن حضانة الصغیر إلا باجرة، و قالت عمته: أنا اربیه بغیر اجرة، فإن لها ذلک، و یسقط حق أمه فی الحضانه.
سادسها: أن لا تکون اُمة أو اُم ولد، فإنه لا حضانة لها. ولا یشترط الإسلام فإن کان متزوجأ بذمیة فإن لها أن تحتضن ابنها منه، بشرط أن یأمن علیه من الکفر و الفساد، فإذأ لم یأمن، کان راها تذهب به الی الکنیسة، أو رأها تطعمه لحم الخنزیر، أو تسقیه الخمر، فإن للاب أن ینزعه منها، أما العقل فهو شرط مجمع علیه."
(کتاب الفقه علی المذاهب الاربعة، عبدالرحمن الجزیری، دارالکتب العلمیة ۱۹۹۰، الجزء الرابع، ص ۵۲۲)
حنفی ها که یکی از بزرگترین فرقه های اسلامی را تشکیل میدهند، می گویند: "شرط و یا لازمه نگهداری از کودک بدین ترتیب است؛ نخست: اینکه زن نباید از اسلام برگردد. هرگاه زن مرتد شود حق سرپرستی کودکش را ندارد.
دوم: زن باید از سجایای عالی برخوردار بوده و دارای شخصیت خوب باشد، اگر معلوم شود که زن به زنا آلوده است یا دزد است و شغلی پستی مانند آوازخوانی و یا رقاصه گری دارد، حق سرپرستی کودکش را از دست میدهد.
سوم: زن اجازه ازدواج با مرد دیگری جز پدر فرزندش را ندارد. اگر زن با مرد بیگانه ی ازدواج کند حق سرپرستی کودکش را ندارد.
چهارم: زن نباید بدون نظارت و سرپرستی کودکش را رها کند، مخصوصأ اگر که فرزندش دختر باشد، زیرا که دختر نیاز بیشتری به حمایت و نگهبانی دارد. بنأ مادری که زمان طولانی بیرون از خانه می رود و از مسؤلیتی که در قبال فرزندش دارد غفلت می کند، حق استطاعت و سرپرستی از فرزندش را ندارد.
پنجم: هرگاه پدر کودک فقیر باشد و مادر کودک بدون دریافت حق الزمه از سرپرستی کودک خودداری کند و عمه اش بگوید که مجانی از او (کودک) سرپرستی می کند، بنابرآن حق سرپرستی به عمه اش محول می گردد. اجرای این قواعد اسلامی شرط حق داشتن سرپرستی از کودک نیست. زیرا اگر که شوهر با فردی دیگری از اهل کتاب ازدواج کند، همسر دوم مرد تا زمانیکه مصؤن از ارتداد و یا فساد باشد حق سرپرستی از کودک را دارد. اما اگر مسئله به این صورت نباشد، مثلأ اگر مشاهده کند که زن (دوم اش) کودکش را به کلیسا می برد و گوشت خوک میخوراند و یا به او شراب میدهد، در آن صورت پدر حق دارد که کودک را از نزد او (زن دوم اش) بگیرد..." ( ٨۸ )
در مورد دوران سرپرستی از کودک، عبدالرحمن الجزیری در "کتاب الفقه علی المذاهب الاربعة" اعتقادات حنفی ها را چنین بر شمرده و اظهار می دارد:
مدﺓ الحضانة
"الحنفیة ــ قالوا: مدة الحضانة للغلام قدرها بعضهم بسبع سنین، و بعضهم بتسع سنین، قالوا: و الأول هو المفتی به، و مدتها فی الجاریة فیها رأیان: أحدهما حتی تحیض. ثانیهما: حتی تبلغ حد الشهوة و قدر بتسع سنین، قالوا: و هذا هو المفتی به، فإذا کان الولد فی حضانة أمه، فلابیه أن یأخذه بعد هذاالسن." ( کتاب الفقه علی المذاهب الاربعة، عبدالرحمن الجزیری، دارالکتب العلمیة۱۹۹۰، الجزء الرابع، ص ۵۲۳)
"حنفی ها می گویند که مادر حق سرپرستی از کودکش را تا زمانی که او (پسر) ۷ ساله شود دارد. دیگران معتقد اند که: ( تا زمان ۹ سالگی)، ولی اظهار نظر نخست نظری است که شرعأ پذیرفته شده است. در مورد دختر دو نظریه وجود دارد. نظریه اول معتقد است که تا آن هنگام که دختر حیض نبیند، و نظریه دوم معتقد است که تا آن هنگام که دختر به سن بلوغ برسد که منظور ۹ سالگی است. این آن باوری است که شرعأ مورد قبول است." (۸۹)
مادر مسؤلیت سرپرستی کودک را در دورانی که او (کودک) بیشتر محتاج حمایت و رسیدگی است، دارد. دوران که مادر باید بیخوابی بکشد، پوشاکش را عوض کند، شیر و غذا بدهد، به حمام و نظافتش رسیدگی کند و ... ولی پدر وقتی این مسؤلیت را می پذیرد که کودک دیگر در مراحل از رشد رسیده است که نتنها خود از پس کارهایش برمی آید، بلکه ظرفیت کسی که میتواند ممد و همیار پدرش باشد را نیز دارا شده است.
بهشت و امتیازات مرد مؤمن مسلمان
همانطوری که تا اکنون مشاهده شد مردان مسلمان از امتیازات بی شماری در این دنیا برخوردار اند. ولی خداوند متعال به مخلوق برگزیده نرش بیش از این سر لطف دارد و او
را در بهشت موعود نیز از امتیازاتی بهره مند ساخته است. زنان خدمتگذار دیگری نیز در خدمت گذاری به این مخلوق ارجمند خدا در صف ایستاده اند.
معاض حدیث زیر را از پیغمبر خدا نقل می کند که می گوید:
"لا تؤذ امرأة زوجها فی الدنیا الا قالت زوجته من الحور العین لاتؤذیه قاتلک الله فإنما هو عندک دخیل یوشک أن یفارقک إلینا." ( رواء الترمذی و ابن ماجه حدیث رقم ۲۰۱٤)
"یک زن نباید موجب اذیت همسرش در این دنیا شود. جفت مرد از جنس حور بهشت به او (زن) خواهد گفت: به شوهرت اذیت مرسان، خدا شاید ترا نابود سازد. او (مرد) فقط مهمان مؤقتی نزد تو است و دور نیست آن روزی که او به زودی ترا ترک کرده و نزد ما بیاید." (۹۰)
نویسنده مشکات در پاورقی کتابش در مورد این سنت چنین نوشته است: هیچ زنی نباید باعث مشکل و اضطراب شوهرش شود. زن برای این است که به مردش آرامش بخشد و آسایش او در امور خانه را فراهم سازد. اگر که او (زن) خلاف این عمل کند قادر نخواهد شد که جفت او (مردش) در بهشت باشد. جائیکه حور بهشت مصاحب او (مرد) خواهد بود.
خدا در قرآن به مردان مؤمن و مسلمان وعده زنان زیبارو را در بهشت داده است. چنانچه در زیر توضیح و تفسیر آنرا می خوانید:
"پرهیزگاران در جایگاه امنی قرار دارند، در میان باغها و چشمه ها؛ آنها لباسهایی از حریر نازک و زخیم می پوشند و در مقابل یکدیگر می نشینند؛ اینچنین اند بهشتیان؛ و آنها را با (حورالعین) تزویج می کنیم!" (قرآن سوره الدخان، آیه ۵۱ - ۵٤)
در سوره های زیر خداوند متعال به بندگان برگزیده اش این چنین بشارت برخورداری از همه ی مواهب و سهولت ها در بهشت و مهمتر از همه لذت جنسی را می دهد:
"در آن باغهای بهشتی زنانی هستند که جز به همسران خود عشق نمی ورزند؛ و هیچ انس و جنس پیش از اینها با آنان تماس نگرفته است. پس کدامین نعمتهای پروردگار تان را انکار می کنید؟! آنها همچون یاقوت و مرجانند!" ( قرآن سوره الرحمن، آیه ۵۶- ۵٨) ویا:
"حوریانی که در خیمه های بهشتی مستورند!" (قرآن سوره الرحمن، آیه ۷۲)
"دختران همسال با سینه های برجسته" ( قرآن سوره النبا، آیه ۲۳)
"مسلمأ پرهیزکاران را جایگاه امنی خواهد بود، باغها و تاکستان ها، و باکره هایی با پستان های برجسته (کواعب)". (۹۱)
با مرور این آیه ها "میهمانان بهشتی (بقره، ۸۲) در این سرای جاودانی از سعادت ابدی برخوردارند (نساء ۱۳۰) و از پاداشی بیکران بهره می برند (مائده، ۹) میوه های بهشتی همواره در دسترسشان است (یس، ۵۷) و نوشیدنی های فراوان (صافات، ٤۵) و شراب پاک (مطفقین، ۲۵) که توسط حوریان بر آنها عرضه میشود (دخان، ٤٤) حوریانی سپیداندام و فراخ چشم (طور، ۲٠) ، به لطافت مرواریدهائی در صدف (واقعه، ۲۳) ، که در کنارشان زیر سایه با آنها می آرامند (یس، ۵۶) و پیش از آن دست هیچ جن یا آدمی به آنان نرسیده است (الرحمن، ۵۶) و به زیبائی یاقوت و مرجانند (الرحمن، ۵۸)، و همیشه باکره اند (واقعه، ۳٦)" میتوان مشاهده کرد که مردان مؤمن در بهشت از چه امتیازاتی برخوردار خواهند بود. مرد مسلمان را هیچ کم و کسری در داشتن همسر و لذت جنسی نخواهد بود، زنانی که به جز همسران شان با کسی دیگری عشق نمی ورزند و هیچ انس و جن از قبل با آنها تماس نداشته اند. آنها در عمارات شان محصور اند. زنان بهشتی زیبا اند، نه چون زنان عرب تیره، زیبایی شان کامل است. چشمان شان بزرگ و پستان های شان همچون "کواعب" است.
"کواعب أی نواهد ... ثدیهن نواهد لم یتدلین." ( ابن کثیر فی تفسیر النساء ۲۳) (۹۲)
صحیح مسلم در حدیث زیر امتیاز مرد مؤمن و ارجمند خدا را در بهشت چنین بازگو کرده است:
"الرجال فی الجنة... لکل إمری منهم زوجتان اثنتان یری مخ سوقهما من وراء اللحم و ما فی الجنتة أعزب." ( صحیح مسلم، انظر ایضأ ترمذی حدیث ۲۵۳۵)
"در بهشت ... هر شخصی دو زن خواهد داشت (چنان زیبا) که مغز استخوان ساق پا های شان از زیر گوشت خواهد درخشید و در آنجا (بهشت) هیچ کسی بدون همسر نخواهد بود.(۹۳)
چنانچه از مندرجات قرآن بر می آید سادیسم لذت جوئی جنسی مسلمانان در حدی است که غزالی به نقل از محمد پیامبر اسلام در کتابش "احیای علوم الدین" از جمله مواهبی که یک مرد مؤمن مسلمان در بهشت از آن برخوردار می شود چهارصد حوری باکره و پنجصد حوری دست دوم و هشتهزار بیوه را می شمارد. (غزالی، احیای علوم الدین، جلد چهارم)
حدیث دیگری تعداد زنان را که یک مرد مؤمن در بهشت نصیب خواهد شد ۷۲ تن شمرده است. هفتاد تن از خلقت ویژه و دو تا هم از جنس انسان. (۹٤) همسرانی را که که یک مرد مؤمن مسلمان در این دنیا در تصاحب دارد نیز می توانند ضم حوری های شوند که خدا در قران بشارت همنشنی و مصاحبت با آنان را داده است، البته اگر که زن از خدمتگذاری و تمکین برده وار به مردش غفلت نکرده باشد و رضاء خاطر او را فراهم آورده باشد آنگاه ممکن مستحق همراهی مردش در بهشت باشد. اما در بهشت افزون برآن زنان بیشتری در اختیار او (مرد) خواهند بود تا ۷۲ تن.
شرح که در فوق آمد دقیق است و نگرش باور اسلامی را در مورد نقش زن و جایگاه برتر مرد بیان می دارد. خدا به نیاز های جنسی مرد مؤمن و برآورده شدن آنها توجه جدی دارد. رابطه بین مرد و حورهای متعلق به او در بهشت از منظر باورهای اسلامی مندرج در قران و متون اسلامی یک رابطه فزیکی است و نه رابطه صرفأ معنوی، آنچه که از جانب اسلامیستها و ایدیؤلوگ های اسلامی حاضر ادعا می شود، داشتن مقاربت جنسی در بهشت چنانچه که از حدیث زیر که توسط مؤلف مشکات انتخاب شده است برمیآید، امری است روشن:
"قال: یعطی المؤمن فی الجنته قوة کذا و کذا فی الجماع ، قیل یا رسول الله أو یطیق ذلک؟ قال: یعطی قوة ماثة." (حدیث صحیح) (سنن الترمذی حدیث رقم ۲۵۲۶)
"رسول اکرم گفت: مؤمنن در بهشت از قدرت جنسی عظیمی جهت جماع برخوردار خواهند بود. پرسیدند: یا رسول خدا! می تواند او (مرد) این کار را انجام دهد؟ او گفت: او از قدرت (جنسی) صد مرد برخوردار خواهد شد." (۹۵) حدیث فوق از ترمذی نقل شده و از جانب وی این حدیث صحیح تلقی شده است.
ابن کثیر در تفسیرش به درستی و واقعی بودن عمل جماع در بهشت تأکید دارد و حدیث زیر را نقل میکند:
"قیل للرسول انطافی الجنة؟ قال: نعم والذی نفسی بیده دحمأ ، دحمأ، فإذا قام عنها رجعت مطهرة بکرأ."
( الدحم ـ بفتح فکسون ـ: النکاح و الوطء بدفع و إزعاج) (تفسیر ابن کثیر، الواقعة: ۳۵- ۳۷)
"از پیامبر پرسیدند: آیا در بهشت مجامعت خواهیم داشت؟ او پاسخ داد: بله، بوسیله کسی که روح مرا در دست دارد و این عمل دحمأ، دحمأ انجام میشود. (۹۶) و وقتی که انجام پذیرفت او (زن) دوباره پاک و باکره می گردد." (۹۷)
در اسلام سنتأ صحبت در مورد ابدی بودن باکره گی زن با بهشت گره خورده است. تفسیر معروف الجلالین، لذت ذکر شده در آیه های قرآنی، "ساکنان بهشت همین حالا مشغول لذت بردن اند." (۹۸) را در برگیرنده دریدن بکارت زنان در بهشت می داند. (۹۹)
غزالی بنقل از الجلالین در تفسیر آیه فوق چنین می گوید:
"(إن أصحاب الجنتة الیوم فی شغل) عما فیه اهل النار مما یتللذون به کافتضاض الأبکار." ( الجلالین فی تفسیر یس :۵۵)
"ساکنان بهشت مشغول لذات خویش اند، یعنی مشغول دریدن بکارت باکره ها اند." (۱۰۰) ابن عباس در مورد این آیه می گوید: "فکهون، بمعنی لذت بردن از دریدن (پرده) بکارت باکره ها است."( ۱۰۱)
"(فی شغل فکهون) معجیون بافتضاضهم الابکار."(تنویر المقباس لابن عباس بهامش الدر المنشور للسیوطی)
مردان نه تنها در این دنیا بلکه در بهشت نیز از امتیازات و لذایذ جنسی بی حد و حصری برخوردار هستند.
بر مبنای باور اسلامی مرد نه فقط امتیاز داشتن و بهره مند شدن از چهار زن در این دنیا را دارد بلکه بعد از آنکه «دارفانی» را وداع گفت می تواند مطمئن باشد که در بهشت زیبا رویان بی شماری را در اختیار خواهد داشت. مرد امکان برخورداری از مقاربت جنسی با ۷۲حور در بهشت را خواهد داشت. او همچنین قدرت جنسی صد مرد در انجام عمل جنسی را خواهد داشت و می تواند با شور و اشتیاق تمام جماع نماید.
اما به زن این مخلوق درجه دو و ضمیمه مرد در تبئین اسلامی وعده ی هیچ چیزی حتی در اختیار داشتن یک همسر هم داده نشده است. چنانچه می بینیم جنس مذکر از لطف بی منتهایی برخوردار است. امتیازات بلافصل او و همچنین خوشنودی خاطر او همه جا مدنظر است. خدا در تلاش بی پایان برای رضای خاطر مخلوق نرش است ولی برعکس زنان وسیله ی بیش از برآورده کننده ی این مأمول یعنی حصول رضایت مرد مسلمان و مؤمن بخدا و رسولش نیستند. زن باید دائم رضایت مرد، این مخلوق صاحب امتیاز و ارجمند خدا و یاران و همرهان خیل پیامبران اش، را برآورده سازد.
زن هم در این دنیا و هم در بهشت موعود مایه فساد و فتنه تلقی می شود، دلیل این همه ارفاق به جنس مذکر و امتیازات او را الجزیری یکی از اسلامیست های معاصر چنین بیان می دارد:
"قرار داد عقد طوری توسط شرع اسلامی ترتیب شده است که بر مبنای آن شوهر جهت لذت بردن می تواند از ارگان جنسی زن سود ببرد. زیرا که شوهر از طریق عقد او (زن) را در تملک خویش در می آورد، این سود استثنائی است." (۱۰۲)
زن به عنوان متاعی که ارزش مصرف دارد به تملک مرد در می آید. در سنت اسلامی هنگامی که دختر حیض دید و به "بلوغ" رسید او را به مالکش می سپارند. نمونه ی به عقد در آمدن عایشه دختر ابوبکر با پیامبر اسلام، که هنوز کودکی بیش نبود، بصورت بارزی ارزش متاع بودن زن در این باور را نشان می دهد. برهمین مبنا در سنت اسلامی حیض شدن دختر در خانه پدر جایز نیست. زن در این تبیین دارائی مرد محسوب می شود، دارائی که باید در بسته بندی ارجنال در معرض معامله قرار گیرد. کسی که در این معامله در هیئت مالک ظاهر می شود حق عمل جنسی و تملک به زن را از طریق پرداخت بها یعنی مهر دریافت می دارد.
"فروش یک کالا عبارت از مبادله آن با ارزش معادل آنست... فرزند دختر نیز بعنوان محصول بیولوژیک والدین، بنا به ماهیت انسانی اش نمی تواند برای همیشه در کنار آنها باقی بماند. او بخاطر نیازهای غریزی اش و نقش مولده ای که در جریان تولید مثل در حفظ نسل بشری دارد ناچار است با مرد دیگری بیآمیزد. از اینرو روزی از دست آنها خارج شود. اینکار در جامعه ایکه هر نوع انتقالی از یکدست به دست دیگر از طریق مبادله و خرید و فروش انجام می گیرد، مانند هر نقل و انتقال دیگری تنها از طریق خرید و فروش امکان پذیر است." ﴿تأکید از من است﴾ (زن و سکس در تاریخ، ص ١۵۶، سیامک ستوده)
عبدالرحمن الجزیری دیدگاه فروق چهارگانه سنی را در کتابش "الفقه علی المذاهب الاربعة" در مورد مهر و قرار ازدواج چنین بر می شمارد:
"المشهور فی المذاهب أن المعقود علیه هو الا نتفاع بالمرأة دون الرجل.
المالکیة صرحوا أن عقد النکاح هو عقد تملیک انتفاع بالبضع (فرج المرأة) و سائر بدن الزوجة.
الشافعیة قالوا: إن الراجع هو أن المعقود علیه بالمرأة أی الانتفاع ببعضها (فرج المرأة)، و قیل: المقعود علیه کل من الزوجین. فعلی القول الأول لا تطالبه بالوطء لأنه حقه... و علی القول الثانی لها الحق فی مطالبته بالوطء.
الحنفیة قالوا: آن الحق فی التمتع للرجل لا للمرأة بمعنی أن للرجل أن یجیر المرأة علی الاستمتاع بها بخلافها فلیس لها جبره إلامرة واحدة، ولکن یحب علیه دیانة أن یحصنها و یعفها کی لا تفسد اخلاقها." (کتاب الفقه علی المذاهب الاربعة، عبدالرحمن الجزیری، دارالکتب العلمیة ۱۹۹۰ الجزء الرابع ، ص ۹)
"درک پذیرفته شده در میان تفاسیر فرقه های مختلف این است که آنچه که در قرارداد ازدواج (نکاح) مطرح می شود بهره جستن مرد از زن است نه برعکس آن. پیروان امام مالک توضیح می دهند که قرار داد عقد، قرار داد در تملک در آوردن و بهره جستن از ارگان جنسی زن و بقیه اعضای بدن او است.
پیروان امام محمد شافعی می گویند: معتبرترین نظریه آن است که آنچه که قرارداد ازدواج در مورد زن را در برمی گیرد همانا بهره جستن از ارگان جنسی او است. کسانی هم معتقد اند که : آنچه که در مورد آن قرارداد بسته شده است مربوط زن و مرد می شود. بر مبنای نگرش اولی زن نمی تواند از شوهرش درخواست مقاربت جنسی (سکس) نماید، زیرا که این تنها حقی است که شوهر از آن بهره مند است(نه زن)، و برمبنای نظریه دومی زن می تواند از شوهرش درخواست سکس نماید.
پیروان امام ابوحنیفه می گویند: حق لذت جنسی از آن مرد است نه از زن، یعنی اینکه مرد حق آن را دارد که جهت ارضاء جنسی خودش زنش را مجبور به مقاربت جنسی نماید. ولی از جانب دیگر زن حق تحمیل مقاربت جنسی به شوهر و اجبار او جهت ارضای جنسی اش را ندارد بجز یکبار (در تمام طول حیاتش)، اما بر مبنای مبانی مذهبی مرد باید جهت جلوگیری و حفاظت او (زن) از فساد اخلاقی با او (زن) مقاربت جنسی ( سکس) داشته باشد." (۱۰۳)
مفهوم مهر در اسلام
مفهوم مهر در اسلام حواله کردن حق مالکیت و رسمیت بخشیدن به آن است. تبیین شئی گونه و ابزاری از زن تاریخأ محصول نظام مردسالار است. اصل رسمیت یافتن رابطه مادون و مافوق و یا مالک و برده از تملک بر شئی و تصاحب آن سرچشمه می گیرد.
"المهر او الصداق معناه اصطلاحأ هو اسم المال الذی یجب للمرأة فی عقد النکاح فی مقابلة الاستمتاع بها. وفی الوطء یشبهة. أو نکاح فاسد أو نحو ذلک." ( کتاب الفقه علی المذاهب الاربعة عبدالرحمن الجزیری ، دارالکتب العلمیة، ۱۹۹۰، الجزء الرابع، ص ۸۹)
"مهر مقدار پولی است که در بدل لذت جنسی از زن بر مبنای قرار داد ازدواج ، باید به او پرداخته شود."( ۱۰٤)
"قال رسول الله صلعم أحق الشروط ان توفوا به ما استحللتم به الفروج." (متفق علیه)
"شایسته ترین شرطی که حق بهره مند شدن از زن و فروج او را برای شما فراهم می سازد، مهر است." (۱۰۵)
"بر مبنای حدیث نقل شده از بخاری، مهر شرط واجب شرعی شدن ازدواج است. هر ازدواجی بدون مهر باطل و فاقد اعتبار است." (١٠۶)
پرداختن مهر اساس و تضمین برای حفظ و تحکیم حق مقاربت جنسی مرد است، از آنرو "هر آن کسی که دو مشت پر آرد و یا خرما بعنوان مهر به زن اش بدهد (سهم استفاده از جسم) او (زن) را شرعأ پرداخته است." (١۰۷) حدیث دیگری است که مزد استفاده جنسی از زن (مهر) را یک جفت کفش می داند. (١۰۸) و یا اینکه یک حلقه فلزی بعنوان مهر پرداخته شود. (١۰۹) چون "بهترین مهر آنست که پرداختنش ساده باشد."(١١۰)
رابطه میان مهر و لذت جنسی در اسلام را میتوان بیرون از چهار چوب ازدواج هم مشاهده کرد:
"ان المتزوجة إذا نکحها شخص آخر بشبهة کأن اعتقد اُنها زوجته فجامعها خطأ فإنه یکون علیه مهر المثل و هذا المهر تملکه هی لا الزوج." (کتاب الفقه علی المذاهب الاربعة عبدالرحمن الجزیری، دارالکتب العلمیه،
١٩٩٠، الجزء الرابع، ص ٨ )
"هرگاه مردی اشتباهأ با زن شوهردار جماع کند و فکر کرده باشد که آن زن همسرش بوده است، مرد باید مهر (مزد) برابر آنچه که مهر زنی از همان موقعیت اجتماعی شایسته آن است را به او (زن) بپردازد. این مهر پرداخته شده دارائی زن است نه شوهر او." (١١۱)
این کار کرد مهر (تضمین کننده لذت جنسی مرد) ریشه در احکام قرآن دارد، چنانچه در نقل قول و بیانات زیر از مفسرین برجسته اسلامی آنرا مشاهده میکنیم:
"(فما استمتعتم به منهن فآتوهن اُجورهن فریضة) ( قرآن سوره نسأء آیه ٢٤) الاستمتاع التلذة. والاجور المهور؛ وسمی المهر اُجر الأنه استمتاع ... و ذلک دلیل علی أنه فی مقابلة البضع (فرج المرأة، او جماعها) ؛ لأن ما یقابل المنفعة یسمی اُجرا. و قد اختلف العلماء فی المعقود علیه فی النکاح ما هو: بدن المرأة أو منفعة البضع او الحل (الکل)؛ ثلاثة أقوال، و الظاهر المجموع؛ فإن العقد یقتضی ذلک." (القرطبی)
"(قرآن سوره نساء آیه ٢٤) لذت (بیان شده در این آیه قرآن) همان لذت جنسی است. و مزد آن هم مهر است. مهر مزد خوانده شده است به این دلیل که مزدی در بدل لذت جنسی است... و این ثابت میسازد که این مزد معاوضه ی است در بدل ارگان جنسی زن (و یا مقاربت جنسی) زیرا چیزی که در بدل لذت بردن پرداخت می شود را مزد می نامند، علمای اسلامی در مورد اینکه آن چیزیکه در قرار ازدواج بر سر آن قرارداد می شود، متفق القول نیستند. آیا این جسم زن ولذت که با استفاده از ارگان جنسی زن عاید می شود (مبنای قرار داد ازدواج است) یا هردو؟ آنچه که آشکار است هردو، زیرا که قرارداد میثاق است در برگیرنده همه ی اینها." (١١۲) (قرطبی)
این برداشت و مراد از مهر همچنین در حدیث زیر به روشنی تصدیق می شود:
"فی سنن ابی داود ( کتاب النکاح: ١ /١٦۵) عن بصرة بن اکتم أنه تزوج امرأة بکرأ فی حذرها فإذا هی حامل من الزنا، فأتی رسول الله فذکر ذلک له. فقضی لها بالصداق و فرق بینهما، وأمربجلدها، و قال الوالد عبدلک. فالصداق فی مقابلة البضع." (ابن کثیر فی تفسیر النساء ٢٤)
"مردی با زنی ازدواج کرده فکر میکند که او (زن) باکره است. او (مرد) در میابد که زنش از راه زنا حامله بوده نزد پیغمبر می آید و مساله را با او درمیان میگذارد. پیغمبر قضاوت میکند که زن مستحق دریافت مهر یا کابین است. هردو را از همدیگر طلاق می کند، دستور می دهد که زن را شلاق بزنند، و خطاب به مرد میگوید: طفل غلام تو خواهد بود(در اسلام پذیرفتن و هم به فرزندی گرفتن طفل نامشروع (حرام زاده) ناممکن است) (١١۳)
ابن کثیردر این مورد چنین ابراز نظر میکند:
"الصداق فی مقابلی البضع " ( ابن کثیر، النساء ٢٤)
"بنأ مهر در بدل مقاربت جنسی پرداخته میشود." (١١٤) (ابن کثیر)، رازی در توضیحاتی مهر، اهمیت و مفهوم آن در باور اسلامی را با توصل به قیاس چنین بیان میدارد:
"اما القیاس فهو أن المهر وجب عوضأ عن منافع البضع." ( الرازی، النساء: ٢۵)
"برمبنای قیاس مهر چیزی است که در بدل استفاده و یا بهره بردن از ارگان جنسی زن به او پرداخته می شود." (١١۵) (رازی)
بازهم نقل زیر را از رازی با هم به خوانش می گیریم:
"(فما استمتعتم به منهن فأتوهن اجورهن) فی هذه الآیة قولان: أحدهما و هو قول اکثر علماء الامة أن قوله (أن تبتغوا باموالکم) المراد منه ابتغاء النساء بالاموال علی طریق النکاح ... والقول الثانی أن المراد بهذه الآیة حکم المتعة."( الرازی فی تفسیر النساء ٢٤)
بقول ابوبکر رازی "( مهر زنان را [بطور کامل] بعنوان یک بدهی [یا عطیه] به آنان بپردازید) ( قرآن سوره نساء آیه ٢٤) اینجا دو تفسیر و تعبیر در باب این آیه وجود دارد. تعبییر نخست: تعبییر و نظری است که اکثریت علمای اسلامی بدان باور دارند، این گفته که (شرعأ برای شما... این است که در صدد آن باشید که ثروت تان را صرف ازدواج کنید.): منظور این گفته این است که در جستجوی زنان متمول جهت ازدواج باشید. دومین تعبییر این است که آیه یاد شده راجع به صیغه و ازدواج مؤقت می گوید." (١١۶)
آیت الله خمینی بنیان گذار حاکمیت الله در ایران در باره نقش "متعه" یا صیغه در شرع اسلامی، که خود زمینه بهره جستن لذت جنسی را در بدل پرداخت وجهی مالی ممکن می سازد، در کتابش توضیح المسائل چنین می نویسد: " متعه یا صیغه زنی است که برای مدت معین، مثلأ یکساعت یا یک روز یا یکماه یا یکسال عقد می شود. زنی که صیغه شده اگرچه آبستن شود حق خرجی ندارد، و حق همخوابی نیز ندارد و از شوهر ارث نمی برد، و اگر هم ندانسته باشد که حقی خرجی و حق همخوابی ندارد عقد او صحیح است و حقی به شوهر پیدا نمی کندو اگر مرد مدت صیغه را به زن ببخشد، چنانچه با زن نزدیکی کرده باشد باید تمام پولی را که قرار گذاشته است به او بدهد، و اگر نزدیکی نکرده فقط نصف آنرا بدهد."
"قال أبوبکر الرازی: دلت الآیة علی أن غتق الامه لا یکون صداقأ لها، لأن الآیة تقتضی کون البضع مالا." (الرازی فی تفسیر النساء ٢٤)
"ابوبکر رازی میگوید: این آیه قرآن ( سوره نساء آیه٢٤) گواه بر این است که آزاد ساختن یک کنیز نمی تواند مهر او شمرده شود. زیرا که این آیه ثابت می سازد که ارگان جنسی زن چیزی است که ارزش پولی دارد." (١۱۷)
قرطبی دیدگاه های رایج در این مورد را چنین برمی شمارد:
"قال مالک: لا یکون الصداق أقل من ربع دینار او ثلاثة دراهم کیلا. وقال بعض أصحابنا فی تعلیل له: وکان اشبه الاشیاء بذلک قطع البد. لان البضع عضو والید عضو یستباح بمقدر من المال، و ذلک ربع دینار أو ثلاثة دراهم کیلا؛ فرد مالک البضع الیه قیاسد علی الید. قال أبو عمر: قد تقدمه الی هذا أبو حنیفه، فقاس الصداق علی قطع الید، والید عنده لا تقطع الا فی دینار ذهبا او عشرة دراهم کیلا، و لا صداق عنده أقل من ذلک." ( قرطبی)
"امام مالک می گوید: که مهر نباید کمتر از یک ربع یک دینار و یا سه درهم باشد. بعضی از پیروان ما در توجیه این حکم شان می گویند: این بیشتر شبیه است به قطع یک دست، زیرا که ارگان جنسی زن بخشی از جسم او است و دست هم عضو بدن کسی است که شرعأ بدلیل دزدیدن حد اقل یک مقدار پول قطع می شود. و این معادل یک ربع یک دینار و یا سه درهم است. بنأ برمبنای نظر مطرح شده از جانب امام مالک، ارگان جنسی زن همان ارزش را دارد که یک دست دارد. ابوعمر می گوید:"ابو حنیفه قبل از او به نتیجه مشابه رسیده بود. چونکه او قطع دست را به مهر مقایسه کرده بود. در سیستم او، دست نمی تواند قطع شود، مگر اینکه (دزدی) معادل یک دینار و یا دوازده درهم باشد و به قول او مهر کمتر از این وجود ندارد." (١۱۸) (قرطبی)
ابن العربی در احکام القرآن چنین نظرش را بیان می دارد، بدان توجه کنید:
"قوله تعالی: (أن تبتغوا باموالکم) یعنی بالنکاح أو بالشراء فأیاح الله الحکیم الفروج بالاموال ... و هذا بدل علی وجوب الصداق فی النکاح."
"أن الله تبارک و تعالی حرم استباحة هذا العضو و هو البضع الا ببدل."
( احکام القرآن لابی بکر محمد بن عبدالله المعروف بابن العربی، اقسم الاول، ص ٣٨٧)
"این گفته خدا (مهر زنان را [بطور کامل] بعنوان یک بدهی [یا عطیه] به آنان بپردازید!..."
(آیه ۲٤، سوره نساء) بدین معنی است: بواسطه ازدواج و یا خریداری. بنابراین خداوند متعال ارگان جنسی زن را بواسطه ثروت شرعی ساخته است. برای اینکه دادن مهر در ازدواج واجب است. استفاده از ارگان جنسی زن بدون پرداختن چیزی در عوض آن، گناه کبیره است.(١۱۹)
بازهم از ابن العربی نقل کنیم که بیان آشکار تفکر اسلامی در برخورد به مسئله مزد استفاده از زن و لذت جوئی جنسی از او را بیان می دارد:
"(وآتوهن اُجورهن) هذا نص علی أنه یسمی
اجرة، ودلیل هذا انه فی مقابلة المنفعة الضعیة لأن مقابل المنفعة یسمی اُجرة." ( احکام القرآن لابی بکر محمد بن عبدالله المعروف بابن العربی، اقسم الاول، ص ٤۰۱)
"(مزد آنان را به آنها قسمت کن) (قرآن سوره نساء آیه ۲٤) این آیه ثابت میسازد که مراد از مهر همان "مزد" است. شواهد بیانگر آن است که مهر در بدل بهره بردن از لذت جنسی پرداخته می شود. چون بهره عکس آن چیزی است که "مزد" خوانده میشود." (ابن العربی) (١٢۰)
بازهم از ابن العربی می خوانیم:
"قال علماؤنا: إن الله سبحانه جعل الصداق عوضا، واُجراه مجری سائر أعواض المعاملات المتقابلات، بدلیل قوله تعالی (فما استمتعتم به منهن فآتوهن اُجورهن فریضة) قسماء اُجرا، فوجب ان یخرج به عن حکم النحل الی حکم المعاوضات. واما تعلقم بأن کل واحد من الزوجین یتمتع بصاحبه ویقابله فی عقد النکاح، وأن الصداق زیادة فیه فلیس کذلک؛ بل وجب الصداق علی الزوج لیملک به السلطنة علی المرأة، وینزل معها منزلة المالک مع المملوک فیما بذل من العوض فیه فتکون منفعتها بذلک له، فلا تصوم إلا بإذنه، ولا تحج إلا بإذنه، ولا تفارق منزلها ألا بإذنه، وتعلق حکمه بمالها کله حتی لا یکون لها منه إلا ثلثه، فما ظنک ببدنها." ( احکام القرآن لابی بکر محمد بن عبدالله المعروف بابن العربی، اقسم الاول، ص ۳۱۷)
"علمای ما گفته اند: خداوند متعال مهر را جهت تعویض دستور فرموده است. و خداوند آن را مانند بقیه چیزهای که احتیاج به بدل و معاوضه دارند تلقی کرده است. چنانچه می گوید:
"(فما استمتعتم به منهن فآتوهن اُجورهن فریضة) (قرآن، سوره نسا، آیه ۲٤) بنأ او ( خدا ) آن را مزد نامیده است. او آن را خارج از قاعده هدیه و برمبنای تبادل مطرح کرده است. این استدلال که در ازدواج هر دو طرف از همدیگر بهره مند میشوند و مهر هم پول اضافی است که به زن پرداخته می شود، اینطور نیست. بلکه شوهر ملزم به پرداختن مهر است، بنأ او حق فرمانروائی بر زن را دارا است. و در این رابطه او موقعیت "یک برده دار نسبت به برده اش" را بدلیل آنچه که او در عوض اش پرداخته است، دارد. بدین ترتیب هر آنچه او (زن) دارد به مرد تعلق میگیرد. از اینرو زن نمی تواند بدون اذن و اجازه او روزه بگیرد. زن نمی تواند بدون اجازه شوهرش به حج برود، زن نمی تواند خانه را بدون اجازه شوهرش ترک کند. او (شوهر) حق تملک بر مالکیت زنش را بجز یک ثلث آن که به زن تعلق می گیرد، دارد. ناگفته نماند که مرد حق تسلط بر جسم زنش را هم دارا است." (ابن العربی) (۱۲۱)
احکام نقل شده از ابن العربی نشان می دهد که حق جنسی مرد با پرداخت مهر نتنها تضمین شده است بلکه ریشه در متن قرآن دارد و از آن مشروعیت میگیرد. او همچنان مدعی میشود و تا آنجا پیش میرود و می گوید که پرداخت مهر رابطه میان مرد و زن را مشروط می سازد به رابطه مالک و کنیزش. از این نظر مرد حق دارد مانع حضانت کودکی که محصول ازدواج قبلی همسرش است، شود و زن را از سرپرستی کودکش محروم کند. مبانی نظری مطرح شده در فوق دال بر حق استفاده جنسی که از طریق پرداخت مهر تظمین می شود، تا آن حدی تعمیم داده می شود که زندگی کودکی که محصول ازدواج پیشین است را متأثر نموده و در بر می گیرد.
"مرد حق دارد که زنش را از مراقبت و شیردادن کودکش (که محصول ازدواج با شوهر قبلی اش است) باز دارد زیرا که این مسئله او (زن) را از خدمت و رسیدگی به شوهرش باز می دارد و این امر تأثر می گذارد به زیبائی و پاکیزه گی زن. چیزهای که همه فقط حق مرد و از آن او است." (۱۲۲)
در اسلام این حق مسلم مرد است که از پرداخت نفقه زن سرباز زند، چون در اسلام "ازدواج هیچ نوعی از مالکیت جمعی را بار نمی آورد." (۱۲۳) از این رو زن بایست به کمک روزانه شوهرش امید ببندد چون خودش نیز جزء مالکیت مردش محسوب می شود. دلایل بی شماری وجود دارد که بر مبنای آن شوهر می تواند از پرداخت نفقه به همسرش خودداری کند، به چند نمونه از آن در زیر توجه کنید:
پیروان امام ابو حنیفه می گویند:
"الحنفیة قالوا: أن النفقة إنما تجب علی الرجل فی نظیر حبس المرأة وقصرها علیه."(کتاب الفقة علی المذاهب ألاربعة، عبدالرحمن الجزیری، دارالکتاب العلمیة، ۱۹۹۰)
"نفقه زن بر مرد واجب است چون زن محبوس خانه مرد و همچنین کلأ در اختیار او است." (۱۲٤)
حنفی ها معتقد اند که مواردی که در سطور زیر نقل می شوند منجر به محرومیت زن از نفقه می شود:
"الحنفیه قالوا انه لا نفقة للمرأه:
(۱) الناشزة (هی التی تخرج من بیت زوجها بذون اذنه بغیر حق، أو تمتنع من تسلیم نفسها الیه فلا تدخل داره، اما اذا لم تطاوعه فی الجماع، فإن هذا، و ان کان حرامأ علیها، و لکن لا تسقط به نفقتها، لان الحبس الذی تستحق به النفقط موجود.)
(۲) المرتدة (۳) مطاوعة ابنه أو أبیه أو مقبلته بشهوة او نحو ذلک، مما یوجب حرمة المصاهرة
(٤) معتدة الوفاة (۵) المعقود علیها عتدا فاسدا، و الموطة بشبهة
(۶) الصغیره التی لا تطبق الوط (۷) المسجونة و لو ظلما اذا حیل بینه و بینها
(۸) المریضة اذا لم تزف فاذا تزوج امراة و لم یدخل بها، ثم مرضت عرضه لا تسطتیع منه الا نتقال الی دار زوجها علی أی حال لا تعدام تسلیم نفسها فی هذا الحالة
(۹) المغصوبة، فلو غصب شخص زوجة الاخر لا تجب علی الزوج نفقتها علی التحقیق
(۱۰) الحاجة، فاذا خرجت لحج الفریضة مع محرم ... لکن لا نفقة لها علیه لعدم احتباسها."
(الکتاب الفقه علی المذاهب الاربعة عبدالرحمن الجزیری، دارالکتب العلمیة ۱۹۹۰ الجزء الرابع، ص٤۹۷)
"۱ ـ زن ناشیزه (زنی که بدون اجازه شوهر و عذر معقول خانه را ترک کند و از به دراختیار گذاشتن خود به شوهرش خودداری کند در این صورت حق وارد شدن به خانه شوهر را ندارد. اما اگر زن از مقاربت جنسی (سکس) با مردش خودداری کند (حتی با وجود اینکه نامشروع است) این امتناع نمی تواند دلیل برای قطع نفقه باشد زیرا که دلیل موجه ی برای پرداخت نفقه وجود دارد و آن عبارت است از محبوس بودن زن در حصار خانه شوهر است.)
۲ ـ زن مرتد.
۳ ـ زنی که اطاعت پسر شوهر و یا پدر شوهرش را می کند و یا این که آنها را با هوس می بوسد و یا هرچیز دیگری که می تواند رابطه زن با شوهرش را به درجه ممنوعیت بکشد.
٤ ـ زنی که قرارداد عقدش ناقص است، و زنی که از سر اشتباه با شخص دیگری همبستر شده است و مرد مذکور فکر کرده که او زن خودش است.
۵ ـ زنی که بیش از حد جوان(کم سن) است تا با او همبستر شد. (در شرع اسلامی حداقل سن ازدواج وجود ندارد) (۱۲۵)
۶ ـ زنی که محبوس است حتی اگر بی گناه باشد، و شوهر مجال و امکان مقاربت جنسی با او (زن) را نداشته باشد ( بعنوان همسرش).
۷ ـ زن بیماری که سخت مریض است و بدین علت، بعد از مراسم عقد نتوانسته به منزل شوهرش برود. زیرا که خودش را در اختیار شوهرش قرار نداده است.
۸ ـ زنی که توسط مرد دیگری مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است.
۹ ـ زنی که جهت بجا آوردن زیارت سفر می کند... برای او نفقه ی وجود ندارد زیرا که او (زن) محبوس خانه شوهرش نیست. (۱۲۶)
پیروان امام شافعی در مورد شروط پرداخت نفقه چنین اظهار می دارند: شروط حمایت مرد و پرداخت نفقه زن از این قرار اند:
"الشافعیة قالوا: یشترط لو جوب النفقة علی الزوج احدها أن تمکنه من نفسها، و ذلک بأن تعرض نفسها علیه، کان تقول: انی مسلمة نفسی الیک و الحاصل أن علیها أن تخطره بذلک بانها مستعدة لاجتماعها به ودخوله علیها کما یشاء، فإذا لم تخطره بذلک فإنها لا حق لها فی النفقة حتی ولو کانت لا تمتنع إذا طلبها، فالشرط فی وجوب النفقه أن تخطره بانها
مستعدة لتسکنه من نفسها متی شاء، ویجب أن تمکنه من نفسها فی أی وقت یحب، فإذا کان لها عمل بالنهار لایتمکن منها فیه فإن نفقتها لا تجب علیه.
ثانیها: أن تکون مطبقة للوطء، فإذا کانت صغیرة لاتطیق الوطء فإنها لا تستحق النفقه.
ثالثها: أن لا تکون ناشزة، أی خارجة عن طاعة زوجها، وله صور: منها أن تمنعه من الاستمتاع بها من لمس و تقبیل ووطء فإذا منعته سقطت نفقتها فی الیوم الذی منعته فیه وذلک لأن النفقة تجب یوما فیوما... نشوز یوم واحد یسقط کسوة الفصل کلها."
(الکتاب الفقه علی المذاهب الاربعة، عبدالرحمن الجزیری، دارالکتب العلمیة ۱۹۹۰، الجزء الرابع ، ص ٤۹۸)
"نخست، زن باید سودمندی خودش را به مرد از طریق در اختیار گذاشتن خویش با گفتن اینکه من خویش را در اختیار تو قرار میدهم، نشان دهد. مهمترین مسأله این است که زن باید به مردش این را رسانیده باشد که مستعد و آماده پذیرش او است، و چنانچه مرد خواسته باشد می تواند دخول نماید. هرگاه او (زن) از آمادگی خویش مرد را آگاه نسازد زن حق دریافت نفقه را ندارد حتا اگر که تقاضا و میل مردش جهت مقاربت با خویش را رد هم نکرده باشد. بنأ دریافت نفقه مشروط است به آگاه سازی مرد از جانب زن مبنی بر آمادگی اش برای پذیرش او (مرد) هر زمان که مایل باشد. و اینکه زن باید هر زمانی که مرد میل کند قابل دسترس باشد. پس اگر زن در طی روز مشغول کار باشد و نتواند خواست و میل شوهرش را فراهم سازد، نمی تواند مستحق دریافت نفقه باشد.
ثانیأ: زن باید توانائی مقاربت جنسی را داشته باشد. هرگاه او دختر لاغری باشد که از عهده مراقبت جنسی برنیاید، مستحق دریافت نفقه نیست.
ثالثأ: زن نباید ناشزه یعنی نافرمان باشد. چیزی که میتواند شکل ممانعت مرد از لذت بردن از طریق لمس کردن، بوسه و یا مقاربت جنسی را بخود بگیرد. هرگاه زن مانع شوهرش در انجام اعمالی که در فوق ذکر شد شود، از دریافت نفقه همان روز محروم میشود. چون نفقه روزانه... تعین شده است. نشوز یک روزه (زن) باعث میشود که او در تمام یک فصل از دریافت لباس محروم شود." (۱۲۷)
پیروان اما مالک در این رابطه معتقد اند که:
" المالکیة قالوا یشترط لوجوب النفقة ان تمکنه من الوطء، بحیث إذا طلبه منها لا تمتنع ،و الا فلا حق لها فی النفقة."
(الکتاب الفقه علی المذاهب الاربعة، عبدالرحمن الجزیری، دارالکتب العلمیة ۱۹۹۰ الجزء الرابع، ص (٤۹۸)
"شرط واجب شدن نفقه تمکین زن در امر مقاربت جنسی است. در صورت تمایل و تقاضای مرد زن نباید سرپیچی کند، در غیر آن زن حق دریافت نفقه را ندارد." (۱۲۸)
پیروان حنبل می گویند: " الحنابلة قالوا: لوجوب النفقة أن تسلم الزوجة نفسها للزوج تسلیما تاسا.... لان النفقه تجب فی مقابل الاستمتاع، فمتی سلمت نفسها وجبت علیه نفقتها... مادامت قد بلغت تسع سنین...فإذا کانت صحیحة و بذلت نفسها لیستمتع بها بغیر الوطء، فإنها لا حق لها فی النفقة، فإذا امتنعت من تسلیم نفسها للجماع سقطت نفقتها، فإذا عرض لها عارض یمتع من الوط، وسلمت نفسها بعد ذلک فإن تفقتها لا تعود مادامت مریضة عقوبة لها علی منع نفسها و هی صحیحة."
(الکتاب الفقه علی الوذاهب الاربعة، عبدالرحمن الجزیری، دارالکتب العلمیة ۱۹۹۰، الجزء الرابع، ص (٤۹۹)
"شرط تأمین نفقه زن از جانب مرد در صورتی است که زن خودش را کاملأ در اختیار مردش بگذارد، زیرا که نفقه در بدل لذت جنسی مرد به زن داده میشود. بنابراین زمانی که زن خودش را تسلیم می کند و مادامی که به سن بلوغ (۹ سالگی) رسیده است. نفقه اش بر مرد واجب می شود. چنانچه اگر که زنی از سلامت جسمی برخوردار باشد و خودش را جهت لذت بردن در اختیار مردش بگذارد ولی عمل مقاربت جنسی صورت نگیرد، زن حق برخوردار شدن از نفقه را ندارد. اگر زنی از مقاربت جنسی با شوهرش امتناع ورزد نفقه روزانه اش پرداخت نمی شود. اگر زنی مشکل دارد که این مشکل او را از مقاربت جنسی با شوهرش باز میدارد، اما بعد از آن خودش را در اختیار شوهرش میگذارد، تا زمانی که بیمار است نفقه به او (زن) تعلق نمی گیرد، این تنبیه بابت امتناع او (زن) از در اختیار قرار دادن خویش به شوهرش در زمان که از سلامت برخوردار بوده، است." (۱۲۹)
آیت الله گلپایگانی و آیت الله خوئی از مراجع تقلید شیعه در مورد مزد بهره جنسی و ارزش بکارت و ارگان جنسی زن در تفکر اسلامی چنین می گویند:
"اگر شوهر در عقد شرط کند که زن باکره باشد و بعد از عقد معلوم شود که باکره نبوده مرد می تواند تفاوت بین باکره و غیر باکره را بگیرد." (توضیح المسائل خوئی، ص ۳۱۱، مسئله ۲٤۵۳)
"زنی که عقد دائمی شده نباید بدون اجازه شوهر از خانه بیرون رود و باید خود را برای هر لذتی که او بخواهد تسلیم نماید و بدون عذر شرعی از نزدیکی کردن او جلوگیری نکند و اگر در اینها از شوهر اطاعت کند تهیه غذا و لباس و منزل او بر شوهر واجب است و اگر تهیه نکند چه توانائی داشته باشد یا نداشته باشد مدیون زن است و اگر زن در کارهای فوق اطاعت شوهر نکند گناهکار است و حق غذا، منزل و همخوابگی ندارد ولی مهر او از بین نمی رود." (احکام شماره ۲٤۲۱ و ۲٤۲۲ از رساله گلپایگانی)
احکام فوق بیانگر نگرش اسلام و فروق گوناگون آن نسبت به ارزش زن در این باور است، باور و تبیینی که اصولأ قرار است ابزار خوشنودی خداوند قهار و متعال باشد. الجزیری کسی که خواسته است تلخیصی از نظریات متفاوت فروق اسلامی در مورد شریعت اسلامی را در کتابش الفق تدوین کند، در پیشگفتار کتابش چنین مینویسد:
"هدفم این بود تا کتابی جهت توضیح مسؤلیتها و وجایب مؤمنین در درون خانواده تهیه کنم... تا امت مسلمان خوشنودی کامل خداوند متعال را بجا آورده بتوانند و وظایف شانرا درک کنند." (۱۳۰)
جایگاه معنوی زن در اسلام
چنانچه تا حال مشاهده شد، زن خوب و پارسا زنی است که به همه ی این اپارتاید جنسی گردن بگذارد. حدیث زیر زن شایسته و خوب را این چنین تصویر می کند:
"الزوجه الصالحة ان أمرها اطاعته وإن نظر الیها سرته و إن اقسم علیها أبرته وإن غاب عنها نصحته فی نفسها و فی ماله." (ابن ماجة)
"زن صالح زنی است که هر گاه شوهرش او را فرا خواند، از او اطاعت کند؛ هرگاه او (مرد) به زنش نگاه کند، او (زن) شوهرش را خوشنود سازد. اگر شوهر در باره ی او سوگند خورد، سوگندش را رعایت کند، هرگاه شوهر از او غایب شود مال وی و عفت خویش حفظ کند."(ابن ماجه) (۱۳۱)
"به سند معتبر از حضرت رسول منقول است: بهترین زنان شما زنی است که فرزند بسیار آورد و دوست شوهر باشد و صاحب عفت باشد و در میان خویشان خود عزیز باشد و نزد شوهر ذلیل باشد و از برای شوهر زینت و بشاشت کند و از دیگران شرم کند و عفت ورزد، هر چه شوهر گوید شنود و آنچه فرماید اطاعت کند و چون شوهر با او خلوت کند آنچه از او خواهد مضایقه نکند، اما به شوهر درنیاویزد که او را بر تکلیف بر جماع بدارد.
بعد از آن فرمود: بدترین زنان شما زنی است که در میان قوم خود ، خوار باشد و بر شوهر مسلط باشد و فرزند نیاورد و کینه ورز باشد و از اعمال قبیحه پروا نکند و چون شوهر غایب شود زینت کند و خود را به دیگران نماید وچون شوهر آید مستوری اظهار کند و سخنش را نشنود و اطاعتش نکند و چون شوهر با او خلوت کند مانند شتر صعب، مضایقه کند از آنچه شوهر به او اراده دارد قبول نکند و از تقصیرش درنگذرد."(ص۱۰۱ـ۱۰۲حلیته المتقین، علامه باقر مجلسی)
در حدیث دیگر می خوانیم که می گوید: "مؤمن پس از پرهیزکاری خدای عزوجل چیزی بهتر از زن پارسائی که فرمانش دهد اطاعت کند و اگر بدو نگرد مسرورش کند و
اگر در باره او قسم خورد قسمش را رعایت کند و اگر از او غایب شود مال وی و عفت خویش حفظ کند، چیزی بهتر از این نیابد." غزالی زنان خوب را از منظر زیبائی و مهر ارزیابی نموده و حدیث زیرا نقل می کند:
"خیر النساء احسنهن وجوهأ و ارخصهن مهورأ"(الغزالی، احیاء علوم الدین، جزء۲ ص٤۵)
"بهترین زنان آنانی اند که روی شان نیکو تر و مهر شان کمتر است" ( ۱۳۲)
و غزالی زن صالح و خدمت گذار را این چنین تصویر می کند:
"الزوجه الصالحة لیست من الدنیا فإنها تفرغک للآخرة، و إنما تفریغها بتدبیر المنزل و بقضاء الشهوة جمیعأ." ( الغزالی احیاء علوم الدین جزء ۲ ص ۳۵)
"زن صالح... زیرا او کمک میکند تا تو فارغ و آماده برای آخرت باشی، او ( زن) این کار را از طریق انجام امور خانه و از طریق ارضای جنسی مرد و محفوظ داشتن او از ارتکاب به زنا انجام می دهد." ( ۱۳۳)
هرچند که زن حافظ مردان از ارتکاب به عمل زنا محسوب میشود، ولی خود نیز بعنوان خطرناک ترین چیز ممکن برای مردان شمرده می شود. چنانچه که در حدیث زیر از غزالی می توان آنرا بروشنی دریافت:
"إن المرأة إذا اقبلت بصورة شیطان." ( روا مسلم و الرمذی و قال حسن صحیح) قال امام نوری معلقأ "فهی شبیههء بالشیطان فی دعائه الی الشر یوسوسته زتزبینه له" (صحیح مسلم بشرح النووی ص ۵۵۱) "وقتی زنی ظاهر می شود در هیئت شیطان ظاهر می شود." ( ۱۳٤)
محمد پیامبر اسلام خود نیز زن را مقارن شیطان دانسته و چنین می گوید:"ما ترکت بعدی فتنة ضر علی الرجال من النثاء." (صحیح بخاری عربی انجلیزی جزء ۷حدیث ۳۳)
"پیامبر گفت: پس از من برای مردان فتنه ی زیان انگیزتر از زنان نخواهد بود." (صحیح بخاری) (۱۳۵)
دکتر محمد البیوطی خطاب به دختران مسلمان می گوید: بدانید که وسوسه ی که مردان بدان مبتلا می شوند، از سبب شما است." (۱۳۶) او با تفسیر سوره العمران آیه ۱۳:"محبت و عشق به خواستنى ها [ كه عبارت است ] از زنان و فرزندان و اموال فراوان از طلا و نقره و اسبان نشاندار و چهارپایان و كشت و زراعت." می گوید: "خداوند زنان را در زمره نخستین وسوسه های دانسته است که در راه نوع بشر قرار داده است... بنابراین زن دقیقأ بزرگترین پریشانی مرد در زندگی اش است." (۱۳۷)
بخاری حدیث زیر را نقل می کند که در آن زنان را ساکنین اصلی جهنم می خواند، بدان دقت کنید تا ارزش و جایگاه مرد و زن را در تفکر مردسالار اسلامی بهتر درک کنید. این حدیث در ضمن ارزش مرد را در نزد خدا و محمد بازگو می کند و بر آن تأکید مجدد می گذارد. چون که اگر زن نتواند وجایب و مسئولیت هایش را در پذیرش اپارتاید جنسی و برآورده ساختن خواسته های مرد به وجهی احسن ادا نماید، بعد از این که از این دنیا رفت مکان جز جهنم و عذابهای آن نخواهد داشت.
"یا معشر النساء تصدقن فإنی أربتُکن أکثر أهل النار." (صحیح بخاری عربی-انجلیزی جزء ۱ حدیث ۳۰۱)
یعنی: "ای زنان! صدقه بدهید چنانچه من دیدم اکثریت ساکنان جهنم شما زنان بودید." (بخاری) (۱۳۸) مسلم حدیث زیر را نقل می کند که در آن از قلیل بودن جمعیت زنان در بهشت خبر می دهد: "در میان ساکنان بهشت زنان اقلیت را تشکیل می دهند." (۱۳۹)
دکتر البیوطی دلیل اینکه اکثریت زنان به جهنم می روند را در شکست زنان در انجام مکلفیت های مهم شان می داند (عدم انجام مکلفیت هائی) که باعث لغزش مردان می شود. (۱٤۰)
این زنان بخش اعظم کسانی را نماینده گی می کنند که مانع بزرگ عبادت و سرنوشت لایزال مردان می شوند، چنانچه از فحوای حدیث که در ادامه از نظر می گذرانید بر می آید:
"لولآ ألمرآةُ لدخل الرُجلُ ألجنة" یعنی:"اگر زنان نبودند خدا چنانکه شایسته پرستش اوست، پرستیده میشد." (۱٤۱) و یا: " ما أخافُ علی أمتی فتنهةﱢ أخوفُ علیها من النساء وألخمر" یعنی: " از هیچ فتنه ی که خطرناکتر از زن و شراب باشد بر امت خویش بیم ندارم." (۱٤۲) حدیث دیگری اطاعت از زن را بمعنی هلاکت مرد خوانده است، به آن دقت کنید:
"هلکت الرجالُ حینُ اطاعت النساء." یعنی: "مردانی که اطاعت زنان کنند بهلاکت افتند." (۱٤۳)
نتیجه
در این مقاله تا آنجا که مقدور بود تلاش نمودم تا با رجوع به مبانی نظری اسلام حقوق و مکان اجتماعی زن را توضیح نمایم. اسلام مانند هر تفکر و تبیین دینی و مذهبی دیگر توجیه گر نابرابری، ستم و فرودستی زن است. جایگاه زن در اسلام مانند بقیه مذاهب از جمله یهودیت و مسیحیت علیرغم تصویر عرفانی و آسمانی از آن، انعکاسی از وضعیت واقعی و عینی نظام طبقاتی و مرد سالار است. ستم و بیحقوقی تاریخی زن در جوامع طبقاتی بوسیله مذهب، به عنوان ارکان تحمیق تاریخی مردم، ابدی و ازلی پنداشته شده و آن را ناشی از خواست و اراده نیروی ماورای طبیعه یعنی خدا می داند. ستم جنسی اسلامی و باورهای عصر حجری و ارتجاعی که در متون و مبانی فکری اسلام از جمله قران آمده است امروز در عصر تکنولوژی و انقلاب انفورماتیک فرودستی و نابرابری میان زن ومرد را در نظام طبقاتی سرمایه داری توجیه می نماید.
در فلسفه و باور اسلامی زن منشا انحراف و بربادی جامعه قلمداد می شود، در عین حال این موجود "ناقص العقل" اسباب لذت جوئی جنس مذکر را فراهم می سازد و وسیله برای رفع نیازمندی های جنسی مرد و در یک کلام کشتزار او محسوب می شود.
از نظر فرهنگ و باور اسلامی زن بی ارزش و فرودست است و در مکان پست تر از مرد قرار دارد. مردسالاری مبتنی به باور اسلامی، مردان را از هر جهتی والاتر، مدبرتر و عاقل و فرزانه تر از زن تصویر می کند. این موقعیت برتر مرد از لحاظ روانی تأثر نورماتیف داشته و دردمندانه بایست گفت که زنان نیز تاریخأ با پذیرش این موقعیت تمایلات و خواسته های انسانی شان را کتمان کرده اند و در بسیاری از کشورها، مخصوصأ در آن جوامعی که هنوز مذهب از قدر و قدرتی برخوردار است کماکان این چنین است. در تبیین اسلامی همانطوریکه مشاهده شد زن شایسته زنی است که به موقعیت فرودست خود تمکین نماید و پذیرفته باشد که موجود ناتوان، احساساتی، فتنه گر و اغوا کننده است. صفات و شاخصه های را که اسلام برای زنان تعریف و تصویر کرده است، او را از حضور اجتماعی و نقش فعال و سهم برابر باز داشته است.
زن در تفکر و فلسفه اسلامی جز مایملک مرد محسوب می شود ومالک هم حق هر نوع حکمیت و حاکمیت بر مملوکش را دارا است، همانطور که قران با صراحت تمام خطاب به مردان می گوید: "زنان کشتزار شمایند، و از هر کجای کشت خود می توانید وارد شوید". وظیفه زن در اسلام پاسخ گفتن و برآوردن نیازهای جنسی مرد است.
"برای مردان از جهت ساختمان طبیعی و وضع اجتماعی پایه ی برتریست. برهمین پایه، مردان تکیه گاه و سرپرست زنانند. اختلاف در حقوق ناشی از همین احتلاف در ساختمان جسمی و روانی است و منشأ اختلاف ساختمانهای طبیعی و فطری اراده و صفت عزیز و حکیم خداوند: الله عزیز حکیم." (پرتوی از قرآن، طالقانی، کتاب دوم، ص ۱٤۵) (تأکید از من است)
دیدگاه مردسالار و زن ستیز اسلام که بردگی جنسی را در عریان ترین شکل آن بیان داشته است، نمی تواند مورد نفرت و اعتراض بشر آزادیخواه نباشد. دکتر نوال السعداوی در مورد تبعیض و اپارتاید جنسی اسلامی چنین ابراز نظر می کند:
"اصل حقوقی ازدواج مردان خیلی متفاوت است نسبت به آنچه که برای زنان وجود داشت. و حقوق در نظر گرفته شده برای
مردان متفاوت است از حقوقی که برای زنان در نظر گرفته شده است. در حقیقت شاید استفاده از مفهوم "حقوق زنان" نادرست باشد، از آنجائیکه در سیستم ازدواج اسلامی یک زن هیچ حق انسانی ندارد مگر اینکه این فرض را بپذیریم که در سیستم برده داری یک برده از حقوقی برخوردار باشد. ازدواج تا آنجا که به زنان بر می گردد شبیه برده گی برای برده است، و یا زنجیر عبودیت نظام برده گی برای برده است. " (۱٤٤)
بیائید از غزالی بشنویم که می گوید:
"و القول الشافی فیه أن النکاح نوع رق، فهی رقیقة له، فعلیها طاعة الزوج مطلقأ فی کل ما طلب منها فی نفسها مما لا معصیة فیه، وقد ورد فی تعظیم حق الزوج علیها اخبار کثیرة. (إذ) قال "ایما امراة ماتت و زوجها عنها راض دخلت الجنة"(الغزالی، إحیاء علوم الدین جزء ۲ص۶٤)
"قانع کننده ترین و محکم ترین گفته در مورد ازدواج این است که ازدواج شکلی از برده گی(رق) است. زن برده مرد است و بنابراین وظیفه و مسئولیت او (زن) اطاعت مطلق از شوهر و پاسخگوئی به هر خواست او است. چنانچه محمد خودش باری گفته بود: زنی که در هنگام مرگ رضایت کامل شوهرش را برآورده باشد، جائی در بهشت را از آن خود کرده است."(۱٤۵)
اسلامیست های معاصر آنهائی که ادای مدرن بودن و روشنفکر بودن در می آورند صراحت بیان غزالی، خمینی، ملا عمر (امیر المؤمنین امارت اسلامی طالبان)، قاضی حسین احمد رهبر جماعت اسلامی پاکستان، مولانا فضل الرحمن، عبدالرب رسول سیاف، برهان الدین ربانی، آیت الله محسنی، شیخ الحدیث "قضاوت پوه" مولانا فضل الهادی شنواری و دیگران شان در مورد اینکه زنان برده جنسی مردان هستند را بنا به شرایط حاظر و موقعیتی که در آن قرار دارند، ندارند. ولی اینکه زنان در تبیین اسلامی موقعیت پست تری نسبت به مردان دارد را کتمان نمی کنند. احمد زکی تفاحه می گوید:
"لیس من العقل و العدل المساواة فی کل شی بین من تهتم بالفساتین و الموضة و تسریحات الشعر و ما إلیها، و بین من یشعر بالمسؤلیة عنها و عن أولادها ویتحمل المصائب و المشاق من أجلها و من أجلهم.." (احمد زکی تفاحة، المرإة والااسلام، ص۳۳)
"این غیرمنطقی و غیر منصفانه است اگرکه زن کسی که در فکر لباس، آرایش و شکل دادن به مو هایش ... است را در همه ی امور با مردی که او مسؤلیت زن و فرزندانش را دارد و متحمل مصائب و مشقاتی بخاطر زن و فرزندش می شود را یکسان بدانیم." (۱٤۶)
طالقانی در توجیه نابرابری و ستم جنسی اسلامی بر زنان، تبیین مردسالار اسلامی را چنین شرح می دهد: "معروف، همانستکه وجدان سالم انسانی و شرع می شناسد و آنرا می گزیند، نه عادات و رسوم و قوانین منحرف و ظالمانه. این بیان جامع و قاعده ی کلی و طبیعی ، برای تشخیص حقوق زن و مرد و هر حق متبادل است؛ برای هر فرد و طبقه ای در حد استعداد و کارش، بر دیگران آنچنان حقی ثابت می باشد که دیگران بر او دارند. و عدل حقیقی در همین تبادل حق است، نه تساوی آن، زیرا تساوی در حقوق با اختلاف در استعدادها و ساختمانهای طبیعی خلاف عدل می باشد. آیا میتوان تساوی زنرا با مرد در کسب و درآمد و انفاق، و مرد را با زن در حمل و حضانت و ... حق و عدل دانست؟" (پرتوی از قرآن، طالقانی، کتاب دوم، ص ۱٤٤)
احمد زکی تحافه در ادامه گفته های قبلی اش که در سطور فوق خواندیم می افزاید:
"المرأة فی الاسلام تساوی الرجل أمام القانون...
ولکن المرأة لا تساوی الرجل من حیث القیمة الاجتماعیة و الحقوق الموضوعیة. کیف یا تری یمکن أن بتساوی الآمر و المأمور و الکبیر و الصغیر و العالم و الجاهل و العاقل و المجنون و الظالم و العادل و الشریف و الوضیع و القادر و العاجز و العامل و الخامل و القوی و الضعیف. اذن یجب عدم الخلط بین المساواة امام القانون و تطبیقه علی الجمیع علی حد سواء و بین القیمة الاجتماعیة للانسان." (احمد زکی تفاحة، المرإة والااسلام، ص۳۷)
"در اسلام زن و مرد در پیشگاه قانون برابر اند؟!... اما زن با مرد با توجه به ارزش اجتماعی زن و حقوق فردی اش برابر نیست چطور می تواند آمر و مأمور، کبیر و صغیر، عالم و جاهل، عاقل و دیوانه، ظالم و عادل، شریف و پست، قادر و ناتوان، فعال و تنبل و قوی و ضعیف باهم برابر باشند؟ پس ما نبایست برابری در پیشگاه قانون و ارزش اجتماعی انسان را باهم خلط کنیم."(۱٤۷)
آیت الله طالقانی در کتابش پرتوی از قرآن این درک شیطانی، ضعیف و خطرناک اسلام از زن که در سطور فوق خواندیم را از زاویه دیگری چنین توضیح می کند: "همین توجه بشناسائی خیروشر و تأمین بقاء، راه را در محیط بهشت برای وسوسه ی شیطان و تهییج او باز کرد. آدم سربلند را با آن عقل و فطرت مجذوب بحق و جمال عالم و تجلی ملکوت، تنها وسوسه ی شیطان نمیتوانیست او را بجهت واپسین متوجه کند و خاطرش را معطوف گرداند مگر با نفوذ در روح حساس زن و تهییج و عواطف او، اندیشه ی تأمین بقاء و نگرانی از آینده ی مبهم و جستجوی از علت نهی را نخست در فکر زن برانگیخت، آنگاه باهم عطف توجه آدم را جلب نمودند تا محیط اطمینان و آسایش را برهم زدند و وضع را دگرگون کردند: ”چنانکه محیط های خانوادگی و کشور را همین وسوسه های شیطانی و زنانه با عناوین فریبنده ی تأمین و نجات از کرایه نشینی، توسعه ی زندگی، و حسادتها، دگرگون می نماید و مرد را از محیط آرام شرافت و آسایش وجدان ساقط میگرداند تا اینکه دست بهر جنایت و خیانتی میگشاید و بهر پستی و کار نامشروعی تن میدهد و کارش به رسوائی و بی آبروئی نزد خلق و خالق میرسد و پرونده های اعمالش در محاکم قضائی و وجدانهای عمومی همی افزوده میگردد ...”" (پرتوی از قرآن، طالقانی، کتاب دوم، ص ۱۲۹)
در افغانستان چه در دوران حاکمیت دارو دسته های اسلامی به رهبری برهان الدین ربانی، گلبدین حکمتیار، سیاف، عبدالعلی مزاری، محسنی و شرکأ و چه در حاکمیت امارت اسلامی طالبان و چه امروز در حاکمیت دموکراسی اسلامی برهبری کرزی زنان برمبنای همین نگرش ها و باورها مورد ستم جنسی قرار می گیرند وروح و مبنای قوانین "مدنی" کشور بر شرع اسلامی استوار است. کمکان زنان بدلیل عشق ورزیدن و نه گفتن به اپارتاید جنسی اسلامی سنگسار می شوند، چون مواشی در معرض خرید و فروش قرار می گیرند، از حق حضور و فعالیت اجتماعی همسنگ مرد محروم اند و لاجرم برده و خدمتگذار.
این باورهای غیرانسانی و ضد زن شالوده اش بر نابرابری انسان استوار است و مشروعیتش را از قران، حدیث و راه و روش محمد و همرهانش می گیرد. اسلام هم همانند هر تبیین غیر عقلائی دیگر مخلوق و محصول جهل انسان است و ابزاری برای توجیه و تداوم نابرابری و تبعیض و تفکیک جنسی انسانها. برای خلاصی و رهائی از باورهای ارتجاعی و غیرانسانی مبتنی بر نابرابری، تبعیض و ستم که هر روزه در نظام طبقاتی سرمایه داری تولید و باز تولید می شوند، باید در تمامی عرصه ها با آن به مبارزه برخواست. همانطوریکه که گفته شد مذاهب و از آنجمله اسلام ارکان توجیه نابرابری و ستم، از جمله ستم جنسی، و ابزار تخدیرتاریخی مردم بوده و هستند. مبارزه با آن از این جهت اهمیت دارد که عامل انقیاد و فرودستی میلیونی میلیونها زن در جهان و مخصوصأ جوامع اسلامی است. زنان در مبارزه برای برقراری وایجاد یک نظام سکولار، برابر، آزاد و انسانی و تضعیف مذهب بیش از همه ذینفعند، بنابراین پیشروی و موفقیت در راه رسیدن به این مأمول مستلزم مشارکت فعال زنان در همه ی عرصه های این مبارزه است. مذهب اسلام در افغانستان ظرفیتش در ایجاد توحش و سوق جامعه بدوران عصر حجر را بخوبی نشان داده است. مذهب در همه ابعاد سیاسی اجتماعی، چه در هیئت حکومت و دولت، چه در قالب توجیه گر ستم طبقاتی و نابرابری جنسی و ابزار تحمیق و اشاعه گر جهل و خرافه، باید مورد نقد و افشاگری قرار گیرد.
منابع :
۸۵- مشکات المصابح، کتاب دوم، طلاق، حدیث ۱۳۷
۸۶- صحیح بخاری، ترجمه انگلیسی، جلد ۷، حدیث ۱۰
۸۷- مشکات المصابح، کتاب ۱، مسئولیت های پدر و مادر ، حدیث ۱۵
۸۸- عبدالرحمن الجزیری، عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، بخش ٤، ص۵۲۲ دارالکتب علمیه ، ۱۹۹۰ . ۸۹- همان منبع، ص ۵۲۳.
۹۰- مشکات المصابح، کتاب ۱، ترجمه انگلیسی ، بخش " وظایف زن وشوهر" ، حدیث ۶۲.
۹۱- ترجمه انگلیسی قرآن، داوود رودویل و اربری. ۹۲- ابن کثیر تفسیر قرآن سوره ۷۸آیه ۳۳.
۹۳- صحیح مسلم، ترجمه انگلیسی، حدیث شماره ۶۷۹۳، همچنین دیده شود به شماره های ۶۷۹٤، ۶۷۹۵و ۶۷۹۷. ۹٤- ابد کثیر تفسیر سوره ۵۶ آیه ۳۵_۳۷.
۹۵- مشکات المصابح، ترجمه انگلسی_عربی، کتاب ۷، بخش ٤۲، بهشت و جهنم حدیث شماره ۲٤.
۹۶- ابن کثیر، در پاورقی هدف از "دحمأ" توضیح می دهد و سوره ۵۶ ،آیه ۳۵-۳۷ ، قرآن را تفسیر می کند. ۹۷- همان منبع. ۹۸- قرآن سوره ۳۶ ، آیه ۵۵.
۹۹- تفسیر الجلالین در مورد سوره ۳۶ ، آیه ۵۵قرآن.
۱۰۰- احیای علوم دین، غزالی دار الکتب علمیه، بیروت ، جلد ۶، کتاب ادب النکاح ، ص ۵۷۵.
۱۰۱- ابن عباس، تنویر المیقباس، تفسیر سوره ۳۶ ، آیه ۵۵.
۱۰۲- عبدالرحمن الجزیری، عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، بخش ٤، ص ۷ دارالکتب علمیه ، ۱۹۹۰
۱۰۳- عبدالرحمن الجزیری، عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، بخش ٤، ص ۹ دارالکتب علمیه ، ۱۹۹۰
۱۰٤- عبدالرحمن الجزیری، عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، بخش ٤، ص ۸ دارالکتب علمیه ، ۱۹۹۰
۱۰۵- صحیح بخاری، ترجمه انگلیسی، جلد ۷، حدیث ۸۱ همچنان مراجعه شود به مشکات المصابح، کتاب دوم ، در مورد مهر، حدیث شماره ۵۳ . ۱۰۶- دایرة المعارف اسلامی، عنوان مهر.
۱۰۷- مشکات المصابح، کتاب دوم بخش در مورد مهر، حدیث شماره ۵۷، به نقل از ابوداوود و احمد. ۱۰۸- همان منبع، حدیث ۵۸، بنقل از ترمزی.
۱۰۹- صحیح بخاری، ترجمه انگلیسی، جلد ۷، حدیث ۸۰.۱۱۰- البهی الخولی ، الاسلام و المراة ألمعاصرة ، دارالقلم ، کویت ۱۹۸٤ ، ص ۵۷.
۱۱۱- عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة ، بخش ٤ ، ص ۸دارالکتب علمیه ، ۱۹۹۰
۱۱۲- قرطبی. ۱۱۳- ابن کثیر ، تفسیر سوره نساء ، آیه ۲٤. ۱۱٤- همان منبع.
۱۱۵- رازی، تفسیر سوره نساء آیه ۲۵. ۱۱۶- رازی، تفسیر سوره نساء آیه ۲٤
۱۱۷- همان منبع. ۱۱۸- قرطبی، تفسیر سوره نساء آیه ۲٤.
۱۱۹- احکام القرآن لابی بکر محمد بن عبدالله المعروف بابن العربی، بخش اول ص ٣٨٧
۱۲۰- همان منبع، ص ٤۰۱. ۱۲۱- همان منبع، ص ۳۱۷
۱۲۲- عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، بخش ٤، ص ٤۸۸دارالکتب علمیه، ۱۹۹۰
۱۲۳- دایرة المعارف اسلامی، نکاح.
۱۲٤- عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، بخش ٤، ص ٤۹۵دارالکتب علمیه، ۱۹۹۰
۱۲۵- دایرة المعارف اسلامی، نکاح
۱۲۶- عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، بخش ٤، ص ٤۹۵-٤۹۷دارالکتب علمیه، ۱۹۹۰. ۱۲۷- همان منبع، ص ٤۹۸. ۱۲۸- همان منبع، ص ٤۹۷- ٤۹۸.
۱۲۹- همان منبع، ص ٤۹۷-٤۹۹. ۱۳۰- همان منبع، ص ۵.
۱۳۱- مشکات المصابح، کتاب اول، مسئولیت های پدر و مادر، حدیث ٤۳.
۱۳۲- احیای علوم دین، غزالی دار الکتب علمیه، بیروت ، جلد ۲ کتاب ادب النکاح، ص ٤۵. ۱۳۳- همان منبع، ص ۳۵.
۱۳٤- همان منبع، ص ۳۳، همچنان نقل شده در صحیح مسلم، ترجمه انگلیسی، حدیث۳۲٤۰
۱۳۵- صحیح بخاری، ترجمه انگلیسی، جلد ۷، حدیث ۳۳
۱۳۶- دکتور محمد سعید رمضان البوطی ، ترجمه انگلیسی، رساله هشتم، ص ۱۹، ۱۹۸۷، بیروت. ۱۳۷- همان منبع، ص ۱۶.
۱۳۸- صحیح بخاری، ترجمه انگلیسی، جلد اول، حدیث ۳۰۱
۱۳۹- صحیح مسلم، ترجمه انگلیسی، کتاب الرقاق، حدیث ۶۶۰
۱٤۰- دکتور محمد سعید رمضان البوطی ، ترجمه انگلیسی، رساله هشتم، ص ۲۱، ۱۹۸۷، بیروت
۱٤۱- کنزالعمال، جلد ۲۱، حدیث۸۲۵. ۱٤۲- همان منبع، ص ۸۲۹.
۱٤۳- همان منبع، ص ۸۳۱.
۱٤٤- نوال السعداوی، "چهره پنهان حوا"، زن در کشورهای عرب، لندن، انتشارات زد، ۱۹۸۰، ص ۱۳۹، ۱٤۰.
۱٤۵- احیای علوم الدین، غزالی، دارالکتب علمیه، بیروت، جلد ۲ ، کتاب ادب النکاح، ص ۶٤.
۱٤۶ ــ احمد زکی تفاحه، زن و اسلام، دارالکتاب اللبنائی بیروت ۱۹۸۵ ، ص ۳۳.
۱٤۷- همان منبع، ص ۳۷.
۱۱۱- عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة ، بخش ٤ ، ص ۸دارالکتب علمیه ، ۱۹۹۰
۱۱۲- قرطبی. ۱۱۳- ابن کثیر ، تفسیر سوره نساء ، آیه ۲٤. ۱۱٤- همان منبع.
۱۱۵- رازی، تفسیر سوره نساء آیه ۲۵. ۱۱۶- رازی، تفسیر سوره نساء آیه ۲٤
۱۱۷- همان منبع. ۱۱۸- قرطبی، تفسیر سوره نساء آیه ۲٤.
۱۱۹- احکام القرآن لابی بکر محمد بن عبدالله المعروف بابن العربی، بخش اول ص ٣٨٧
۱۲۰- همان منبع، ص ٤۰۱. ۱۲۱- همان منبع، ص ۳۱۷
۱۲۲- عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، بخش ٤، ص ٤۸۸دارالکتب علمیه، ۱۹۹۰
۱۲۳- دایرة المعارف اسلامی، نکاح.
۱۲٤- عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، بخش ٤، ص ٤۹۵دارالکتب علمیه، ۱۹۹۰
۱۲۵- دایرة المعارف اسلامی، نکاح
۱۲۶- عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، بخش ٤، ص ٤۹۵-٤۹۷دارالکتب علمیه، ۱۹۹۰. ۱۲۷- همان منبع، ص ٤۹۸. ۱۲۸- همان منبع، ص ٤۹۷- ٤۹۸.
۱۲۹- همان منبع، ص ٤۹۷-٤۹۹. ۱۳۰- همان منبع، ص ۵.
۱۳۱- مشکات المصابح، کتاب اول، مسئولیت های پدر و مادر، حدیث ٤۳.
۱۳۲- احیای علوم دین، غزالی دار الکتب علمیه، بیروت ، جلد ۲ کتاب ادب النکاح، ص ٤۵. ۱۳۳- همان منبع، ص ۳۵.
۱۳٤- همان منبع، ص ۳۳، همچنان نقل شده در صحیح مسلم، ترجمه انگلیسی، حدیث۳۲٤۰
۱۳۵- صحیح بخاری، ترجمه انگلیسی، جلد ۷، حدیث ۳۳
۱۳۶- دکتور محمد سعید رمضان البوطی ، ترجمه انگلیسی، رساله هشتم، ص ۱۹، ۱۹۸۷، بیروت. ۱۳۷- همان منبع، ص ۱۶.
۱۳۸- صحیح بخاری، ترجمه انگلیسی، جلد اول، حدیث ۳۰۱
۱۳۹- صحیح مسلم، ترجمه انگلیسی، کتاب الرقاق، حدیث ۶۶۰
۱٤۰- دکتور محمد سعید رمضان البوطی ، ترجمه انگلیسی، رساله هشتم، ص ۲۱، ۱۹۸۷، بیروت
۱٤۱- کنزالعمال، جلد ۲۱، حدیث۸۲۵. ۱٤۲- همان منبع، ص ۸۲۹.
۱٤۳- همان منبع، ص ۸۳۱.
۱٤٤- نوال السعداوی، "چهره پنهان حوا"، زن در کشورهای عرب، لندن، انتشارات زد، ۱۹۸۰، ص ۱۳۹، ۱٤۰.
۱٤۵- احیای علوم الدین، غزالی، دارالکتب علمیه، بیروت، جلد ۲ ، کتاب ادب النکاح، ص ۶٤.
۱٤۶ ــ احمد زکی تفاحه، زن و اسلام، دارالکتاب اللبنائی بیروت ۱۹۸۵ ، ص ۳۳.
۱٤۷- همان منبع، ص ۳۷.
نادره افشاري
از ديگر اسناد مستند و معتبر اسلامي، نهجالفصاحه (1) است كه كتابي است در رديف نهجالبلاغهي علي ابن ابيطالب و «مجموعهي كلمات قصار، خطبهها و تمثيلات حضرت رسول اكرم» را در برميگيرد. جمع آوري و ترجمهي اين كتاب را شادروان ابوالقاسم پاينده به عهده داشته است. پاينده (1278 ـ 1363) متولد نجفآباد اصفهان است. مقدمات عربي و علوم مذهبي و فلسفه را در اصفهان فراگرفت و در همين دوران با زبان فرانسه نيز آشنا شد. پاينده در سال 1312خورشيدي به تهران آمد و در سازمانهاي مختلف از جمله فرهنگستان ايران به كار پرداخت. چندي هم نمايندهي مجلس شوراي ملي و مدتي هم رئيس ادارهي راديو و تبليغات بود. در سال 1321 نامهي هفتگي صبا را بنياد گذاشت كه تا سال 1330 انتشار مييافت. پاينده در سال 1344 به نمايندگي ايران در كنفرانس اسلامي مكه شركت كرد. ترجمهي قرآن مجيد، زندگاني محمد، نهجالفصاحه، تاريخ سياسي اسلام، تاريخ عرب، تمدن اسلام، التنبيه و الاشراف، مروجالذهب، علي ابر مرد تاريخ، تاريخ طبري و… از جمله كارها و ترجمههاي اوست. براي اين بخش از كتاب، از ترجمهي نهجالفصاحهي اين مترجم و نويسندهي پركار اسلامي استفاده كردهام. ويژگي اين كتاب در اين است كه تمام گفتههاي محمد را در دو زبان عربي و فارسي در برابر هم چاپ كرده است، و آناني كه كمي هم به زبان عربي آشنا باشند، ميتوانند درستي ترجمهها را خود به چشم ببينند.(2)
نهجالفصاحه شامل 3227 جملهي كوتاه يا تقريبا كوتاه است كه پاينده از آنها به عنوان كلمات قصار نام برده است. در ادامهي كتاب، بخشي به خطبههاي محمد و بخشي هم به تمثيلات او اختصاص داده شده است. در مجموع 3227 كلمهي قصار 157 بار از زنان صحبت شده است كه عموما بر روي اين محورها تنظيم شده است: اسارت زنان در خانهي مردان، مكر و شيطنت عموم زنان، لزوم پرهيز از زنان بد و خوب، وجوب اطاعتٍ زنان از مردان؛ حتا اگر اين مردان ستمگر باشند، و در نهايت سجده در مقابل مردان، اگر خدايي نميبود، يا اينگونه كه هست نميبود.
زنان اساسا از اهالي دوزخ هستند و بيشترين ساكنان جهنم را تشكيل ميدهند. به اعتقاد پيامبر اگر جهاني بدون زنان ساخته ميشد، مردان آسانتر ميتوانستند به بهشت بروند. اين نمونهها، استنتاج من از كلام خود محمد است. اكنون ميپردازم به بررسي كوتاهي در اين كتاب و نگاهي به ديدگاه محمد در مورد جماعت زنان! (3)
اولين نقل قولها در رابطه با «نقش طبيعي» زنان در خانهي «مردان» است و اينكه زنان در اين خانهها اسير و زنداني هستند و بر مردان است كه كمي هم به اين اسرا «توجه» كنند: «در بارهي زنان از خدا بترسيد كه آنها پيش شما اسيرند.» (ش 45، ص 163)
پرهيز از زنان در ديدگاه محمد جايگاه ويژهاي دارد: «از دنيا بترسيد و از زنان بپرهيزيد؛ زيرا شيطان، نگران و در كمين است و هيچيك از دامهاي وي [شيطان] براي پرهيزگاران مانند زنان مورد اطمينان نيست» (ش50 ص 164)
محكمترين سلاح شيطان هم زنان هستند. (ش970، ص 350) به همين دليل و هزارها دليل ديگر مبني بر مكر زنان، اي مردان مسلمان، بر شما واجب است كه: «از بي لباسي براي نگه داري زنان [در خانه] كمك جوئيد؛ زيرا زن وقتي لباس فراوان و زينت كامل دارد، مايل به بيرون رفتن است.» (ش 282 ص 209) با زنان هم اساسا نبايد گفتوگو كرد؛ چرا كه هرگاه مردي با زني خلوت كند، حتما قصد او ميكند. (ش1004، ص 356)
تاكيدهاي ديگري هم بر عريان نگه داشتن زنان شده است. «اعرو والنساء يلز من الحجال. زنان را بي لباس بگذاريد تا در خانهها بمانند.» (ش343، ص 220)
هر زني كه بدون اجازهي شوهرش از خانه بيرون برود، مورد خشم خداست تا به خانه برگردد، يا شوهرش را راضي كند. (ش1020، ص 359) در همين رابطه، محمد، زناني را كه از خانههاي خود، دامن كشان براي شكايت از شوهرهاشان بيرون ميروند، دشمن ميدارد. (ش960، ص 348)
فتنهي اساسي براي مردان مسلمان اين است كه زنانشان زينت و آرايش كنند، عطر بزنند، و با لباسهايي فاخر، پا به معابر عمومي بگذارند! «فتنهي سخت را ديديد و صبر كرديد و من از فتنه[اي] سختتر بر شما بيم دارم كه از طرف زنان ميآيد؛ هنگامي كه النگوي طلا به دست و پارچههاي فاخر به بر [مي]كنند…» (ش314، ص 215)
«از هيچ فتنهاي كه خطرناكتر از زن و شراب باشد، بر امت خويش بيم ندارم.» (ش2611، ص694)
زناني كه آرايش ميكنند، عطر ميزنند و به معابر عمومي پاي ميگذارند، حكم زناكاران را دارند.
«اگر زني خود را معطر كند و بر مردمي بگذرد كه بوي او را دريابند، زناكار است.» (ش 177، ص188) و (ش 1019، ص 359) زني هم كه براي كساني جز شوهرش، بوي خوش بكار ميبرد، مايهي آتش و ننگ و عار است. (ش 188، ص190)
«هر چشمي زناكار است و زن وقتي خوشبو شود و بر انجمني بگذرد، زناكار است.» (ش 2157، ص611)
«بهترين عطر مردان آنست كه بويش عيان و رنگش نهان باشد. و بهترين عطر زنان آن است كه رنگش عيان و بويش پنهان باشد.» (ش 1516 ص 471)
قيمت گذاري روي زنان هم براساس زيبايي بيشتر، خرج كمتر، مهريهي سبكتر و اطاعت بيشتر انجام گرفته است: «بهترينِ زنان، آن است كه رويش خوبتر و مهرش كمتر است.» (ش 356، ص222)
«از همهي زنان پر بركتتر آنست كه خرجش كمتر باشد.» (ش 357 صص 222 تا 223)
«نشان ميمنت زن اين است كه خواستگاريش آسان و مهرش سبك باشد.» (ش 929، ص 342)
بهترينِ زنان هم زني است كه با تن و مال خود از شوهرش فرمان ميبرد و برخلاف رضايت او كاري نميكند. (ش 1504، ص 469)
باز هم «بهترين زنان شما زنِ عفيفٍ راغب است كه در ناموس خود عفت، و به شوهر خود رغبت داشته باشد.» (ش 1534، ص475) عفت هم زينت زنان است. (ش 2008، ص 579)
در رابطه با لزوم تحمل مردان، در هر شرايطي آمده است كه اگر مردي هيچ خيري به زنش نرساند، مهم نيست، ولي اگر زني در رابطه با بيخيري شوهرش اعتراضي بكند، تمام اعمال نيكش بياثر ميشود. (ش 226 ص 198)
وقتي امراي مسلمانان، اشرار باشند و كار مسلمانان به دست زنان بيفتد، شكم زمين [قبر] براي مسلمانان بهتر از پشت زمين است. (ش 232صص 198 تا 199) به بيان امروزيتر: اگر كار مسلمانان به دست زنان بيفتد، بهتر است كه مردان بميرند و نسلشان از روي زمين كنده شود، تا به اين ننگ تن دردهند و كارهاشان را به زنان بسپارند.
«پس از من براي مردان، فتنهاي زيانانگيزتر از زنان نخواهد بود.» (ش2572، ص 678)
«گروهي كه زمام كار خويش [را] به زني سپارند، هرگز رستگار نشوند.» (ش 2294، ص 639)
«گروهي كه زمامدارشان زن است، رستگاري نبينند.» (ش2551 ص 683)
هيچ زني اجازه ندارد جز در خانهي شوهر و اربابش، شبي را به روز آورد، چرا كه فرشتگان در تمام مدتي كه زن بيرون از خانه به سر ميبرد، به لعن و نفرين زن مشغولند:
«وقتي زني دور از بستر شوهر خود شب را به روز آورد، فرشتگان تا صبح [يا تا وقتي كه زن به خانه برگردد] او را لعنت كنند.» (ش 187، ص190)
نماز و روزهي زني كه از شوهرش اطاعت نميكند، از سر و گردنش بالاتر نميرود. نمونهاي از اين تهديدات پيامبر به اين صورت تئوريزه شده است: «دو كسند كه نمازشان از سرهاشان بالاتر نميرود، بندهاي [بردهاي] كه از آقايان [اربابان] خود گريخته باشد، و زني كه شوهر خود را نافرماني كرده باشد. (ش 54، ص 165)
«سه كسند كه نمازشان از گوشهاشان بالاتر نميرود: بندهي فراري تا بازگردد، و زني كه شب بخوابد و شوهرش بر او خشمگين باشد و…» (ش1222، صص 402 تا 403)
«سه كسند كه از آنها سخن مگوي… كنيز يا بندهاي كه از آقاي خود گريخته و در حال گريز مرده باشد. و زني كه شوهرش از او دور باشد و مخارج او را بپردازد و او در غيبت شوهرش آرايش كند. از آنها سخن مگوي!» (ش1224، ص 403) و (ش 1233، ص 405) يكي از مايههاي خوشبختي مرد، زن پارسايي است كه ديدارش مرد را مسرور ميكند و چون مرد غيبت كند، او را بر حفظ عفت خويش امين بداند و… يكي از مايههاي بدبختي مردان اين است كه زنان زباني دراز داشته باشند و بر حفظ عفتشان امين نباشند، و زناني كه مرد را به رنج دراندازند. (ش 1242، ص 408)
سه نفر هم هستند كه دعاهاشان مستجاب نميشود: يكي از اين سه تن، مردي است كه زني بداخلاق دارد و طلاقش نميدهد… (ش 1253ص 413) سه چيز از نعمتهاي اساسي دنيا است: زن پارسا و… (ش 1289 ص 425)
محمد در نهايت معتقد است كه: زنان، دام شيطانند. (ش 1792 ص534)
دشمنترين دشمن مردان، همسران ايشانند: «خطرناكترين دشمن تو همسر توست كه با تو همخوابه است و مملوك تو» (ش 339، ص 220)
بيشترين اهالي جهنم هم زنانند: «در جهنم نگريستم و ديدم كه بيشتر مردمان آن زنانند.» (ش331، ص 219)
«ان اقل ساكني الجنه النساء. كمترين ساكنان بهشت زنانند.» (ش 603
ص 274) همان تعداد اندكي از زنان هم كه به بهشت ميروند، زناني هستند كه بر اساس فرامين اسلامي، شوهرانشان را كاملا از خود خشنود ميكنند، بعد جان ميسپارند! (ش 1022، ص 359)
«بدترين زنان شما آرايش كنان و متكبرانند و آنان منافقانند و از آنها جز به اندازهي كلاغي كه خط سفيد برگردن دارد، به بهشت نميروند.» (ش1535، ص 475)
«اگر زن نبود، مرد به بهشت ميرفت.» (ش 2358، ص 653)
«اگر زنان نبودند، خدا چنان كه شايستهي پرستش اوست، پرستيده ميشد.» (ش2361، ص 653)
«النساء حباله الشيطان، زنان، دامهاي شيطانند.» (ش 3153، ص 789)
«واي بر زنان از دو چيز، طلا و جامهي زيبا!» (ش3190، ص 796)
زناني كه بدون دليل موجهي طلاق ميخواهند، بوي بهشت بر ايشان حرام است. (ش 1021، ص 359) لازم به تاكيد است كه خشونت، كتك زدن، هوو آوردن، خرجي ندادن و… دلايل موجهي براي طلاق نيستند!
«زنان باردارِ فرزند دار و شيرده، كه با فرزندان خود مهربانند؛ اگر رفتاري كه با شوهران خود ميكردند [نبود] نمازگزارانشان به بهشت ميرفتند.» (ش 1340، ص 437)
مردان بر زنان حقوقي دارند و زنان در برابر مردان تكاليفي: «حق شوهر بر زن آن است كه بدون اجازهي او، جز روزهي واجب نگيرد و اگر گرفت گناهكار است [و از او] نپذيرند. و بدون اجازهي او [مرد] چيزي از مال او را به كسان ندهد. اگر داد ثوابش از شوهر و گناه [آن] از زن است. و از خانهي او [مرد] بي اجازه بيرون نرود و اگر رفت خداوند و فرشتگان غضب، او را لعنت كنند، تا توبه كند يا بازگردد؛ اگر چه شوهرش ستمگر باشد!» (ش 1388، صص 445 تا 446)
«حق شوهر بر زن آنست كه از بستر او [مرد] دوري نگيرد و… فرمانش را اطاعت كند و بياجازهي او بيرون نرود و كسي را كه [مرد] دوست ندارد، به خانهي او [مرد] نياورد.» (ش 1389، ص 446)
«اگر زن، حق شوهر [را] بداند، هنگام ناهار و شام او ننشيند تا فراغ يابد.» (ش 2318، ص644) خانمهاي مسلماني كه با همسرانشان سر يك ميز يا سر يك سفره مينشينند، يا با ايشان در رستوراني غذا ميخورند، به اين فرمان پيامبر توجه داشته باشند!
«خدا مماطلهگر را لعنت كند؛ يعني زني كه شوهرش به بسترش خواند و گويد: “كمي بعد” تا خوابش ببرد.» (ش 2237، ص 628)
در رابطه با اجبار به زندگي با يك مرد، حتا اگر ستمگر باشد، چند بار تاكيد شده است كه خداوند زناني را كه چند بار شوهر ميكنند، و به همان اولي ـ اگر چه خيري هم نداشته باشد ـ بسنده نميكنند، دوست نميدارد. (ش714ص 299) و (ش 1146، ص 383) زناني كه بدون حضور شاهد شوهر ميكنند، زناكارند. (ش 1112، ص 376) متاسفانه در اين بحث، تكليف مرداني كه بيحضور شاهد زن ميگيرند، مشخص نشده است!!
گاه نوعي تبعيض نژادي در كلمات محمد به چشم ميخورد. مثلا: «براي نطفههاي خود جاي مناسبي انتخاب كنيد و از سياهان بپرهيزيد [چرا] كه سياهي رنگ زشتي است.» (ش 1133، ص 381) «زن آزاد مايهي اصلاح خانه است و زن بنده [كنيز] موجب فساد خانه است.» (ش 1404، ص 449)
در رابطه با پتانسيل گمراه شدن مردان توسط زنان، نمونهي تاريخي[!] جالبي در رابطه با يهوديان نقل شده است: « از زنان بپرهيزيد، زيرا نخستين گمراهي يهودان در خصوص زنان بود.» (ش 538، ص262)
نشانههاي خوشبختي مردان هم چهار چيز است كه مهمترينش داشتن زن يا زناني است كه به ناموس و مال مردان خيانت نميكنند. (ش 259ص 204) دو رديف بالاتر از اين كلمهي قصار، بر چهار نشانهي خوشبختي تاكيد شده است: خوشبختترينِ مردان، مردي است كه زني پارسا [زوجهي صالحه] داشته باشد. (ش 257، ص 204) از زنان بد بايد به خدا پناه برد و از زنان خوب هم بايد پرهيز كرد. (ش 279، ص 209) زنان هم اغلب به صورت شيطان ميآيند و به صورت شيطان ميروند. (ش821، ص 320) زنان از دندهاي خلق شدهاند كه به هيچوجه راستيپذير نيست. (ش 823، ص 321) هيچ مردي نميتواند كجي زنان را كه ناشي از خلقت ايشان است، راست كند. (ش 825، ص 321)
فرمان بردن زنان از مردان هم، بهترين گنجينه براي مردان است:
«ميخواهي تو را از بهترين گنجينهي مرد خبر دهم؟ زني پارسا كه وقتي بدو نگرد مسرور شود، و همينكه بدو فرمان دهد، اطاعت كند و هنگام غيبت [مرد] امانت او را [عفتش] محفوظ دارد.» (ش 460، ص 241)
بجز خوشبختيهاي بالا، مردان بايد از سه بلا به خدا پناه ببرندكه يكي از اين بلايا همسر بد است كه: «اگر پيش وي باشي، بد زباني كند، و اگر پيش وي نباشي، به تو خيانت كند.» (ش 1163، ص 387)
در مورد ثوابهايي كه براي زنان در نظر گرفته شده، خشنودي مردان از ايشان و شير دادن به كودكان و در خانه به عبادت مشغول شدن است.
اي زنان «آيا خشنود نيستيد كه وقتي يكي از شما از شوهر خود آبستن است و شوهرش از او خشنود است، ثواب كسي را دارد كه روز روزه گيرد و شب براي عبادت خداي بپا خيزد و هنگامي كه بار ميگذارد، هر جرعهاي كه از شير او درآيد و هر دفعه كه پستان او مكيده شود، براي هر جرعه شير و هر مكيده شدن پستان ثوابي دارد و اگر براي مراقبت طفل خود شبي بيدار ماند، پاداش او چنانست كه هفتاد بنده را در راه خدا آزاد كرده باشد؟» (ش 534 ص 260)
از ديگر ثوابهايي كه خدا براي زنان در نظر گرفته است، و آن را با رنجِ شركت در جهاد برابر دانسته، صبر بر رنج هووداري است: «خداوند رنج هوو داري را نصيب زنان و جنگ را قسمت مردان قرار داد. هر زني كه از روي ايمان و در انتظار پاداش خدا، بر رنج هوو داري صبر كند، ثواب شهيد را دارد.» (ش710، ص 298) يكي ديگر از ثوابهايي كه براي زنان مومنه نوشته ميشود، زني است كه شوهرش بميرد و «وي گويد [كه] من با وجود يتيمان خود شوهر نميكنم.» (ش1220، ص 402)
زنان هم دو پرده دارند: قبر و زناشويي. (ش2270، ص 634)
جهاد زنان، شوهرداري خوب است. (ش 1403، ص 449)
«بهترين مسجد زنان، كنج خانهي آنهاست.» (ش 1532، ص 474)
«نمازي كه زن، در تاريكترين گوشهي خانهي خود كند، از همهي نمازهاي او نزد خدا محبوبتر است.» (ش 2588، ص 690)
«اينكه زن در اتاق خويش نماز كند براي او بهتر است تا در ايوان خويش نماز كند، و اينكه در ايوان خويش نماز كند، بهتر است تا در صحن خانه نماز كند، و اين كه در صحن خانه نماز كند، براي وي بهتر است تا در مسجد نماز كند!» (ش 2207، ص 622)
«نماز زنان، تنها، بيست و پنج بار از نماز جماعت بهتر است.» (ش1848، صص 545 تا 546) احتمالا زنان اسلامياي كه در نمازهاي جمعه و جماعت شركت ميكنند، از اين ثواب عظيم 25 برابر اطلاعي ندارند؛ وگرنه در خانههاشان ميمانند و «تنها» نماز ميگزارند!
«اگر به كسي دستور ميدادم كسي را سجده كنند، به زن دستور ميدادم شوهرش را سجده كند.» (ش 2348، صص 650 تا 651)
«اگر به كسي دستور ميدادم كسي را سجده كند، به زنان دستور ميدادم شوهران خويش را سجده كنند، از بس كه خدا براي شوهران حق به گردن زنان نهاده است.» (ش 2349، ص 651) (بدون شرح)
مشاغلي كه محمد براي زنان در نظر گرفته است، كارهايي است كه ايشان را هرچه بيشتر در خانهها زنداني ميكند:«بهترين سرگرمي زن، دستگاه نخريسي است.» (ش 1527، ص 437) فرزندانتان را [پسرانتان] را شنا و تيراندازي بياموزيد و زنان را نخ رشتن!» (ش 1954، ص 567) چرخ ريسي هم براي زن مومن در خانهاش سرگرمي خوبي است. (ش 1955، ص 568)
«[اي زنان] هريك از شما با اشتغال در خانهي خويش، اگر خدا بخواهد، ثواب مجاهدان [را] خواهد [خواهيد] يافت.» (ش 2892، ص 746)
در جمعبندي نهايي: «حكايت زن پارسا در ميان زنان، چون كلاغ نشاندار است كه يك پاي آن سفيد باشد.» (ش2731، ص 719) من متاسفانه از اين جمله چيز زيادي دستگيرم نشد. احتمالا حضرت به تك نمود بودن زن پارسا ـ حتا در ميان زنان مسلمان ـ نظر داشته است!
پانوشتها
1 ـ نهجالفصاحه، مجموعهي كلمات قصار حضرت رسولالله اكرم (ص) انتشارات جاويدان، چاپ سوم، 1377، تهران، ترجمهي ابوالقاسم پاينده
2 ـ براي اين زندگينامه كوتاه از شرح داخل جلد كتاب مروجالذهب و معادن الجواهر ابوالحسن علي بن حسين مسعودي استفاده شده است.
3 ـ اعداد سمت راست داخل پرانتز، شمارهي جملهي قصار و عدد سمت چپ، صفحهي كتاب است
متن سند عمري
از كتاب ابن قيم الجوزية،
از عبدلرحمن بن غنم : در هنگام صلح با مسيحيان شام شرايط عمر بن الخطاب كه خداوند از او راضي باشد را نوشتم كه در آن آمده بود.
- در شهر خود و محدوده آن هيچ معبد و كليسا و ديري نسازند،
- هرآنچه را كه خراب شده بازسازی نکنند.
- كليسا را از جاي دادن به مسلمانان باز ندارند و به مدت سه شب به آنها غذا و جا بدهند،
- هيچ جاسوسي را پناه ندهند،
- هيچ ابهامي را از مسلمانان نپوشانند،(به مسلمانان پاسخ هر پرسشي را بدهند)،
- به فرزندان خود قرآن نياموزند!( بله نياموزند اشتباهي در برگردان نشده است)،
- شرك ورزي را نمايان نكنند،(نظرات خود را بصورت علني نگويند)
- نزديكان خود را از گرويدن به اسلام باز ندارند،
- مسلمانان را بزرگ بشمارند،
- در هنگام ورود مسلمانان به مجالس خود براي نشتسن آنها از جا برخيزند،
- در پوشش همانند مسلمانان نباشند،
- در لقب و كنيه از كنيه آنها ( مسلمانان) استفاده نكنند،
- بر زين سوار نشوند،
- شمشير نبندند،
- شراب نفروشند،
- جلوي سرهاي خود را بتراشند،
- پوشش خود را در همه جا نگاه دارند،
- كمربند به دور خود ببندند،
- صليب و يا هيچ يك از كتابهاي خود را در راه مسلمانان نشان ندهند،
- مرده هاي خويش را در كنار ـ مرده هاي ـ مسلمانان خاك نكنند،
- زنگ را نزنند مگر آهسته،
- در برابر مسلمانان صداي خود را به هنگام نماز در كليسا بلند نكنند،
- خشمگين به بيرون نيايند،
- صداي خود را با مردگانشان بلند نكنند،(شايد منظور عزاداري يا مراسم به خاك سپاري باشد)،
- با خود آتش نداشته باشند،
- برده اي كه سهم مسلمانان است را نخرند،
- اگر هر شرطي را كه پذيرفتند انجام ندهند ديگرپناهي نيست،(يعني خونشان حلال است)
- براي مسلمانان حلال گشته هرآنچه كه دشمني و جدايي را حل ميكند.
مسيحيان بيچاره نيز كه سرزمينهايشان با زور شمشير تازي مستعمر و مسلمان اشغالگر تسخير شده بود با خواري پاسخ دادند،
بسم الله الرحمن الرحيم!
اين نوشته اي است كه ما مسيحيان شام به امير مومنين عمر بن الخطاب فرستاديم.
- به سرزمين ما آمديد به شما پناه می بريِم بهرجان خود و مال و خاندان و برادران دينی خود.
- پيمان بستيم که کليسا و دير و صومعه نسازيم.
- هيچ خرابه ای را بازسازی نکنيم.
- هيچ يک را که در محله مسلمانان است بازسازی نکنيم مسافران و رهگذران مسلمان را درخانه هايمان جای دهيم.
- مسلمانان را سه روز ميزبانی کنيم.
- هيچ جاسوسی و ديدبانی در کليساهايمان و ميان خود نپذيريم.
- هيچ چيزی که برای منافع مسلمانان ضرری داشته باشد را از ايشان نپوشانيم.
- به فرزندان خود قرآن نمی آموزيم.
- باورهايمان را دربرابر مردم ناديده می گيريم.
- شنوندگانمان را پند ندهيم.
- هيچ کسی از مردمان دين خود را از مسلمان شدن باز نداريم.
- با مسلمانان به نيکی و بخشش رفتار می کنيم.
- برمی خيزيم اگر بخواهند بنشينند.
- برای پوشش همانند آنها نخواهيم گشت.
- همزبان آنها نخواهيم شد.
- خود و فرزندانمان را لقب و کنيه ندهيم.
- زين نخواهيم کرد و اسلحه ای حمل نخواهيم کرد.
- در مهرهای خود از حروف عربی استفاده نخواهيم کرد.
- با مشروبات سوداگری نخواهيم کرد.
- جلوی سر خود را می تراشيم.
- کتابها و صليب خودرا در جاهای مسلمانان به ديد نخواهيم گذاشت.
عربی: http://thetruth10.8m.com/26.htm
دانشگاه فوردهام نيويورک: http://www.fordham.edu/halsall/source/pact-umar.html
دانشگاه بوستون: http://www.bu.edu/mzank/Jerusalem/tx/pactofumar.htm
اگرنگاهی به وضعیت زنان جامعه عربستان پیش از اسلام بیندازیم خواهیم دید که زناندرانزمان ازمنزلت خاصی برخوردار بود. اسما بنت مروان زن شاعری بود که به خاطر گفتن شعر هجوی در باره حضرت محمد به قتل رسید . از شاعر بودن اسما بنت مروان به خوبی مبرهن است که وی با آزادی تمام به بازار عکاظ (بازار عکاظ مرکزی بود در مکه که مردم از نقاط گوناگون به این بازار می آمدند و کالای خود را عرضه می کردند)می آمده و به سخنان شاعران و سخنوران گوش فرا می داده است. یک شاعر تا گوشش به شنیدن شعر آشنا نباشد ، حس شعر سرایی در او تقویت نمی شود.
زندگی خدیجه گواهی دیگری بر ادعای ماست که زنان پیش از اسلام به مراتب از آزادی بیشتری برخوردار بودند. خدیجه زنی متول و ثروتمند بود که ثروت خود را از راه بازرگانی به دست آورده بود. لازمه بازرگان بودن این است که بتواند آزادانه با قشرهای مختلف مردم سروکله بزند. خدیجه خود از محمد خواستگاری کرد. زنی با آنچنان ثروت و با آن سن و سال باید بسیار خود رای و آزاد باشد تا بتواند دست به چنین کاری بزند.
قبل از اسلام زنان از حق جوار برخوردار بود که حتی دخترپیغمبر نیز ازین حق استفاده کرد. زینب دختر محمد که می خواست شوهرش را از دست مسلمین آزاد کند سه هزار درهم پول نقد فراهم کرد. ولی نتوانست سه هزار درهم دیگر را را فراهم کند در عوض دو قطعه جواهر را که هزار درهم ارزش داشت با سه هزار درهم پول نقد فرستاد و گفت شوهرم را آزاد کنید.
عمر ابن خطاب ، به مسلمین گفت : من پیشنهاد می کنم که ابوالعاص شوهر زینب بدون پرداخت فدیه آزاد شود و با سه هزار درهم پول نقد و دو قطعه گوهر به مکه برگردد.
پیعمبر گفت : یا عمر بین من و سایرین تفاوتی وجود<