(( قیامت در قرآن ))
منوچهر اسدبیگی
در بیش ازهزارآیه قرآن در مورد قیامت ،روز رستاخیز،روز حساب و روز شمار وعده داده شده وپاداش و کیفر اخروی ، نوید و هشدارداده شده و با مژده بهشت و ترس از عذاب و شکنجه جهنم پیوسته مومنین را به رحمت خدا و کافران را به عذاب الهی وعده داده.
آیات قرآنی در مورد قیامت : سوره قیامت آیه 1-3-4-6-7-8-9-10-11-12-13: نه چنانستکه منکرین گویند سوگند میخورم بروز قیامت - آیا می پندارد انسان که جمع نخواهم کرد استخوانهایش را -آری توانائیم براینکه راست کنیم انگشتهایش را - میپرسد که کی باشد روز قیامت - پس چون خیره شود چشم - و تیره گردد ماه - و جمع شود آفتاب و ماه -گوید انسان آن روز کجاست گریزگاه - نه چنین است نیست پناهی -بسوی پروردگارتست در آن روز جای قرار - خبر داده شود انسان در آن روز بآنچه پیش فرستاده و باز پس داده ._سوره النباء آیه 19 - 20 : و گشوده شود آسمان ، پس گردد درها - و روان گردانیده شود کوهها پس گردد سراب . _ سوره المرسلات آیه 8-9-10-: (آنچه وعده کرده میشود) بوقوع آینده است پس آنگاه که ستاره ها محو شوند-و آنگاه که آسمان شکافته گردد- و آنگاه که کوهها برکنده شود ._سوره الانشقاق آیه 1-3-4: آنگاه که آسمان بشکافد -و آنگاه که زمین کشیده شود - و بیرون آید آنچه در آنست و خالی شود ._ سوره مدثر آیه 8-9-10 : پس چون دمیده شود در صور -پس اینست آن روز روزی دشوار-بر کافران غیر آسان ._سوره انفطار آیه1-2-3-4 :آنگاه که آسمان بشکافد - و آنگاه که ستاره ها فرو ریزند -و آنگاه که دریاها به هم راه داده شوند -و آنگاه که قبرها زیر و رو شود._سوره العادیات آیه 9 : آیا پس نمیداند که چون برانگیخته شود آنچه در گورهاست ._ سوره القارعته آیه-4-5-6 : و باشند کوهها چون پشم رنگارنگ وازده -پس اما آنکه گران آمد سنجیدنهایش پس اوست در عیش پسندیده -و اما آنکه سبک آمد سنجیدنهایش پس مأوایش دوزخ است._سوره المزمل آیه 14-17 : روزی که بزلزله در آید زمین و کوهها و شوند کوهها تلهای ریگ پراکنده -پس چگونه پرهیز خواهید کرد اگر کافرید روزی که میگرداند کودکان را پیران ._ سوره المعراج آیه 4-8 : عروج می کنند ملائکه و روح سوی او در روزیکه هست مقدارش پنجاه هزار سال -روزی که باشد آسمان چون فلز گداخته ._سوره الحاق آیه 14-17 : و برداشته شود زمین و کوهها پس بهمزده شوند بهمزده شدنی یکمرتبه-و فرشتگانند در اطراف (آسمان )آن و بردارند عرش پروردگارت را ببالای سرشان در آن روز هشت فرشته ._سوره التکویر آیه 1-2-3-4-5-6-7-8-10-11-12-13: آنگاه که آفتاب درهم پیچیده شود-وآنگاه که ستاره ها فرو ریزند-و آنگاه که کوهها مانند پر شوند-و آنگاه که شتران آبستن بار نهند -و آنگاه که وحوش حشر کرده شوند-و آنگاه که دریاها پر کرده شوند-آنگاه که نفسها جفت کرده شوند-و آنگاه که دختران زنده در گور کرده پرسیده شوند که بکدام گناه کشته شدند-و آنگاه که نامه ها گشوده شود- و آنگاه که آسمان کنده شود- و آنگاه که دوزخ افروخته شود-و آنگاه که بهشت نزدیک کرده شود . _ سوره النازغات آیه 8-9-10-34-36-37-38-39-40-41: دلها در آنروز ترسان باشد-چشمهاشان فرو رفته-میگویند آیا ما رد شده گانیم بحالت اول-پس چون آمد بلای مستولی بزرگ-و ظاهر گردانیده شود دوزخ برای کسی که ببیند-پس اما آنکه زیاده روی کرد در عصیان-و برگزید زندگانی دنیا را-پس بدرستیکه دوزخش بود جایگاه0و اما آنکه بیم داشت از مقام پروردگارش و منع کرد نفسش را از خواهش- پس بدرستیکه بهشت باشد جایگاهش_ و البته آیات تکراری بیشتری نیز وجود دارد که از ذکر آنها خودداری می شود
مفهوم آیات قیامت : بطورخلاصه معنی و مفهوم آیات مربوط به قیامت به وضوح میرساند که:
- در صور و بوقی دمیده میشود،ماه تیره میگردد ،آفتاب در هم پیچیده میشود ، درهای آسمان گشوده میشود،آسمان که چون فلز گداخته شده ، کنده میشود و می شکافد و فرشته ها سرازیر میشوند،ستاره ها فرو میریزند ،کوهها برکنده میشوند ریزه و ذره میشوند و با زمین به همزده میشوند ، زمین بزلزله عظیمی در آورده میشود و هر آنچه در آنست بیرون می اندازد - شترهای آبستن بار می نهند ،قبرها زیروزبر میشوند، آنچه در گورهاست برانگیخته میشود ،خدا استخوانهای مردگان را جمع میکند وحتی انگشتهای مردگان را راست میکند ، کودکان پیر مشوند ، و از دختران زنده بگور شده سوال میشود ، چشمها خیره میشود، انسانها بدنبال گریزگاه میگردتد
- آنروز برای کافران بسیار دشوار است ، در آنروز آنهائیکه سنجییدنیهاشان گران بود برای عیش پسندیده (با حوری های بهشتی ) در بهشت انتخاب و آنها که سنجیدنهایشان سبک بود جایشان در جهنم تعیین میشود ، ملائکه و روح به سوی خدا عروج میکنند و آن روز عذاب و آخر زمان برای کافران مقدارش پنجاه هزار سال است ، هشت تائی از فرشته ها هم که در اطراف آسمان هستند عرش خدا را ببالای سرشان برداشته و نگه میدارند-- نامه اعمالی که فرشته ها تهیه کرده اندباز میشود ، آتش جهنم افروخته میشودو هیزمش زیاد میشود بهشت نزدیک تر میشود ، همه دلها در آنروز ترسانند ، چشمها فرو رفته میشود ، جهنم دیده میشود و آنانی که عصیان کردند و زندگانی دنیا را برگزیده بودند و کفار و مشرکین و منافقین و..میروند در آتش جهنم و عذاب و شکنجه میشوند وآنانکه از خدا می ترسیده اند و ازآرزوها و خواهشهای زمینی دور بودند وخدا پرست ودنبال آخرت بودند به بهشت میروند و..
بررسی - چقدر یاوه بافی ؟
- انسان از اینهمه تناقض گوئی و یاوه بافی و بی اطلاعی از سوی به اصطلاح خدای دانا تعجب میکند.انگار این خدا از طبیعت و قوانین طبیعی و وضعیت زمین و خورشید و ستاره ها و کائنات چیزی نمیداند.آخر این بی نهایت ستاره هاچگونه به یکباره فرو میریزند، آنهم لابد روی زمین چون از نظر قرآن آنها زینتها و چراغهائی برای زمین محسوب میشوند، و در آن حال زمین باشد و قبرهایش هم زیر و رو شود!؟آخر آسمان را چه میپنداشته که درهایش گشوده و یا بشکافد ، چگونه خورشید در هم پیچیده و جمع خواهد شد و زمین می ماند و میتواند تمام استخوانهای مردگان را هم جمع آوری کردو...از روز پنجاه هزار سال و هشت فرشته ای که عرش خدا را بالای سرشان نگه داشته اند ، از حرکت انسانها و مردگان زنده شده و حرف زدن آنها در آن وضعیت که به اصطلاح خورشید و ستاره ای نیست میگذریم !!-اصلا بهتر است از همه این یاوه بافی های پوچ ،ابلهانه و کودکانه بگذریم . این آیات آنقدر بی محتوا و بی ارزش است که احتیاجی به بحث و بررسی نمی تواند داشته باشد. دراین زمانه و با پیشرفت علم دیگر جائی برای این خرافات و اساطیر گذشتگان باقی نمی ماند و فاقد هر گونه ارزشی است.اما در باره این مذخرفات و خرافاتی که در قرآن آمده و کلام خدا محسوب میشود ، آقایان روشنفکر و آگاه مسلمان چه دارند که بگویند؟ و یا بدنبال چه توجیهات و تفاسیری هستند؟ ناگزیرندکه چگونه و با چه استدلالهای من در آوردی اینها را علمی نشان دهند تا قرآن و خدا و محمدشان را از خطر بی عتباری نجات دهند!؟ و نیز باید از یاوه های احمقانه ای که در کتب حدیث و روایت و..مسلمین و شیعیانکه در باره قیامت واز علائم رستاخیز و روز محشرآمده نظیر – جهالت آشکار شود و زنا رواج گیرد و شراب نوشند، روز قیامت از بز شاخدار که بز بی شاخ را شاخ زده تقاص کنند ، چاه جمکران و..،دجال ظهور میکند و امام زمان با شمشیر می آید ،قبل از قیامت خدا امام زمان یا مهدی موعود را میفرستد تا حکومت الهی را تاسیس کند، برای ظهور آقا امام زمان باید در زمین فساد و تباهی و ظلم رواج یابدتا مقدمات ظهور مهدی و قیامت مهیا شود و.. - بگذریم که فقط وقت گیر است واما خنده دار که بیشتر به درد تفریح و جوک میخورد تا بررسی!!
در اینجا به مفهوم جمله معروف مارکس (( دین افیون تودههاست )) پی میبریم که استثمار گران و سرمایه داران و اربابان مذهبی دست در دست هم وسیله اشاعه همین خرافات ووعده های روز قیامت و...بهره کشی و استثمار توده های مردم را ادمه میدهند. همین خرافات و جهل و افکار خرفت کننده مذهبی است که به مردم می آموزد ، بجای رهایی واقعی ، بدنبال رهائی پوچ و خیالی آسمانی باشید ، بدنبال تغییر و ضع موجود نباشید ، چشم به آسمان بدوزید و فقط منتظر ناجی امام زمان باشید. بسوزید و بسازید و اطاعت کنید و تسلیم قضا و قدر شوید ، مهدی روزی قیام خواهد کرد و وظیفه اوست که جهان را پر از عدل و داد کند، این افیون به تودهها میگوید :ای تودهای مردم زحمت کش با وعده (دروغین و خیالی و آسمانی ) بهشت ، این زندگی جهنمی ( عینی و واقعی موجود ) را تحمل کنید!
(( بهشت در قرآن ))
آیات قرآنی در موردبهشت : سوره بقره آیه 24 : و مژده ده آنان را که گرویدند و کردند کارهای شایسته که مر ایشانراست بهشتهائی که میرود از زیر آنها نهرها هرگاه روزی داده شوند از آن جنت ها از میوه رزقی گویند این همان است که روزی وعده داده شدیم از پیش و آورده شوند با آن میوه شبیه بهم و از برای ایشان است در آنجا زنان پاکیزه و ایشان در آن جاویدانند._ سوره النساء آیه 61: و آنان که ایمان آوردند و کردند کارهای شایسته ، زود باشد که در آوریمشان در بهشتهائی که میرود از زیرشان نهرها. جاودانیان در آنه همیشه از برای ایشانست در آنها جفتهای پاکیزه و در میآوریمشان در سایه پاینده._ سوره دهرآیه 13-14-15-16-17-18-19-20-21: تکیه زدگان درآن بر سریر ها نه ببینند در آن آفتابی و نه سرمائی-و نزدیک است بایشان سایه های آن و رام کرده شده خوشه های آن-و بگردش در آورده میشود بر ایشان ظرفهائی از نقره و قدح هائی که باشند آبگینه ها-آبگینه ها که باشند از سیم ..-و آشامانیده شوند در آن جامی را که باشد ممزوج بزنجبیل آمیخته-چشمه روان در آن نامبرده میشود سلسبیل-و گردش می کنند بر ایشان پسران جاویدانی چون بینی ایشان را پنداریشان مروارید در رشته ناکشیده-و چون بینی آنجا بینی تازه نعمت و پادشاهی عظیم-بالاشان جامه های دیبای نازک سبز و دیبائی ستبرق و پیرایه کرده شده بدستوانها از سیم و آشامایند ایشانرا پرودگارشان شرابی پاکیزه_ سوره زخرف : گردانیده میشود بر ایشان کاسه های پهنی که از طلاست و کوزه های بی دستگیره و در آنست آنچه خواهش دارد آنر انفسها و لذت میبرد چشمها و شمائید در آن جاودانیان ._ سوره غاشیه آیه 12-13-14-15-16 : در آنست چشمه روان-سریر های رفیعه -و قدحهای گذاشته- و بالشهای بهم پیوسته -و فرشهای نفیس گسترده ._ سوره المطففین آیه 23-24-25-27-28: بر سریرها نظاره می کنند-می یابی در روهاشان تازگی بهشت-آشامانیده می شوند از صاف شراب مهر شده-و مزاجش از چشمه کوثر- چشمه ایست که میآشامند از آن نزدیکان ._ سوره واقعه آیه15 تا 27: با سریرهای بافته از زر و جواهر تکیه زنندگان بر آنه روبروی یکدیگر-میگردند بر ایشان پسران جاودانیان - با قدحها و ابریق ها و جامی از شراب جاری- درد سر نمیکند از آن و نه از خود روند- و میوه از آنچه اختیار کنند-و گوشت مرغ از آنچه میخواهند- و حوران فراخ چشم چون امثال مروارید در پرده ها نگهداشته -نمی شنوند در آن لغوی و نه اسناد بد کردنی-مگر گفتن سلامی سلامی- در زیر سدر بی خار و درخت مورد برهم پیچیده -و سایه همیشه کشیده شده- و آبی ریزان شده-و میوه بسیار-نه گسسته شوند و نه منع شده-و فرشهای بالابرده شده-که ما آفریدیم آنها را آفریدنی-پس گردانیدیمشان باکره ها-شیفته شوهر خود هم سن .و بعلت طولانی شدن از ذکر دیگر آیات که مطالبش در باره : باغها ، انگورها ، دختران نار پستان،جامهای پر شراب، زنان فرو هشته هم سن ، بالشهای سبز و بساط قیمتی، بهشتی که عرض آن چون آسمان و زمین است ،خوب زنان نیکو ،حوران پرده نشین در خیمه ها و... می باشد خود داری میکنیم
مفهوم آیات بهشتی :این آیات به وضوح حکایت از این دارند که : وقتی مومنین ، گروندگان بخدا ، صالحین ، آنانی که بدنبال زندگی دنیوی نبودند ، از پی خواهش نفس نرفتند ، اصول و فروع دین را انچام دادند، از خدا تر سیدند و به روزی خود واز آنچه خدا در دنیا به آنان داده راضی بودند و عصیان نکردند و از خدا ناامید نشدندو صبر کردند ،پس از گرفتن نامه اعمال و رسیدگی به پرونده شان توسط فرشتگان ، به بهشتی منتقل میشوند که وعده داده شده ،که با همه نعمتهایش و چشمه کوثر و نهر ها و تختها و فرشها و ظروف نقره و طلا و جامها در انتظارآنهاست ،و در آنجا میتوانند دلی ازعزا در آورده و بهترین میوه ها ، شرابها ،عسل ،شیرو مرغ و.. بخورند و بیاشامند و ازحوری های زیبای فراخ چشم و زنان زیبا و باکره ها لذت ببرند، و خلاصه هرچه محرومیت و محدودیت در دنیا داشتند را جبران کنند آنم در سطحی عالیتر و بهتر و با کیفیتی برتر از زمین ، که گرما و سرما هم مزاحم نیست ،آنهم برای مدتی نا محدود و جاویدان . ضمن اینکه در بهشت از خوردن و آشامیدن و عیش کردن به آنها سستی هم دست نمیدهد ( با خوردن آنهمه شیر و عسل و میوه و.. باید هم همینطور باشد!) حال این باغبانها و آشپز ها و سازندگان ظروف ، چه کسانی هستند لابد برده و کارگران هستند؟ معلوم نیست تکلیف نوزادان و بچه ها و زنان چه میشود در بهشت هم که باز مرد سالاریست !
بررسی مفهوم آیات - بررسی هم نیاز دارد !؟واقعا که چه مهملات و مزخرفاتی را باید خواند و از قرآن در آورد و بررسی کرد! البته برای اینکه نشان داد دین اسلام و مذهب و قرآن پوچ و یاوه است چاره ای جز این کار نیست !
ما در اینجا به محمد کاری نداریم که چرا این داستانهای کودکانه را سر هم کرده و در قرآنش بنام سخنان خدا(خدائی که اصلا وجود ندارد) جا زده ، شاید می خواسته بدین وسیله جامعه را اصلاح کند، و محرومان را دلخوش کند که در آسمان و بهشت به خوشی و زندگی خوب دست پیدا خواهند کرد ، شاید میخواسته به این وسیله مردم را از گرفتن حقشان از زورمندان و ثروتمندان و برده داران و آقا ها ( که خود یکی از آنها بوده ) باز دارد ،شاید برای اینکه اسلام و قرآنش و خدایش را پیش برد و در جنگها پیروز شود اینها بدردش میخورده ، شاید منظورش این بوده که مرهمی بر روی زخمهای محرومین و فقرا و زحمتکشان بگذارد که از غذا و میوه و پوشاک و مسکن برخوردار نبوده اند ،چه اگر فقرا شکر گذار و راضی به رضای خدا باشند و مال دنیا را ( که ندارند) مذمت گویند و آلوده به مفاسد مال دنیا و جیفه دنیوی نشوند ( که نمی شوند ) بهتر بتوانند با شکم گرسنه زندگی کنند و دل خوش داشته باشند تا در عوض حق داشته باشند و بتوانند در بهشت از آب کوثر بنوشند و در کنار حورالعین تا ابد خوش بگذرانند ، پس مزاحم بقیه هم نمی شوند ، با پولدارها هم خوب می شوند ، شاید چون اغلب زنان عرب آن موقع سیاه بودند وعده حورالعین و زنان زیبای سفید و چشم سیاه را داده ،شاید بعلت گرمی هوای آن منطقه و بی آبی و عده چشمه و آب و نهرها و...را داده تا این کمبودها در خواب و خیال و آسمان رفع گردد، اصلا شاید میخواسته طبقات زیر دست چشم طمع به مال و زندگی ثروتمندان نداشته باشند و بفهمند که اگر در این دنیا محرومند و خوب نمی خورند و خوب نمی نوشند و خوب لذت نمی برند در عوض در بهشت آنها سواره اند و ثروتمندان پیاده و...،
بهر حال هرچه منظورش بوده را نمی دانم اما میدانم که در قرن اتم و فن آوری و اینتر نت و اطلاعات و ... این حرفهای مفت و یاوه به درد مردم نمی خورد و توده های مردم باید بجای این بهشت خیالی و دور از دست رس و دروغ تاریخی ساخته شده وسیله ثروتمندان بمثابه ترمز و یا محرومین برای دلخوش بودن بمثابه امیدواری ، که در قیامت وعده داده شده ، به ایجاد بهشت واقعی برای خود در زمین واقعی که بر روی آن زندگی می کنند دست بزنند و به قولی آسمان را وا گذارند برای گنجشکان ، که بهترین راه رسیدن به این بهشت زمینی کوتاه کردن دست سرمایه داران و به زیر کشیدن آنان واربابان مذهبی از قدرت است . و به عبادت و دعا و خدا وترس از او و.. هم نیازی نیست ، فقط به آگاهی وعمل ربط دارد و بس . پس آگاه شویم، آگاه کنیم وهمه آگاهانه عمل کنیم و تا قیامت صبرنکنیم !
کتب اسلامی و بهشت - فقط برای خنده و تفریح ، بدون شرح !!
بنقل از محمد : ساختمان بهشت خشتی از نقره و خشتی از طلاست و گل آن مشک اذفر است و سنگریزه آن لولو و یاقوت است و خاک آن زعفران است و هرکه وارد آن شود پیوسته متنعم است و از بدبختی بر کنار ، جاودان زنده است و نمیرد ، لباسشان کهنه نمی شود و... _ اگر زنی از زنان بهشت بر زمین نمودار شود زمین را از بوی مشک پر کند و نور خورشید و ماه ببرد _ در اسرارمعراج آمده :اگر یک حوری بهشت سر از دریچه بهشت بطرف دنیا بیرون کند از نور جمال او نور خورشید مضمحل و نابود میگردد ، هیچ بنده ای نیست که وارد بهشت شود مگر اینکه دو حوریه دربالای سر او دو حوریه در پایین پای اومی نشینند و بصدا و نوای خوش از برای او خوانندگی می کنند،حوریهای بهشتی از خاک بهشت خلق شده اند و بقدری بدن آنها لطیف است که مغز ساق پاهای آنه از زیر هفتاد حله دیده میشود و خداوند بهر مومنی که وارد بهشت شود هشتصد حوریه باکره و چهار هزار حوریه بیوه تزویج می کند و در بهشت نهری است که در کنار آن مانند علفها حوریه روئیده میشود و چون مومنی به آن نهر عبور می کند از هریک آنها که خوشش آمد دست او را می گیرد و به همراه خود میبرد و خدا او را برای او حلال و تجویز می نماید و فورا بقدرت الهی بجای آن حوریه یک حوریه دیگر روئیده می شود ، امام صادق گفته : عشق بازی با حوریه های بهشتی در هر نوبت بمقدار پانصد سال از عمر دنیا طول می کشد.
بنقل از محمد آمده : میوه های بهشتی از عسل شیرین تر و از کره نرم تر است و هسته ندارد و هر درختی از بالا تا ساق پر از میوه است و هر چه از میوه های او چیده شود فورا بجای آن سبز میشود و رسیده میگردد ، میوه های بهشت به انسان چنان نزدیک می شوند به نحویکه اگر خواسته باشند در حال ایستاده یا نشسته و یا خوابیده از آن استفاده نمایند برای آنها ممکن است ،از خوردن غذا های بهشتی لذتی میبرند که هرگز از غذای دنیا لذت نبرده اند ، در سفره های بهشتی هفتاد نوع غذای لذیذ می باشد و هر گاه میل به گوشت طیور پیدا کنند فورا پخته و در طبقی از طلا مقابل آنها گذاشته میشود و آن طیورها هر کدام بقدر شتری می باشند و چون از آن طیور خوردند و شکر خدا کردند پس بقدرت الهی آن مرغ دو باره زنده میشود و بهوا پرواز می کند . خداوند به هریک از اهل بهشت قدرت و قوه صد مرد برای خوردن و آشامیدن و جماع را میدهد و چون از غذای بهشتی سیر شدند فورا آن غذا مبدل به عرق خوشبو می شود و از بدن آنها خارج میشود .
تختهای بهشتی دارای پایه هائی از طلاست و دانه دانه نشان به زبرجد و در و یاقوت است و پایه های آن بلند اما چون مومن بخواهد بر روی آن تختها بنشیند آن تخت بر روی زمین پهن میشود ،چون آن مومن بر روی تخت قرار گرفت فورا بلند میشود ( لابد مانند شتر ! ببخشید قرار بود بدون شرح باشد )
و در پایان بنقل از محمد در اسرار معراج آمده : در شب معراج چون وارد بهشت شدم درخت طوبی را دیدم که دارای پستانهای زیاد می باشد مثل پستان گاو و اطفال زیاد بگرد آن درخت می چرخند و از آن پستانها شیر می خورند و جدم حضرت ابراهیم متصدی پرورش آن بچه ها می باشد و هر گاه از دهان آن بچه ها پستان در آید او بدهان آنها می گذارد از جدم جناب ابراهیم سوال کردم این اطفال کیستند که تو متصدی آنها می باشی ؟ فرمود اینها اطفال شیعیان علی می باشند که در کوچکی از دنیا رفته اند ، من چون می خواستم به پسر عمت علی ذی حق گردم اطفال شیعیان او را سرپرستی می کنم .
(( جهنم در قرآن ))
آیات قرآنی در مورد جهنم : سوره الحاقه آیه 25 الی 38 : و اما آنانکه داده شود نامه او بدست چپش پس میگوید ای کاش داده نشده بودم من نامه ام را-و ندانسته بودم چیست حسابم-ای کاش آن میبود حکم کننده -کفایت نکرد از من مالم -زایل شد از من اقتدارم-بگیرید او را پس غل کنیدش-پس در آتشش در آورید-پس او را در زنجیری که ذرع آن هفتاد ذرع است در کشید او را- که او بود که ایمان نمی آورد بخدای بزرگ-و رغبت نمیداشت بر طعام دادن فقیر - پس نیست مر او را امروز اینجا خویشی- و نه خوراکی مگر از چرک و جراحت - نمیخورند آن خون و چرک را مگر گناهکاران .
سوره جن آیه 15: و اما تعدی کنندگان پس باشند از برای جهنم هیزم _ سوره نساء آیه 5 : بدرستیکه آنان که کافر شدند به آیتهای ما زود باشد که بیندازیمشان در آتش هرگاه پخته شود پوستهاشان بدل می کنیم ایشانرا پوستهائی جز آنها تا بچشند عذاب را _ سوره انشقاق آیه10-11-12: و اما آنانکه داده شود نامه اش از پس پشتش-پس بزودی بخواند هلاک را-و در آید در آتش سوزان_ سوره غاشیه آیه4 تا 7 :که داخل میشوند در آتش در نهایت گرمی-آشامانیده شوند از چشمه که به منتهای گرمی رسیده- نباشد مر ایشانرا خوراکی مگر از خار خشک- که نه فربه کند و نه کفایت کند از گرسنگی _ .
سوره الصافات آیه 60 الی66: آیا آن ( بهشت ) بهتر است در مایه ضیافت یا درخت زقوم - بدرستیکه ما گردانیدیم آنرا بلائی برای ستمکاران- بدرستیکه آن درختی است که بیرون می آید در قعر دوزخ - شکوفه اش گویا که سرهای دیو هاست -پس بدرستیکه ایشان هر آینه خورندگانند از آن پس پر کنندگانند از آن شکمها را- پس بدرستیکه مر ایشانراست بر آن آمیختنی از آب گرم-پس بدرستیکه باز گشت ایشانست هر آینه بسوی دوزخ . _ سوره حجر آیه 43-44 : و بدرستیکه دوزخ هر آینه وعده گاه ایشان است همه- مر آن راست هفت در مر هر دری راست از ایشان پاره قسمت کرده شده ._ سوره النباء آیه 21-23-24-25 : بدرستیکه جهنم باشد کمینگاه - درنگ نمایندگان در آن روزگار ها- نمی چشند در آن خنکی و نه شرابی -جز آب جوشان و چرک و جراحت . و آیات و سوره های ..........
مفهوم آیات جهنمی: این آیات حکایت از این دارد که وقتی قیامت شد و همه صف کشیدند و فرشته ها نامه اعمال یکایک میلیاردها انسان را ارائه دادند و در دادگاه توسط خدا رسیدگی و سبک و سنگین و حسابرسی دقیق شد ، بیچاره و بدبخت اشخاصی هستند که نامه از پس پشتشان و یا بدست چپشان داده شود ،زیرا اینها جایشان در جهنم تعیین شده و اکثرا کسانی هستند که ایمان نیاوردند و به آیات خدا و قرآن خدا و دین اسلام و محمد بی ایمان و کافر بودند ، آیتها را تکذیب میکردند، گناهکاران ، تعدی کنندگان ، گمراهان ، بی نمازان ، آنهائی که بع فقرا طعام نمی دادند ، حق یتیمها را می خوردند ، دستورات قرآنی در باره اصول دین و احکام و عبادات را انجام نمی دادند و منافقین و..همه جزو جهنمیان هستند. که با انواع و اقسام عذابها و شکنجه های جاودانی توسط خدا تنبیه و مجازات میشوند به این ترتیب که : وارد دوزخی میشوند که 7 در دارد ، در غل و زنجیر میشوند ، زنجیرهای هفتاد ذرعی و بندهائی گران و سپس با انواع آتشهای سوزان پذیرائی می شوند ، در این آتشها وقتی پوستهایشان پخته شود بطور اتوماتیک پوستهای جدیدی برایشان روئیده میشود که مجدد پخته شود و صاحب پوستها غذاب بیشتری بکشند ، قسمتی از سوخت این آتشها که در نهایت گرمی و سوزانندگی است ، یعنی هیزمش را بعضی از خود جهنمیان و گمراهان تشکیل میدهند . جهنمیان در این آتش جاودانند ، نه می میرند در آن و نه زنده می باشند . برخی دیگر از شکنجه های جهنم از قبیل با صورت بر روی آتش کشیده شدن و عذابهای بزرگ و سوزنده و پر درد دیگری هم وجود دارد که یکی از آنها سقر نام دارد و بدین صورت است که پوست را سیاه می کند که نوزده فرشته هم در این مورد مسئولیت داشته و موکل می باشند، یکی دیگر از بدترین شکنجه ها به درختی بنام زقوم ربط دارد که ریشه در قعر جهنم دارد و جهنمیان از آن بالا می آیند و در آن حال از شکوفه هایش که مانند سر دیو است شکمشان را پر میکنند و می خورند و وقتی که پس از مدتها توانستند بالاتر بیایند بوسیله گرزهائی که بر فرقشان کوبیده میشود باز پرت میشوند و بر میگردند به قعر جهنم و البته نا گفته نماند که جهنمیان در مورد خوراک و نوشیدنی نیز پذیرائی مخصوص میشوند و خوراکشان معمولا چرک و جراحت و خار خشک و نوشیدنیشان از چشمه هائیست که به منتهای گرمی رسیده و آب جوشان است . و از خنکی و شراب گورا هم خبری نیست و سایه برای جهنمیان از دود سیاه درست میشود که نه سرد است و نه پسندیده و... اینها معنای واقعی آیات خدای دانا و توانا و عالم و آگاه مطلق بود که در قرآن آمده است!!
کتب اسلامی و جهنم - زنگ تفریح ، واقعا" بدون شرح !!
بنقل از محمد آمده : از مردم جهنم آنکه عذابش از همه آسانتر است ، دو کفش آتشین به پا دارد که مغز وی از حرارت کفشهایش بجوش می آید - اگر دلوی از آشامیدنی جهنم را در دنیا بریزند اهل دنیا را متعفن کند - بنقل از علی آمده : چون روز قیامت شود ماری از جهنم خارج می شود که اسمش حریش است و سر آن در آسمان هفتم و دم آن در زمین هفتم است و چون دهن گشاید از مشرق تا غرب را بگیرد...- سجاد گفته : لباس اهل جهنم از قطران است که مس باشد - محمد باقر گفته : خدا برای آتش جهنم هفت طبقه قرار داده که در یک طبقه از فشار آتش بدنهای آنها زیر و رو میشود ، از شدت حرارت گوشت بدن از استخوان جدا می شود ، پوست بدن اهل هاویه در هم کشیده و سخت میشود و بدل به پوست دیگری میشود ، زنجیر و غلهای سعیر که که خیمه هائی از آتش برای ساکنین آن زده شده است و خانه هائی از آتش و مار و عقرب و عذابهای دیگر ، چاه غضبان که در فلق است و عمق آن چاه صد سال راه است و...
بررسی مفهوم آیات جهنمی: درست است ، این مطالب آنقدر خرافی ، احمقانه ، غیر علمی وپوچ و بی ارزش است که احتیاج به بحث و بر رسی و نقد ندارد . در اینجا دلم برای آقایان روشنفکر اسلامی به اصطلاح مترقی که پیوسته ماله در دست و حاضر برای منظور در آوردن و تفسیر های من در آوردی هستند ، میسوزد، که دراین باره چه دارند که بگویند ؟ چگونه می خواهند اینها را توجیه کنند و بتراشند تا بیش از این به خدا و قرآن و اسلامشان لطمه وارد نشود !؟
مهمترین توجیهی که کرده اند ( البته بدون در نظر گرفتن این همه یاوه که در قرآن آمده ، و کلام خداست و..) این است که خدا با این عذابها میخواهد مردم را بترساند که کارهای زشت نکنند ،ظلم نکنند، زور نگویند و حق کسی را نخورند و نیز ثروتمندان از ترس جهنم مجبور شوند به فقرا کمک کنند و خلاصه اینها ترمزی است برای بد کاران و...
آیا واقعا چنین نتیجه ای از اعتقاد به جهنم حاصل شده ؟ آیا زور و ظلم و ستم ثروتمندان و زور گویان با ترس از جهنم از بین رفته ؟ آیا دزدی و فساد و فحشا و.. با ترس از جهنم نابود می شود؟ آیا با این ترس دیگر فقیر و بی نوا و ستم کشیده ای وجود ندارد؟ و بطور کلی آیا مشکلات و مسائل اجتماعی و اقتصادی و بی عدالتی ها و محرومیت ها و مفاسد اجتماعی باید از راه ترس از جهنم حل و رفع شود ؟ کدام بهره کش و ثروت اندوزو ظالم و زورگوئی بخاطر ترس از آتش جهنم دست از اعمال ضد انسانی خود کشیده ؟ اتفاقا برعکس ، سر توده ها را با این مزخرفات گرم کرده که عصیان نکنند و به امید آن دنیا و بهشت و آخرت باشند تا به او و امثال او فرصت دهند در زمین بهشتشان را بسازند .
قسمتی از کارنامه ی درخشان زندگی امام علی
ر. راسخ
علی، چهارمين خليفه راشدين ، اولين امام شعيان، داماد و پسر عموی پيامبر اسلام از اولين کسانی است که اسلام آورد و در راه ترويج دين محمد از کشته های مخالفان عرب و عجم پشته ساخت. در وصف وی « ابوجعفر محمد بن علی» خطاب به «اسحق بن عبدالله» می گويد: [علی] پوست تيره پر رنگ، چشمان برآمده، سرطاس و قدی کوتاه داشت.
علی برخلاف ادعاهای صرفا مکتبی و مذهبی، فردی ثروتمند بود بطوريکه تنها از راه نخلستانهای خود سالانه 40 هزار دينار درآمد داشت. ( تاريخ اسلام شناسی، علی ميرفطروس باستناد به تجارب السلف ص 13). اين پولهای قارونی که در دوران حاکميت اسلام ناب محمدی رشد چندين برابر داشت، توانست در کنار مکتب خونريز ذوالفقار، نقش عمده ای در ترويج اسلام ايفا کند. علی بر اين اعتقا د بود که ما [مسلمانان] عقيدهايمان را بر شمشيرهايمان حمل می کنيم ( به نقل نهج البلاغه ).
پس از درگذشت محمد و فاطمه الزهرا ، علی شروع به گسترش حرمسرای خود کرد بطوری که بنا به کتاب « زنان محمد» نوشته عمادزاده که از منابع معتبری ياری جسته بالغ بر 30 زن و تعداد زيادی کنيز را در حرمسرای خود جا داده بود. بقول غزالى آن حضرت در شمار مردان كثيرالازدواج تاريخ است. زنان دائمه علی كه نامشان در تاريخ مانده جز زنانى كه نامشان برده نشده و جز كنيزان كه از برخى از آنها فرزندانى بجاى مانده عبارتند از: فاطمه زهراء، خوله بنت اياس حنفيه، ليلى بنت مسعود نهشليه، اسماء بنت عميس، فاطمه بنت حزام مكناة به امّ البنين، ام سعيد بنت عروة بن مسعود ثقفى، امامه بنت ابوالعاص بن ربيع.
علی پس از مرگ پيامبر اسلام، علی رقم کش و قوسهای 6 ماهه با خليفه اول مسلمانان (ابوبکر)، بيعت کرد. در زمان خليفه دوم (عمر) ، با ازدواج دخترش با عمر موافقت کرد تا بتواند در معا دلات سياسی نقش بازی کند. در همين راستا بود که در هنگام لشکرکشی مسلمانان به ايران، بعنوان يکی از مشاوران نزديک عمرعمل کرد. پس از ترور عمر بدست فيروز ابولولو ايرانی و روی کار آمدن خليفه سوم (عثمان)، بارها با وی بمخالفت پرداخت و پس از کشته شدن عثمان بدون در نظر گرفتن رای « اهل اجماع » بر کرسی امپراطوری اسلام تکيه زد.
با قدرت گرفتن علی، اختلافات بين وی و معاويه بر سر قدرت و گسترش قلمرو بالا گرفت بطوری که جنگهای بس خونينی درگرفت. اين اختلافات سرانجام وقتی که هيچ يک از دو گروه به اطاعت ديگری نيامد، با نگارش نامه ی که معاويه به علی نوشت پايان يافت. معاويه در اين نامه خطاب به علی نوشت: " اگر مايل هستی عراق از آن تو باشد و شام از آن من، و شمشير از اين امت برداری و خون مسلمانان را نريزی. " اين پيشنهاد را قبول کن. علی اين پيشنهاد را پذيرفت و پس از آن معاويه با سپاهيانش در شام و اطراف آن به حکومت و گرفتن خراج مبادرت کرد و علی نيز در عراق حکومت نمود. ( به نقل از زيادبن عبدالله ، تاريخ طبری، جلد ششم، ترجمه ابولقاسم پاينده)
در جريان جنگهای ما بين علی و معاويه و کشتارهای عقيدتی در سرزمينهای تحت کنترل آنان، کينه و انتقام در بسياری از خانواده های داغدار و گرايشات مخالف رشد کرد و بسياری از آنان شروع به فعاليت سازمانيافته مخفی نمودند. يکی از اين گروهها که از هواداران خوارج محسوب می شدند به اين نتيجه رسيدند که علل اصلی سقوط اسلام و کشتارها عقيدتی، وجود رهبران ضلال است که روزگار خوش را از مردم گرفته اند. در اين راستا آنان تصميم گرفتند که حاکمين جبار را ترور کنند. سه نفر به نامهای بن ملجم، برک بن عبدالله و عمر بن بکر مامور شدند که هر يک به ترتيب امام علی، معاويه و عمروبن عاص را ترور کنند. روز مقرر شده برای اين کار هفتم رمضان تعين شد. هريک با شمشيرهای زهرآگين بسوی رفتند تا ماموريت خود را در روز مشخص شده انجام دهند. برک بن عبدالله و عمر بن بکر به دلايلی نتوانستند سوژه های خود را معدوم سازند ولی ابن ملجم که خود را به کوفه رسانده بود توانست با ياری يکی از دوستان همفکر خود بنام شبيب ضربت کاری را به پيشانی امام علی وارد سازد. بعد از ضربت، ابن ملجم را نزد امام علی بردند و علی از او پرسيد چرا چنين کردی؟ ابن ملجم گفت: شمشيرم را چهل صبحگاه تيز کردم و از خدا خواستم که بدترين و پست ترين مخلوق خدا را با آن بکشم. علی گفت: خود نيز با آن کشته می شوی که بدترين مخلوق خدای. (تاريخ طبری، ص 2681)
الف) نقش امام علی در کشتارهای جمعی
1) قبيله يهودی « بنی قريظه» با پيامبر اسلام قراداد دوستی و همکاری امضا کردند که بر اساس آن قرارداد اگر دشمنانی از خارج به مدينه هجوم آوردند، اين قبيله موظف بود دوش به دوش لشکر مسلمانان با آنها بجنگد. محمد پس از چندی با قبيله بنی نضيرکه جزو قبايل مدينه است به جنگ می پردازد و از قبيله بنی قريظه کمک می خواهد. اين قبيله سر باز می زند و خود را در صورتی مسئول و ملزم به اجرای قراداد همکاری می داند که دشمنان خارجی به مدينه حمله ور شوند. محمد خشمگين می شود و به امام علی دستور می دهد که در راس لشکری به آنجا رفته و آنها را حسابی گوشمالی دهد. امام علی نيز پس از فتح قبيله « بنی قريظه » به همراه ساير لشکران اسلام بيش از 700 نفر تا 900 نفر از مردان قبيله را در مقابل گودالهای که از پيش کنده شده بود سر می زنند. ( تاريخ طبری، جلد 3 ، ص 1088)
2) امام علی و يارانش در يک روز، 2500 نفر از خاندان « ازد» را سر بريدند، به نحوی که کسی زنده نماند تا ديگری را دلداری دهد. (مروج الذهب،جلد اول، ص 729)
3) خوارج از مسلمانانی بودند كه پس از جنگ صفّين و مسئله حكميّت به مخالفت على برخاستند و چون از سوى على ابو موسى اشعرى و از سوى معاويه عمرو عاص به داورى معيّن شده بودند تا به مطالعه كتاب خدا و سنّت پيغمبر كداميك از على و معاويه را برگزينند داور شام داور عراق را فريب داد و عراقيان دانستند كه از عمرو عاص فريب خورده اند به حضرت اعتراض كردند كه چرا به حكميّت تن دادى؟ و آنان فرقه اى شدند و به مخالفت على پرداختند. بعدها جنگی به نام نهروان بين خوارج و لشکر علی درگرفت که در طی آن تعداد زيادی از خوارج بوسيله لشکر امام علی از دم تيغ گذشتند. بطوری که تاريخ طبری و فتوح البلدان می نويسند: هزاران جسد از خوارج زمين را پوشانده بود.
خوارج به خلافتى معتقد بودند كه انتخاب خليفه از روى اختيار مردم باشد خواه از قريش و عرب و يا از هر قوم و ملتى باشد؛ و ميگفتند: خليفه پس از انتخاب بايد اوامر الهى را اطاعت كند وگرنه بايد عزل شود .
« روح الله خمينی»، رهبر حکومت اسلامی ايران، 14 قرن بعد از کشتار خوارج چنين گفت: يوم الله واقعی روزی است که امير عليه السلام شمشيرش را کشيد و خوارج را از اول تا به آخر درو کرد و تمامشان را کشت. ( سخنرانی خمينی در سال 1361 بمناسبت سا لگرد پيامبر اسلام)
4 ) امام علی در نبردی بنام « ليله الحرير» چيزی بالغ بر تن 500 تا 900 نفر کشت.
( منتهی الامال ، جلد اول، ص 153)
5) عبدلله خررمی با 70 نفر از همراهانش از بيم جان به دژی پناه برد. به دستور امام علی، دژ به آتش کشيده شد که در جريان آن تمامی اين افراد زنده زنده در آتش سوختند؛ بطوری که بوی گوشت بريان شده اين انسانهای نگون بخت در هوا پخش و مردم را آزار داد.
(علی مرزی نامتناهی، حس صدر، ص 199)
6 ) بعد از مرگ محمد پيامبراسلام، عده ای از مردم قبايل از اسلام برگشتند و عوامل پيامبر اسلام را کشتند و از شادی مرگ محمد به زنانشان فرمودند که دستان خود را حنا بگذارند.
( قصص النيا نيشاپوری، ص 455) .
ابوبکر ، عمر و علی بفوريت دستور دادند که هر که از دين برگشته، گردن زنند و با آتش بسوزانند و زن و بچه اشان را به اسارت برند (تاريخ طبری، جلد 4 ص 1379، 1380، 1394 ، 1407 و جلد 6 ، ص ص 2420 و 2665) . در جريان اين کشتارها، شمشيرهای خالد ابن وليد و امام علی برنده تر از ديگران عمل کرد. تاريخ طبری درباره ی کشتارهای
« خالد بن وليد» می نويسد: " آنانکه دست رنگ کرده بودند و شادی و شعف در اثر درگذشت پيامبر اسلام نشان داده بودند همه را بکشت و به آتش بسوخت و فرمود تا سرهايشان گرد کنند و پايه ديگ کنند و آتش در تن های ايشان زد و همه را بسوخت". همين کتاب در مورد نقش علی در سوزاندن اجساد مردم در جريان اين کشتارها می نويسد: " علی تنهای آنان را در آتش سوزاند و خاکستر نمود." (تاريخ طبری، جلد چهارم ص ص 1380 و 1464 و جلد ششم صفحات 2420 تا 2265)
ب) چهره امام علی بعنوان يک دژخيم
1) شاعری بنام « حويرث بن نقيذ » که با سخنان شيوا و افشاگريانه ی خود موجبات اذيت و آزار محمد پيامبر خدا را برانگيخته و همچنين شتر دختران محمد، فاطمه و ام کلثوم را رَم داده بود به فرمان محمد رسول خدا و توسط علی امام اول شعيان، در جريان يک توطئه به قتل رسيد. (رجوع شود به تاريخ طبری ج 3 ص 1188 و سيره ابن هشام ج 2 ص 273)
2) پيرمردی بنام « مغيره » که از ترس محمد گريخته بود، بوسيله امام علی دستگير و سر بريده شد. (دفتر زنان پيغمبر، عمادزاده ص ص 316 و 317)
3) امام علی شاهرگ مردانی را بريد و بمانند مرغان نيم بسمل آنان را در بيابان رها کرد تا با شکنجه بميرند. ( امام علی، عبدالفتاح، جلد 5، ص 27)
4) پس از شکست ائيل، محمد پيامبر اسلام به علی دستور داد که نضر پسر حارث را سر بريدند. همينطور در منطقه ای ديگر بنام الظيه از ميان اسرا، عتبه پسر ابی معيظ بدستور محمد و بدست علی سر بريده شد. (دفتر منتهی الامال، جلد اول، ص 57)
5) مردی بنام عتبه که بخاطر عدم پخش مساوی غنائم بين لشکر اسلام به صورت محمد تف کرده بود، بوسيله علی سر بريده شد. (تاريخ طبری، جلد 5، ص 1103)
ج) امام علی و کشتارفارسیان
امام علی يکی از مشاوران نزديک عمر (خليفه دوم مسلمانان) در هنگام حمله لشکر اسلام به عجم بود. زمانی که عمر می خواست خود شخصا در اين جنگها حاضر شود، امام علی به او گفت: " تو سر اين سپاهی اگر بروی و کشته شوی، سپاه اسلام متلاشی می شود. تو بايد مرکز خلافت را داشته باشی تا اگر سپاه اسلام شکست خورد. عجم بدانند که اين نيرو پشت دارد" (تاريخ طبری، جلد 5، ص 1943 و 1945، اخبار الطول ص 147 و نهج البلاغه ص 443 – 446).
عمر که داما د امام علی بود و روی حرفهای وی حساب می کرد پيشنهاد وی را پذيرفت و در دارالخلافه ماند و در راس لشکريان اسلام فرماندهان با تجربه و خونريزی گمارد و به طرف فارس گسيل داشت. پس از شکست فارس و پيروزی لشکريان اسلام، علی خطا ب به مردم کوفه گفت: ای مردم کوفه، شما شوکت عجمان را برديد. (تاريخ طبری، جلد 6 ص 2208)
پس از پايان سلطنت 3 تن از خلفای مسلمانان (ابوبکر،عمر، عثمان) نوبت سلطنت امام علی رسيد که بسيار لرزان و کوتاه بود. اختلافات معاويه و علی بر سر قدرت بالا گرفت و سبب ساز جنگهای طولانی گرديد. علی جهت تامين مخارج اين جنگها مجبور بود که باج و خراج بيشتری از عجم اخذ کند. اين فشارها موجب قيامها و مقاومتهای دليرانه از سوی شهرهای مختلف عجم شد بطوری که امام علی بی رحم ترين سرداران خود، از جمله « خليد بن طويف» ، « زياد ابن ابيه » را بسوی خراسان، فارس، ری ، آذربايجان و ساير شهرها و بلاد اعزام داشت.
در ادامه به مواردی از سرکوب قيامهای مردم فارس درزمان خلافت امام علی می پردازيم:
· در زمان امام علی، مردم استخر چندين بار قيام کردند. امام علی در يکی از آن موارد «عبدالله بن عباس» را در راس لشکری به آنجا گسيل داشت و شورش تودهها را در سيل خون فرونشاند (فارسنامه ابن بلخی، ص 136). در مورد ديگر که مردم استخر شوروش کردند، امام علی « زياد بن ابيه » که از خونخواری و آدمکشی به انوشيروان دوم لقب گرفته بود به آنجا گسيل داشت تا به سرکوبی اين قيام بپردازند. در مورد جنايات و کشتار مردم استخر توسط زياد بن ابيه کتابها و روايت زيادی نوشته و نقل شده است(رجوع کنيد به کتاب مروج الذهب، جلد دوم ص29).
· در سال 39 هجری مردم فارس و کرمان نيز سر به شورش گذاشتند و حکام ستمگر امام علی را از شهر خود بيرون کردند. امام علی مجددا زياد بن ابيه را به آنجا گسيل داشت و لشکريان وی از هيچ جنايتی فروگذاری نکردند. (تاريخ طبری، جلد 6، صفحه 2657 و يا فارسنامه، ص 136)
· مردم خراسان نيز در زمان امام علی برای چندين بار قيام کردند و چون چيزی نداشتند بعنوان باج و خراج بپردازند، از دين اسلام برگشته و به مقاومت سخت و جانانه ای دست زدند. امام علی «جعده بن هبيره» را بسوی خراسان فرستاد. او مردم نيشاپور را محاصره کرد تا مجبور به صلح شدند. ( تاريخ طبری، جلد 6، ص 2586 و فتوح البلدان ص 292)
· در زمان امام علی مردم شهر ری نيز سر به طغيان برداشتند و از پرداخت خراج خوداری کردند. امام علی، «ابوموسی» را با لشکری زياد به سرکوب شوروش فرستاد و امور آنجا را بحال نخستين برگرداند. ابوموسی پيش از اين طغيان نيز، يکبار ديگر بدستور امام علی به جنگ مردم شهر ری گسيل شده بود. (فتوح البلدان ص 150)
· به روزگا ر خلافت علی بن ابی طالب، چون پايان سال 38 و آغاز سال 39 بود، حارث بن سره عبدی، به فرمان علی لشکر به خراسان کشيد و پيروز شد، غنيمت بسيار و برده ی بی شمار بدست آورد. تنها در يک روز، هزار برده ميان يارانش تقسيم کرد. لکن سرانجام خود و يارانش، جز گروهی اندک، در سرزمين قيقان (سرحد خراسان) کشته شد. (فتوح البلدان، بلاذری)
· علی بن ابی طالب، عبدالرحمن بنی جز طائی را به سيستان فرستاد. لکن حسکه حبطی وی را بکشت، پس علی فرمود: بيايد که چهار هزار تن از حبطيان را به قتل رسانيم. وی را گفتند: حبطيان پانصد تن هم نشوند. (فتوح البلدان، بلاذری)
· علی ولايت آذربايجان را نخست به سعيد بن ساريه خزاعی و سپس به اشعث بن قيس داد. يکی از شيوخ آذربايجان نقل می کند که وليد بن عقبه همراه با اشعث بن قيس به آذربايجان می آيند . و چون وليد آن ديار را ترک کرد ، مردم آذربايجان قيام کردند. اشعث از وليد طلب ياری کرد و وليد برای ياری وی سپاهی از کوفه به در آنجا گسيل داشت. اشعث، حان به حان (حان= خانه به خانه) فتح کرد و پيش رفت. و پس از فتح آذربايجان گروهی از تازيان اهل عطا را بياورد و در آنجای ساکن ساخت و آنان را فرمان داد که مردم را به اسلام خوانند. (فتوح البلدان، بلاذری)

زن، حقوق و مکان اجتماعي او در اسلام
فهیم آزاد
قسمت دوم (به ادامه گذشته)
طلاق و حق حضانت در اسلام
در بیشتر جوامع بشری طلاق امری است طبیعی و پذیرفته شده. هرگاه زن و مردی نتوانند بر بستر رابطه مبتنی بر عشق و علایق مشترک زندگی کنند، اجباری در تداوم آن ندارند. اما همین امر طبیعی و ساده در باور مذهبی و دینی از جمله اسلام امریست زشت و قبیح. در اسلام اقدام به طلاق و انجام آن از حقوق ویژه مردان است، و این تنها مردان اند که در این مورد صاحب رأی و صلاحیت شمرده میشوند و بدان عمل میکنند.
حدیث زیر انزجار باور اسلامی در مورد طلاق را چنین بیان می دارد: "نفرت انگیز ترین عمل نزد خداوند طلاق است." (۸۵)
چنانچه مشاهده میکنید و در آغاز هم ذکر شد طلاق هنگامی نفرت انگیز پنداشته می شود که زن خواهان آن شود. در حالیکه مرد از حقوق ویژه ی در این مورد برخوردار است. به این آیه قران توجه کنید: "و چنانچه دلپسندتان نبود در امر طلاق آنها دغدغه ای به خود راه ندهید." (سوره نساء، آیه ۱۹)
مرتضی مطهری یکی از ایدئولوگ های اسلامی و از جمله بنیانگذاران حکومت الله در ایران، دلیل صلاحیت مرد در امر طلاق را چنین بیان می دارد:
"علاقه زن به مرد معلول علاقه مرد به زن و وابسته به او است. طبیعت کلید محبت طرفین را در اختیار مرد قرار داده است. مرد است که اگر زن را از دست نداد و نسبت به او وفادار بماند، زن نیز او را دوست می دارد و نسبت به او وفادار می ماند. طبیعت کلید فسخ ازدواج را به دست مرد داده است." (نظام حقوق زن در اسلام، صفحه ۲۸٤، مرتضی مطهری)
هادی مهدوی یکی از نظریه پردازان اسلامی در این مورد چنین ابراز نظر می کند: "در اسلام از نظر اینکه سرپرستی و نگاهداری و مخارج خانواده به عهده مرد است و با توجه به امتیازات روحی و جسمی زن و مرد، اختیار طلاق بطور کلی به مرد داده شده است، ولی مقرراتی وجود دارد که سوء استفاده از این اختیار را منع می کند." (طلاق و تجدد، صفحه ١٨٣، مهدی هادوی)
در تبیین اسلامی زن نتنها موجودی پنداشته می شود که به بلوغ عقلی نرسیده است بلکه همانطور که از مبانی قرآن پیداست زن موجودی است ناقص العقل و کوته فکر، بنابراین از داشتن صلاحیت در همه ی امور زندگی خودش و از آنجمله حق طلاق، نیز بهره مند نیست. خوب است در این مورد به گفته های یحی نوری توجه کنیم:
"خواهید گفت: چه مانعی دارد که زن نیز در همه موارد مساوی مرد حق طلاق داشته باشد؟ خواهیم گفت: مانع بزرگ آن روحیه خاص زن است که چون هوای بهار و طبع کودک دائما در تبدل است. با اندک لطفی عاشق و با اندک قهری خصمانه به نبرد می خیزد(!) مانع بزرگ آن غرور و نخوت و خودخواهی فزون از حد زن است که همیشه به خودنمائی و تظاهر و جلوه دادن، به شدت راغب است و هرگز قادر نیست که از قدرتی که مثلا در حق طلاق به او داده شده در موقع ضروری و سخت استفاده کند، بلکه اندک بهانه برای او کافیست تا او تظاهر به قدرت نموده و بدون لختی تامل آنرا بکار برد." (حقوق زن در اسلام، صفحه ۲۰۷، یحی نوری)
مهدی هادوی دلیل عدم برخوردار بودن زن از حق طلاق را ناشی از صیانت زن در اسلام می داند و می گوید:
"اینکه اسلام به زن اختیار طلاق نداده برای حفظ و صیانت خود اوست زیرا چگونه می توان سپردن اختیار طلاق را به زن امری عقلائی دانست با اینکه می دانیم زن فطرتأ همه چیز را برای زندگی حاضر می خواهد و کوچکترین چیزی که ممکن است موجب اندوه یا ملامت یا خوشی و مسرت او گردد وی را اندوهناک و ملول یا خوشحال و مسرور می سازد و قلب وی با اندک ناملایمی می شکند و وقتی به کاری تصمیم گرفت بدون مصلحت حال و آینده خویش آنرا به انجام می رساند، بدین جهت اسلام با سلب این حق بطور مطلق از زنان نتنها به حقوق آنان لطمه وارد نساخته و موجب سلب منفعت و سودی از ایشان نشده، بلکه برعکس خواسته است کمتر مصالح این جنس لطیف دستخوش هوی و هوس واقع شود." (طلاق و تجدد، صفحه ١٨٨، مهدی هادوی)
بخاری با نقل حدیث زیر نشان می دهد که همین عمل "نفرت انگیز" به چه سادگی، صد البته که از جانب مرد مؤمن، میتواند انجام شود:
"قول الرجل لأخیه انظر أی زوجتی شنت حتی أنزل لک عنها... قدم عبدالرحمن بن عوف و عتد الانصاری امرأتان، فعرض علیه أن یناصفه أهله و ماله." ( صحیح بخاری عربی ـ انجلیزی جزء ۷ ـ حدیث ١۰)
"(در اسلام) یک مرد میتواند به برادرش بگوید: به یکی از زنان من نظری بینداز (اگر میلت بود) من خواهم او را برای تو طلاق کنم." (٨۶)
روح الله خمینی در این مورد چنین حکم می کند و قباحت اندیشه اش را نشان می دهد:"(مسأله ۲٤۹۳) اگر کسی بخواهد زن برادرش باو محرم شود، باید دختر شیر خواری را مثلأ دو روزه برای خود صیغه کند و در آن دو روز با شرائطی که در مسأله ۲٤۷٤ در صفحه ۵۰۱ گفته شد زن برادرش آن دختر را شیر دهد." (رساله روح الله موسوی خمینی)
این امر یعنی طلاق و ازدواج مجدد حتی خلاف اراده و میل زن می تواند صورت پذیرد. به این نمونه دقت کنید:
"عن ابن عمر قال کانت تحتی امرأه أحبها و کان عمر یکرهها فقال لی طلقها فأبیت فأتی عمر رسول الله صلعم فذکر ذلک له فقال رسول الله صلعم طلقها" ( مشکاة المصابیح من الترمذی و ابو داود)
"پسر عمر می گوید: من زنی داشتم که او را سخت دوست می داشتم اما عمر او را بد می دید. او(عمر) بمن گفت: طلاقش کن! ولی من از انجام این کار خودداری کردم سپس عمر به نزد رسول خدا آمد و او را از این امر مطلع ساخت. پیغمبر خدا بمن گفت: او را طلاق کن!" (٨۷)
در باور اسلامی اگر زنی در صدد برهم زدن قرار ازدواج برآید شوهر مجاز است که زنش را تنبیه و مجازات نماید، چون زن در تبیین مردسالار دینی و اسلامی مقام در ردیف اشیا دارد وجزء از ملکیت مردش به شمار می آید و از این جهت دارای ارزش مصرف است. از جمله ارزش مصرف زن
صرف نظر از نیروی کار و یا اینکه وسیله تولید مثل است، "قابلیت لذت بخشی جنسی" او است. بنأ زن بعنوان متاعی در تملک مرد به اراده مرد مؤمن مسلمان باید پاسخ داده و رضایت اش را حاصل نماید.
دکتر بکیر توپال اغلو دستورات قران و احکام اسلامی را چنین بر می شمارد: "اگر زن علیه شوهر عصیان نماید و بطورمستقیم یا غیرمستقیم بسوی برهم زدن قرار ازدواج قدم بردارد مرد مجاز است که او را کتک بزند... زمانی که زن وظیفه زنانگی خود را بجا نیاورد و از درخواست مرد در رابطه با مسئله جنسی امتناع ورزد، با مرد های نامحرم نشست و برخاست نماید، بدون اجازه شوهر به گردش و سفر برود، بیش از حد مال و ثروت شوهر خود را خرج کند. در همه این موارد مرد مجاز است که زن خود را کتک بزند... قرآن کریم هم زنانی را که در مقابل شوهرانشان ایستادگی می کنند، آخرین راه و چاره را به کتک زدن آنان امر کرده و این حکم لازم الاجرا می باشد."(زن در اسلام، دکتر بکیر توپال اوغلو، دانشکده الهیات در ترکیه)